کد خبر: ۱۴۲۱۰
۰۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۴:۰۰
اولین ملی‌پوش فوتسال استان بچه محله عنصري است

اولین ملی‌پوش فوتسال استان بچه محله عنصري است

حمید شاندیزی، ورزش را نه با فوتسال، بلکه با فوتبال آغاز کرد، اما در نهایت، موفقیت‌هایش در فوتسال بود که نام او را به عنوان اولین ملی‌پوش خراسان رضوی جاودانه کرد. او یکی از بزرگ‌ترین بازیکنان تاریخ فوتسال کشور است.

ورزش را نه با فوتسال، بلکه با فوتبال آغاز کرد، اما در نهایت، موفقیت‌هایش در فوتسال بود که نام او را به عنوان اولین ملی‌پوش خراسان رضوی جاودانه کرد. صحبت در مورد حمید شاندیزی است که بدون اغراق یکی از بزرگ‌ترین بازیکنان تاریخ فوتسال کشور است. فوتبال را از کوچه‌های خاکی محله کارگران  و زمانی که فقط هفت سال داشت، آغاز کرد؛ اما دوران حرفه‌ای فوتبالش درواقع از ۱۰ سال بعد یعنی از ۱۷ سالگی کلید خورد. اگر چه به گفته خیلی‌ها او ورزش حرفه‌ای را خیلی دیر شروع کرد، اما این باعث نشد شاندیزی بی‌انگیزه باشد.

او خیلی زودتر از هم‌دوره‌هایش پله‌های ترقی را طی کرد و به تیم‌ملی رسید.حمید شاندیزی که بچه محله عنصری مشهد است و بزرگ شده منطقه ما، اولین فوتسالیست ملی‌پوش استان است و البته  جزو نخستین نسلی است که فوتسال بازی کرد و پایه‌های فوتسال خراسان رضوی، با حضور او و چند نفر دیگر محکم و حرفه‌ای شد. یک بعدازظهر نسبتا گرم تیرماه در حالیکه او تازه از سر تمرین برگشته بود، میهمان خانه‌اش شدیم تا  با کاپیتان و سرمربی سابق تیم لیگ‌برتری علم‌وادب، همکلام شویم و در گفتگویی متفاوت، از زندگی خصوصی و ورزشی  او بیشتر بدانیم.

ورزش را نه با فوتسال، بلکه با فوتبال آغاز کرد، اما در نهایت، موفقیت‌هایش در فوتسال بود که نام او را به عنوان اولین ملی‌پوش خراسان رضوی جاودانه کرد. صحبت در مورد حمید شاندیزی است که بدون اغراق یکی از بزرگ‌ترین بازیکنان تاریخ فوتسال کشور است.

فوتبال را از کوچه‌های خاکی محله کارگران و زمانی که فقط هفت سال داشت، آغاز کرد؛ اما دوران حرفه‌ای فوتبالش درواقع از ۱۰ سال بعد یعنی از ۱۷ سالگی کلید خورد. اگر چه به گفته خیلی‌ها او ورزش حرفه‌ای را خیلی دیر شروع کرد، اما این باعث نشد شاندیزی بی‌انگیزه باشد. او خیلی زودتر از هم‌دوره‌هایش پله‌های ترقی را طی کرد و به تیم‌ملی رسید.

حمید شاندیزی که بچه محله عنصری است و بزرگ شده منطقه ما، اولین فوتسالیست ملی‌پوش استان است و البته جزو نخستین نسلی است که فوتسال بازی کرد و پایه‌های فوتسال خراسان رضوی، با حضور او و چند نفر دیگر محکم و حرفه‌ای شد. یک بعدازظهر نسبتا گرم تیرماه در حالیکه او تازه از سر تمرین برگشته بود، میهمان خانه‌اش شدیم تا با کاپیتان و سرمربی سابق تیم لیگ‌برتری علم‌وادب، همکلام شویم و در گفتگویی متفاوت، از زندگی خصوصی و ورزشی او بیشتر بدانیم.

کوی کارگران- سال ۱۳۵۶

دوران کودکی‌اش مثل همه فوتبالیست‌ها در زمین‌های خاکی کوی کارگران گذشت. آبان سال ۵۶ در یک خانواده متوسط به دنیا آمد و عشق چسباندن توپ چهل تکه به تور دروازه، تمام لحظه‌هایش را پر کرده بود. هفت سالش بود که خانواده‌اش او را وادار کردند که درس بخواند، اما او رویایش پشت میز نشینی نبود، او به زمین سبز چمن فکر می‌کرد.

درسش خوب بود، اما زنگ‌های ورزش را بیشتر دوست داشت؛ حتی به همراه تیم مدرسه در مسابقات فوتبال آموزشگاهی خیلی خوب درخشید، ولی شرایط خانواده‌اش به او اجازه حرفه‌ای بازی کردن را نمی‌داد. می‌گوید: «هفت، هشت ساله که بودم همیشه در زمین‌های خاکی کوی کارگران با دوستانم گل کوچک بازی می‌کردیم.

من ورزش را با فوتبال شروع کردم و این رشته را خیلی دوست داشتم. اما هیچ وقت در دوران نوجوانی و جوانی به طور حرفه‌ای بازی نمی‌کردم و دلیلش، موقعیت و شرایط اقتصادی خانواده‌ام بود. چرا که من هم باید گوشه‌ای از هزینه‌های خانه را تامین می‌کردم.

البته در این سال‌ها فوتبال را بیشتر به صورت تفریحی دنبال می‌کردم تا حرفه‌ای. دوست دارم برگردم به آن زمانی که بدون دغدغه پول و باشگاه، فقط به فوتبال و گل زدن فکر می‌کردم. کاش زمان به عقب بر می‌گشت و روز‌های خوب کودکی و نوجوانی، بازی در زمین‌های خاکی و گل کوچک در کوچه‌های باریک محله‌مان تکرار می‌شد. خانه پدری‌ام را در کوی کارگران خیلی دوست دارم. هنوز هم بعضی از شب‌ها خواب آن کوچه و بچه‌های محله‌ام را می‌بینم.»

 

تیم فجر - سال ۱۳۷۴

سال ۱۳۷۴ شاندیزی دیگر آن قدر بزرگ شده بود تا به علایقه‌اش که همان فوتبال بود، برسد و آن را دنبال کند. در این سال او که به خدمت سربازی رفت و در تیم فجر سپاه بازی حرفه‌ای خود را شروع کرد. در واقع این تیم، اولین تیمی بود که شاندیزی جوان بعد از پایان خدمت سربازی به صورت حرفه‌ای در آن بازی کرد. او بعد از خدمت به تیم‌های مختلفی رفت تا بتواند رویای توپ و زمین چمن را تحقق ببخشد.

خودش تعریف می‌کند: «در اولین تیمی که به صورت حرفه‌ای بازی کردم، فجر سپاه بود. در این تیم من خیلی خوب درخشیدم و بعد از این دوران، به تیم مشهد دوام رفتم که آن روز‌ها در زیر گروه‌های کشور بود و دوران خوبی را در این تیم پشت سر گذاشتم.»

 

تیم پیام - سال ۱۳۷۸

حالا دیگر ورزشگاه پر می‌شود از صدای تماشاچیانی که با گل‌های شاندیزی به وجد می‌آیند. در این سال به تیم پیام رفت. در این تیم هم او حضور درخشانی داشت و با بزرگان تاریخ فوتبال کشور همبازی شد. اما سال بعد او به پارت‌سازان رفت و فوتبالش را در این تیم دنبال کرد.

زمانی که سربازی‌ام تمام شد، به تیم پیام رفتم و بزرگانی مثل رضا عنایتی و حسین بادامکی همبازی شدم

اینها را می‌گوید و ادامه می‌دهد: «زمانی که سربازی‌ام تمام شد، به تیم پیام رفتم. در این تیم با بازیکنانی که خیلی هایشان امروز از بازیکنان بزرگ فوتبال هستند، هم تیمی بودم، با افرادی، چون رضا عنایتی، حسین بادامکی، ارسطو محمدی و غیره. سال بعد به تیم پارت سازان رفتم.

اما در این سال به صورت کمکی برای تیم فوتسال انتظام هم بازی کردم. حتی در این سال من به تیم‌ملی دعوت شدم، اما به دلیل شرایط خانوادگی نتوانستم بروم. در سال ۷۹ در زمان انصاری‌فر دوباره به طور رسمی به تیم‌ملی دعوت شدم. سخت بود، متوجه شدم تقدیرم این است که به تیم‌ملی بروم. یادم است در این سال اولین دستمزدم را گرفتم که دو میلیون تومان بود و با آن یک رنوی نقره‌ای رنگ متالیک خریدم.»

 

تیم فوتسال سیروسفر- سال ۱۳۸۰

سال ۸۰ سال خوبی برای فوتسال استان بود. در این سال دو رشته فوتسال و فوتبال از هم جدا شد. در سال ۸۰ بازیکنان بزرگی از فوتبال به فوتسال رفتند که یکی از این فوتبالیست‌ها، شاندیزی بود. «من در سال‌های ۷۷ و ۷۸ برای تیم انتظام بازی می‌کردم و در سال ۸۰ با اینکه به گفته خیلی از کارشناسان، فوتبالم از فوتسال بهتر بود، فوتبال را کنار گذاشتم و به فوتسال روی آوردم.

اما هرگز روز‌های خوب زمین‌های خاکی و هیجان گرد و خاک و توپ چهل تکه را فراموش نمی‌کنم. در واقع به این خاطر که شرایط مالی در فوتسال بهتر بود، تصمیم گرفتم به این رشته بیایم. زیرا در این رشته به خاطر رفتن به تورنمنت‌ها و مسابقات مختلف، درآمد بهتری نسبت به فوتبال داشتم. در این سال برای تیم سیر و سفر که در لیگ دسته یک بازی می‌کرد، به میدان رفتم که این تیم به لیگ‌برتر صعود کرد و به علم و ادب تغییر نام داد.»

 

حمید شاندیزی، اولین ملی‌پوش فوتسال استان كه بچه محله عنصري است

 

نسل طلایی فوتسال استان - سال ۱۳۸۰

روز‌های زمین‌های خاکی دیگر کهنه شده بود و داشت به خاطره‌ها می‌پیوست. دیگر سالن مد شده بود و بازیکنان خوب محله به سالن می‌رفتند. در این سال بعد از جدایی فوتبال از فوتسال، نسلی در این رشته مشغول فعالیت شد که به نوعی پایه گذار فوتسال استان شدند. این نسل با سختی‌های زیادی روبه‌رو شدند و مشکلات و کمبود‌های زیادی را از سر گذراندند.

شاندیزی گریزی می‌زند به آن روز‌ها و ادامه می‌دهد: «ما سختی‌های زیادی در این راه کشیدیم تا فوتسال استان حرفه‌ای شد. نسلی که فوتبال را در زمین‌های خاکی شروع کرد، حالا وارد دوره‌ای جدید شده بود. در واقع همان طور که ما نخستین نسل فوتسال استان هستیم، به جز چند نفر مانند شمسایی نسل سوخته فوتسال هم هستیم. به نظر من خاک فوتبال را ما خوردیم، ولی جوانان بعد از ما از شرایط و امکانات مالی استفاده کردند. یک زمانی ما برای تیم محله‌مان بدون چشمداشت مالی و با عشق، بازی می‌کردیم، اما الان

کم تجربه‌ترین و جوان‌ترین بازیکنان بدون تعصب بازی می‌کنند و در تیم‌های باشگاهی ۲۰ میلیون می‌گیرند. این اختلاف فاحشی که در یک دهه می‌بینیم جای نگرانی دارد. البته این شرایط طبیعی است، زیرا ورزش آن زمان یک صنعت نبود، اما الان لیگ ما حرفه‌ای شده و بازیکنان هم توقع قرارداد‌های حرفه‌ای دارند. در استان ما هم تا قبل از باشگاه علم و ادب، تیمی حرفه‌ای نداشتیم. چرا که باشگاهی قبل از این باشگاه نبود که پول بدهد. یادم می‌آید خیلی از بازیکنان مجبور بودند برای پول و حتی یک جفت کفش، در مسابقات ماه رمضان یا دیگر رقابت‌ها شرکت کنند.

 

یاد محله بخیر

شاندیزی روز‌هایی که با یک توپ چهل تکه در محله عنصری با هم محله‌ای‌هایش بازی می‌کرده را هرگز فراموش نمی‌کند. «روز‌هایی را که در محله داشتم، هرگز فراموش نمی‌کنم. من محله‌ام را خیلی دوست دارم و همیشه با افتخار می‌گویم که در کجا به دنیا آمده‌ام و بزرگ شده‌ام.

اگر هفته‌ای یک بار به محله‌ام نروم و با هم محله‌ای هایم د‌یدار نداشته باشم، آن هفته برایم هفته نمی‌شود و انگار به آخر نمی‌رسد! البته خانه‌ای که من در آن بزرگ شده‌ام، خیلی تغییر کرده است، اما همین که به کوچه‌های دوران کودکی‌ام می‌روم و روز‌های خوب و شاد دوران کودکی‌ام برایم به صورت تصویر از ذهنم می‌گذرد، خیلی نشاط‌آور است. هنوز هم بچه‌های محله‌هایم را دوست دارم و هر وقت آنها را می‌بینم حتما به یاد کودکی با هم بازی می‌کنیم.»

 

مشهد - سال ۱۳۹۱ 

شاندیزی این روز‌ها هدایت تیم فردوسی را بر عهده دارد. او ادعا می‌کند برای فوتسال استان برنامه‌های زیادی دارد. «دلم نمی‌خواهد با حرف‌هایم کسی را ناراحت کنم. اما ورزش استان به خصوص فوتسال مشکلات مالی زیادی دارد. امیدوارم شاهد ورزش سالم در استان باشیم. خیلی دوست دارم تجربیاتی را که دارم در اختیار فوتسال استان قرار بدهم. اگر خودستایی نباشد، باید بگویم می‌توانم اطلاعات زیادی را که از ورزش استان دارم در اختیار هر کسی که بخواهد بگذارم، تا وضعیت ورزش استان هر چه زودتر بهبود پیدا کند.»

 

و، اما ازدواج

شاندیزی در ۲۳ مرداد سال ۱۳۸۲ ازدواج کرد. ثمره این ازدواج یک دختر به نام ساره و یک پسر به نام محمد سعید است. ساره با آن که فقط ۶ سال دارد، در رشته ژیمناستیک حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. درباره دخترش می‌گوید: «ساره خیلی به ورزش علاقه دارد. او در رشته ژیمناستیک خیلی موفق است. البته من تصمیم گرفتم که ساره به این رشته برود، اما به طور حتم این رشته دائمی او نیست. روزی با همفکری هم یک رشته را انتخاب خواهیم کرد. می‌خواهم از همسرم هم تشکر کنم. او خیلی مهربان است و از او به خاطر اینکه خانه امن و آرامی را برای من و فرزندانم به وجود آورده است، شکر می‌کنم. کاری که اصلا نمی‌توانم رو در رو انجام دهم!»

 

آروزی محال

هر آدمی در زندگی آرزو‌های زیادی دارد. آرزوی پول، شهرت، محبوبیت و ...، اما آرزوی شاندیزی هیچ کدام از این موارد نیست. «من با بزرگان فوتسال کشور بازی کردم. اما آرزو دارم به ۱۵ سال قبل برگردم. هر چند روز‌های سختی بود، اما دوست دارم با تمام سختی‌ها آن روز‌های حضور در زمین‌های خاکی را دوباره تجربه کنم؛ اگر چه می‌دانم این آرزوی محالی است! البته آرزوی دیگری هم دارم. دوست دارم مربی تیم‌ملی شوم که این هم یک آرزوی محال نیست! با توجه به سنم، شرایط و پشتکاری که دارم فکر می‌کنم به زودی به این آرزویم می‌رسم. البته من مدرک مربیگری A آسیا را ندارم و گرفتن این مدرک در اولویت کارهایم است.

در زمانی که در تیم علم و ادب مربیگری می‌کردم، به خاطر ملی‌پوش بودنم، معادل مدرک مربیگری را از سوی فدراسیون داشتم، اما الان می‌خواهم با جدیت مدرک A آسیا را بگیرم. نه به این خاطر که به آرزویم برسم، فقط به این خاطر که به کشورم خدمت کنم. وقتی در تیم‌ملی بودم برای سربلندی کشورم تلاش می‌کردم. زمانی هم که مربی شوم به طور حتم سربلندی کشورم برایم از هر چیزی مهم‌تر خواهد بود.»

 

*این گزارش سه شنبه، ۲۰ تیر ۹۱ در شماره ۱۲ شهرآرامحله منطقه ۷ چاپ شده است.

 

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44