محله شهیدبهشتی برای بابک گوهرزاده رنگوبوی دهه ۶۰ دارد
در دهه ۶۰ در کوچهپسکوچههای محله شهیدبهشتی قد کشیده است؛ محلهای که هنوز هم برایش بوی گذشته میدهد. جالبترین نکته برای بابک گوهرزاده، این است که با وجود گذشت سالها، بافت محله تقریبا دستنخورده باقی مانده است؛ خیابانها همان رنگوبوی چهلسال قبل را دارند و بسیاری از ساکنان و کسبه، اگر هنوز در قید حیات باشند، همچنان در همان خانهها و مغازهها زندگی و کار میکنند.
او میگوید محله شهیدبهشتی بافتی عمدتا مسکونی دارد و مغازههای آن تنها در حد تأمین نیازهای روزمره اهالی فعال هستند. همین اصالت و سادگی، محله را برای گوهرزاده زنده نگه داشته است؛ تا جاییکه حتی پساز ازدواج نیز حاضر نشده است محل زندگیاش را تغییر دهد.
خانه پدریام روبهروی کوچه امیرکبیر۲۵ بود و، چون حیاط بزرگی داشت، بیشتر اوقات بچهها به خانه ما میآمدند تا فوتبال بازی کنیم. با وجود سروصدای زیادمان پدر و مادرم مخالفتی با این موضوع نداشتند.

یادم است چهاردهساله بودم که زمین خوردم و دستم شکست. فکر نمیکردم جدی باشد؛ بنابراین بدون اینکه به خانواده بگویم، به درمانگاه حیان بین میدان شهید کوشهای و خیابان امیرکبیر آمدم تا دستم را پانسمان کنند. ولی آنها با پدرم تماس گرفتند و گفتند باید مرا به بیمارستان امامرضا (ع) ببرند تا دستم گچ گرفته شود.

در بچگی به دبستان همت روبهروی کوچه شهیدنامجو۹ میرفتم؛ الان اثری از مدرسه نیست و تبدیل به پژوهشسرای فرهنگ و هنر و ادب پارسی شده است. آن موقع پلیس مدرسه بودم و قبل از اینکه زنگ آخر بخورد، پرچمی را در خیابان میگذاشتیم تا ماشینها آهسته حرکت کنند و بچهها بتوانند از خیابان رد شوند.

زنگهای ورزش، ما را به مجموعه ورزشی شهیددکتر بهشتی در حاشیه بولوار شهیدان خلیلی میآوردند. تنها فرقی که با آن موقع دارد، این است که زمین چمن طبیعی، حالا مصنوعی شده است.

در انتهای خیابان دکتربهشتی، مقابل دبیرستان شهید عبدالله نژاد کنونی، شیب زمین آنقدر زیاد بود که با بچههای محله برای دوچرخهسواری به این مکان میآمدیم. دوچرخهسواری روی شیب زمین برایمان شبیه پارکور بود و هیجان زیادی داشت. آنقدر کیف میداد که گاهی مسابقه هم بین خودمان برگزار میکردیم.

حسین محمدی، مغازه تعمیر قطعات خودرو در حاشیه خیابان امیرکبیر دارد. یادم است اولین ماشینی که خریدم رنو بود و هروقت ماشین را برای تعمیر میآوردم، حسین آقا علاوهبر اینکه تعمیرش میکرد، آموزش هم میداد. به همیندلیل گاهی خودم آچار برمیداشتم و ماشین را تعمیر میکردم.
* این گزارش سهشنبه ۱۴ بهمنماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۴۸ شهرآرامحله منطقه ۷ و ۸ چاپ شده است.
