کریم محمدیان، مرد پهلوانساز خراسان
کوچه جدیده در پایینخیابانِ سنه ۱۳۰۴ شاید هرگز خیال نمیکرد کریم، اُولادِ تازه چشم واکردهِ رحیمآقا محمدیان، معتمد محل که صدای قرآنخواندنش گاه و بیگاه میریخت توی گوش خیابان، پا بندِ تشک کشتی بشود و به رسم همه بزرگان آن دوره، دل بدهد به فرش خاکی گود. گودی که علی(ع) علی(ع) گفتنِ مردانش از دهن نمیاُفتد تا دلدادههایش را به عرش عزت برساند. عزتی با اسم پهلوانی گره خورده. بعدها هم بار و بنه از کوچه جدیده جمع میکنند و میآیند سمتِ کوچه باغ نادری، نزدیک سفارت تا کریم آن روزگار، دوران ابتداییاش را با بچه محلهای کوچه باغ نادری در دبستان ۱۵ بهمن به آخر برساند و پا به پای سالها قد بکشد و زیر سایه همت خودش کسی بشود به درد بخور.
در پروندهای که یکی از شاگردان او زندگینامه و کارنامه ورزشی اش را آورده نوشته «استاد کریم محمدیان، پدر کشتی خراسان و یکی از پایههای کشتی ایران در دهههای ۴۰ و ۵۰ توانست با علاقه و پشتکار و در سایه همت و اراده، پهلوانان بنام بسیاری نظیر مرحوم شورورزی، وفادار، سخدری، بهادری، توکل، معرب، گلمکانی، خادم و وحدت را تربیت کند.»
پهلوان محمدیان در طی سالهای کشتی گیری اش که از سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۸ ادامه داشت توانست مقامهای کشوری بسیاری را در کشتی آزاد و فرنگی به دست آورد. وی پس از این سال به سمت مربیگری تیم کشتی خراسان و کشور برگزیره شد. در این سالها تیم کشتی ایران که متشکل از تیم منتخب خراسان بوده، در دوره مربیگری او توانست در پنج دوره مسابقات جهانی مانند جام افغانستان، همچنین مسابقات تولیدوی امریکاومسابقات بوداپست مجارستان مقام اول را کسب کند.
در یکی از روزهای آذر به منزلش در محله گوهرشاد مشهد میرویم تا کنار او که حالا ۸۸ سالگیاش را تکیه داده به صندلی، بنشینیم و با پرسیدنهای مداوم ما، خاطرههایش را کلمه کند و بریزد توی گلو، هر چند آلزایمر آنقدر با ذهنش بد تا کرده که توی گمانهزنیهای اول با خودمان هیچ فکر نمیکنیم بشود از قِبَلِ آن، مصاحبه دندانگیری پیاده کرد؛ اما سرِ حرف را که باز میکند، تازه میفهمیم، برای مردی که همه زندگیاش افتخار بوده، گفتن چند خاطره، چیز زیادی نیست که اگر فقط عنوانهای کسب شده قهرمانیاش را بنویسیم، میشود مثنوی هفتاد من کاغذ. پاپیچِ زندگی خصوصیاش که میشویم، نمیتوانیم به سال دقیقی از ازدواجش اشارهکنیم، فقط همینقدر میفهمیم که حالا دو پسر و یک دختر دارد که اگر چه مثل خودش در ورزش حرفهای نشدند، اما چندان هم با آن غریبه نیستند. مهم همین است که به قول قدیمیها، فرزندانی خلفاند و هر کدامشان گوشهای از این آب و خاک مشغول خدمت به خلقا...اند.
از گود زورخانه شروع کردم
در این گفتوشنودها، حرف را سمت ورزش کشتی که میبریم صحبتهایی شنیدنی را بازگو میکند: «اول رمضان سال ۱۳۲۰ بود که پا توی گود زورخانه جوانان گذاشتم. جایی نزدیک حمام سالار در هشتآباد، محلهای قدیم در مشهد. نوجوان بودم و غلامرضا گلکار مربیام در ورزش باستانی بود. عصرها دل میدادم به زنگ و ضرب مرشد و پا توی گود میگذاشتم. گودها ناجور و غیربهداشتی بود. برای توصیف آن زمان همین بس بگویم که مشتمالچیِ حمام، شبها، آب میریخت توی گودِ خاکی زورخانه تا زمین مرطوب شود. این کارهیچ برای مبارزی که زخم روی تن داشت، خوب نبود.»
فقط باشگاه باغ نادری، تشک کشتی داشت
کریم محمدیان آن سالها چند صباحی در گود زورخانه تجربه کسب میکند و بعد راهی باشگاه کشتی باغ نادری میشود تا بلدِ فوت و فنهای این ورزش شود. جسته گریخته، خودش اینطور تعریف میکند: «آن زمان فقط باشگاه باغ نادری که مدیریت آن را محمد حضوری به عهده گرفته بود، تشک کشتی داشت. تشکها را با پنبه و پرز قالی پر میکردند تا برای تمرین آماده باشد.»
آن زمان فقط باشگاه باغ نادری تشک کشتی داشت. تشکها را با پنبه و پرز قالی پر میکردند تا برای تمرین آماده باشد
شبها سگ و گربه روی تشکهای کشتی میخوابیدند!
باشگاه نادری که جمع میشود، محمدیان برای رسیدن به هدفی که در آن مصمم است به تمرین در حیاط پشتی آموزش و پرورش روی میآورد. تعریف میکند: «تشکهای کشتی باشگاه نادری را به حیاط پشت اداره آموزش و پرورش آن سالها منتقل کردند. شاید باورتان نشود که شبها سگ و گربه روی تشکها میخوابید و ما هر صبح، روی آن تمرین میکردیم. آن زمان امکاناتی برای این ورزش نداشتیم و از آنجا که تیم منسجم کشتی هم در مشهد وجود نداشت، همیشه با خرج و مخارج خودمان در مسابقات شرکت میکردیم.» او ادامه میدهد: «با قهرمانان آن دوره، چند نفری سوار ماشینهای باری قدیمی میشدیم و به مسابقات میرفتیم.»
آمدن یک مربی از ترکیه فرصت خوبی بود
تمرین کشتی در حیاط پشت آموزش و پرورش هم عمر درازی پیدا نمیکند و محمدیانِ جوانِ آن سالها را به مدرسه شاه عباس در کوچه چهارباغ میکشاند. هنوز هم قهرمانان خراسانی با خرج خودشان در مسابقات شرکت میکنند و با وجود کمبود امکانات قهرمان میشوند. پدر کشتی خراسان میگوید: «سال ۱۳۲۲ بود که مسابقات کشتی آزاد و فرنگی در سالن نیروی راستی تهران که مالک آن منوچهر مهران بود، برگزارشد و ما هم راهی تهران شدیم. وسیله نقلیه تا شاهرود رفت و ما میانه راه ماندیم. بالاخره پس از چند روز، خسته و بیرمق به تهران رسیدیم. با وجود این توانستیم چند عنوان قهرمانی کسب کنیم.»
حرف از آمدن یک مربی ترک به ایران به گوش کریم جوان هم میرسد. فرصت خوبی برای او تا به تجربههایش اضافه کند: «حوالی همان سال بود که شنیدیم یک مربی ترک به اسم «مارکان ساییم بیک» برای آموزش فنهای جدید کشتی به ایران آمده است. تمرین کنارِ او باعث شد تا با سبکها و فنهای جدید این رشته آشنابشویم بهطوریکه پس از آن، کشتی ایران در مسابقات سال ۱۹۴۸ لندن خوش درخشید. ساییم بیک مدتی هم به مشهد آمد و کلاسهای آموزش مربیگری برگزارکرد که من هم در آن کلاسها شرکت کردم»
برای مسابقات جهانی انتخاب شدم
این کشتیگیر پیشکسوت ساکن محله گوهرشاد برای به دستآوردن تجربههای بیشتر راهی پایتخت هم میشود تا به قول خودش به دنیای ورزشِ حرفهای راه پیدا کند. به مرور پا در گود مسابقات میگذارد و حریفهای قَدَرِ آن زمان را هم خاک میکند تا همین مسئله بهانهای شود برای رسیدن او به مسابقات جهانی. خودش تعریف میکند: «شب و روز، سخت تمرین میکردم تا بتوانم سری توی سرهای آن زمان در بیاورم. کمکم بر حریفانِ استانی و کشوری پیروز شدم و برای مسابقات جهانی انتخاب.»
با جهان پهلوان تختی عازم مسابقات جهانی شدیم
قهرمانشدن و پهلوانماندن مگر چطور اتفاق میافتد؟ کشتی هم رسمی شبیه زندگیکردن دارد. گاهی زمین میخوری و باز بلند میشوی. پهلوان محله ما هم یادش نیست چند بار زمین خورده و هربار برخاسته، یادش نیست چند بار، مدالهای رنگارنگ طلا و نقره دور گردنش را گرفته است. فقط همین اندازه مطمئنیم آنقدر بوده که اسمش حالا عنوان «پدر کشتی خراسان» باشد. از هیچکدام از سالهای قهرمانیاش حرفی نمیزند فقط به مسابقات جهانی تولید وی آمریکا، سال ۱۹۶۲ اشاره میکند و میگوید: «آن مسابقات آخرین سالی بود که جهان پهلوان تختی هم در آن حضور داشت. من و او هر دو همراه تیم کشتی ایران به مسابقات اعزام شده بودیم.»
مسابقات تولیدو آمریکا آخرین سالی بود که جهان پهلوان تختی هم در آن حضور داشت. من و او هر دو همراه تیم کشتی ایران به مسابقات اعزام شده بودیم
با اسب دنبالم میفرستادند
هر آغازی پایانی دارد و پهلوان محمدیان هم بعد از یک دهه کشتیگرفتن و کسب مدال بالاخره در سال ۱۳۲۸ وارد دنیای مربیگری میشود. این فصل تازه در زندگی او عمری ۳۵ ساله دارد و به تربیت قهرمانان و پهلوانان زیادی میانجامد. او تعریف میکند: «یک دوره داوری را در بوداپست مجارستان گذراندم و به ایران آمدم. چند سالی هم در آموزش و پرورش مربی ورزش بودم. کنار همه اینها، مربی تیم کشتی خراسان هم بودم و حتی یادم هست آن اوایل دوران مربیگریام، تیمسار میهننامی که فرمانده پادگان تربتجام بود از من خواست تا به سربازها هم کشتیگرفتن را آموزش بدهم. این شد که هر صبح چند نفر با اسب دنبالم میآمدند و مرا سر تمرین میبردند و عصر هم با درشکه برم میگرداندند. در همان پادگان بود که احمد وفادار را دیدم و او را تشویق به ادامهدادن این رشته کردم.»
مردم تا خواجهربیع آمدند استقبال
از رفتار مردم با او که میپرسیم تمام قهرمانیهایش را حاصل تشویق آنها میداند و میگوید: «مردم کشتی را میفهمیدند و دوست داشتند. هربار که قهرمان میشدیم و به مشهد برمیگشتیم مسافت زیادی را با پای پیاده برای استقبال میآمدند. در دوران مربیگریام، سالی که وفادار قهرمان شده بود مردم تا خواجهربیع آمده بودند استقبال.»
کم است سالیهایی که قهرمان نبودیم
سالها پیش در زندگینامه جهان پهلوان تختی جملهای از زبان او نقل شده بود «آینده مال کسی است که بیش از دیگران رنج میبرد.» عین این گفته را لابهلای حرفهای پهلوان کریم محمدیان شنیدیم وقتی جستهگریخته از دوران مختلف زندگیاش میگوید و سالهایی که در سایه مربیگری او و همت کشتیگیران خراسانی، استانمان مقام اول کشور را داشت. پهلوان محله میگوید: «سال ۱۳۶۳ آخرین سال مربیگریام را گذراندم و بعد از آن نشستم تا ثمردهی سالها رنجم که مربیشدن شاگردانم بود را ببینم. راضیام از همه آن روزها و خدا را شاکرم که چنین توفیقی را به این بنده ناچیز عنایت کرد.»
حرف آخر
به پایان گفتوگو که میرسیم، پدر کشتی خراسان ریز میخندد که «این همه گفتم بودم، بودم ولی حالا چی؟» میخواهیم بنویسیم، اگر بنا به نوشتن باشد. این چند سطر کفاف توصیف ۸۸ سال زندگی باافتخار را نمیدهد که قهرمان، لحظه به لحظه زندگیاش، حرف است. حالا مهم نیست کی یا کجا؟ مهم خاطراتی است که میماند. خاطراتی که در محله اتفاق میافتند و بزرگ میشوند تا شکل
تاریخ و فرهنگ یک شهر را به خود بگیرند. پهلوان کریم محمدیانی و بسیار قهرمانانی شبیه او، آینه تاریخ و فرهنگ مشهد قدیم و امروزند که یادکردن از آنها مثل دیدن زیباییهای شهرمان است برای سالهایی که شاید نباشند و دیگر به دست نیایند.
خاطره کشتی با حبیب ا... بلور
حوالی سالهای ۱۳۲۵ یا ۱۳۲۶ بود. آن دوره تشک کشتی وجود نداشت و مسابقات کشوری در رینگ بوکس امجدیه تهران برگزار میشد. همه رقبا را در مدت چهار تا پنج دقیقه ضربه فنی کردم و رسیدم به مرحله قبلِ فینال. در این مرحله باید با حبیبا... بلور از کشتیگیران قدر دست و پنجه نرم کردم، اما او قبول نمیکرد که در رینگ حاضر شود. مدتی گذشت تا مسئولان ورزشی راضیاش کردند با من مسابقه دهد. او را هم شکست دادم. در مرحله فینال، باید با امیر حمیدی کشتی میگرفتم. کسی که همگان به پیروزی او مصمم بودند. اما باز هم من برنده شدم. فردای روز مسابقات ما را به کاخ مرمر بردند تا جوایز خودمان را دریافت کنیم.
کشتی احمد وفادار و غلامرضا تختی
سال ۱۳۳۱ بود که مسابقات پهلوانی در دبیرستان دارالفنونِ امجدیه تهران برگزار شد. رسم بود هر کس فاتح میدان میشد تا سهسال بازوبند پهلوانی و حق ضرب را از آن خود میکرد. مسابقه نهایی بین احمد وفادار از خراسان و غلامرضا تختی برگزارشد. احمد وفادار تختی را شکست داد. یادم هست جمعیت زیادی برای تماشا آمده بودند. تا آنجا که خیابان ناصرخسرو و شمسالعماره آن زمان در قرق مردم بود بهطوریکه جا برای قدم برداشتن نداشتیم. بعد از مسابقه خراسانیها در محله امجدیه، مراسم نوحه و مرثیهخوانی برگزار کردند که شور خاصی به جمعیت حاضر بخشید.
حق کُشی!
در یکی از مسابقات تهران بود که داور قصد داشت با قضاوت نادرست، حقکشی کند و مدال مرا به فرد دیگری بدهد. بین ما مشاجره شد و دعوا بالا گرفت. آنقدر که به یک شب بازداشتشدن من ختم شد. وقت برگشتن به تهران، هنوز هم به خاطر این مسئله ناراحت بودم و این ناراحتی باعث یک مشاجره لفظی دیگر بین من و راننده شد. وقتی به مشهد رسیدیم مستقیما به حرم رفتم. در راه از رفتاری که با راننده داشتم بسیار شرمنده شدم و یک لحظه گفتم کاش پیدایش کنم و از او بهخاطر رفتارم معذرتخواهی. در صحن قدیم ناگهان راننده را دیدم که جلوی من ایستاده. اصلا باورم نمیشد. همانجا بغلش کردم و او را بوسیدم و عذرخواهی کردم.
*این گزارش شنبه، ۹ آذر ۹۲ در شماره ۸۲ شهرآرامحله منطقه ۱ چاپ شده است


