سرمایهای بهنام اعتماد همسایهها در محله وحید
زمانه و فرهنگ، به نفع فردگرایی و دور شدن آدمها از هم، تغییر کرده است، اما نه آنقدر که بتواند به مردمداری دیرینهای که میان اهالی کوچه وحید۱۴، رسوخ کرده است، دستدرازی کند. اعتماد و هوای هم را داشتن، میان همسایهها، بهویژه قدیمیهای این کوچه، رفتاری زیبا و تحسینبرانگیز است که نمونههای عینی آن را با ساعتی درنگ و همنشینی، در رفتارشان با یکدیگر میتوان دید، مثلا وقتی یکی از کسبه با اطمینان و آسودگی، مغازهاش را میسپارد به همسایهاش و برای انجام کاری، راهی بانک میشود.
آرزوی ازدواج فرزند همسایه
ماجرایی خانوادگی، «بهروز استوار» را از تهران به محله وحید کشاند و او را در این شهر و محله، ماندگار کرد. او که متولد۱۳۲۷ است، پس از بازنشستگی در واحدی تولیدی، به مشهد مهاجرت کرد.
سالها تجربه زندگی در پایتخت از یکسو و زیستن در دیروز و امروز محله وحید، از سوی دیگر، گفتن از تغییرات در راه و رسم همسایه داری را برایش ساده کرده است: قدیم، همسایهها با هم زندگی میکردند و با این با هم بودنها خوش بودند. شبنشینی داشتند و سلاموعلیکهایشان، مهربانتر از الان بود. فرهنگ، تغییر کرده و اوضاع اقتصادی هم به دور شدن آنها از همدیگر، دامن زده است.
او ادامه میدهد: در همین اوضاع و احوال، ارتباطم را با همسایههایم حفظ کردهام، به ویژه آنهایی که از قدیم میشناسم. مثل حاج مجید خاوری، باتریساز قدیمی محله وحید که چند سالی هست مغازه را سپرده است به فرزندش علی. آدمهای خوبی هستند. دلم میخواهد ازدواج و خوشبختی علی را ببینم و قول دادهام گل و شیرینی مراسمش را هم خودم تقبل کنم.
برکت همسایهداری
صحبت از علی خاوری که پیش میآید، خودش هم سر میرسد، جوانی متولد۱۳۷۳ که میگوید: هر وقت بیرون کاری داشته باشم، مغازه را با خاطرجمعی میسپارم به همسایهمان حاجآقای استوار که بزرگتر ما هستند و فراغت بازنشستگیشان را با سر زدن و احوالپرسی از من و همسایههای دیگر، پر میکنند.
قدیم، همسایهها با هم زندگی میکردند و با هم خوش بودند. شبنشینی داشتند و مهربانتر از الان بودند
علی، ارزش و برکت همسایهداری را از وقتی بهتر فهمید که کاسبی در مغازه پدری، برایش جدی شد و ثمره سالها انصاف پدر با مردم را به چشم دید، میگوید: طرف، قبلا خانهاش در خیابان وحید بود و خرید یا تعمیر باتری موتور و ماشینش را میآورد پدرم انجام بدهد. چند سال است که خانه و زندگیاش را برده است قاسمآباد یا بولوار پیروزی، اما باز هم روی همان اعتماد و رفاقت، این همه راه میآید اینجا و سر میزند. چه چیزی از این باارزشتر؟
نسخه خوشبختی
«همسایهای که مردمآزار نباشد، به حریم دیگران احترام بگذارد، موقع سوءتفاهمها، حرمت نشکند و ...» نهایت آنچه علی خاوری انتظار دارد، همین است که آن را در صاحب مغازه خواروبارفروشی همسایه، میبیند. حسن شاهی، متولد۱۳۵۵، حدود ۱۰ سال است در این مغازه، مایحتاج روزانه همسایهها را تأمین میکند.
میگوید کاسبی، شبیه قدیمهایی که مردم مراعات بیشتری نسبت به هم داشتند، نیست با این حال تلاش میکند در حد بضاعتش، هوای همسایهها را در این اوضاع اقتصادی داشته باشد: آدمهای این زمانه، خوشبختی را بد فهمیدهاند. اینکه فقط دنبال بهتر شدن خانه و ماشینت باشی، حال دلت خوب نمیشود. خوشی در همان قابلمه آبگوشتی بود که مادرمان روی چراغ علاءالدین بار میگذاشت و اگر همسایه، سر بزنگاه میرسید و نان میخواست، غذا را با او تقسیم میکرد.
او ادامه میدهد: سرمایه من در حد همین دفترهایی است که خرید نسیه همسایهها را داخلش مینویسم. کاش میتوانستم بیشتر کمکشان کنم، ولی وقتی خودم برای خرید عمده میروم بازار و باید نقدی پرداخت کنم، فقط غصه نداریِ برخی همسایهها برایم میماند.
* این گزارش یکشنبه ۲۸ دیماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۴۸ شهرآرامحله منطقه ۳ و ۴ چاپ شده است.
