
از اعماق غار عمودی پراو در کرمانشاه تا اوج قله آیلم در هیمالیا نقشهای پرپیچوخم را میسازد که میتوان اسم آن را کارنامه خانواده خادم گذاشت! خانوادهای از محله فاطمیه مشهد که زندگیشان به شکلی جالب –و اگر نگوییم شگفت- با ورزش کوهنوردی گره خورده است.
این خانواده پنجنفره در شاخههای گوناگون ورزش کوهنوردی فعالیت و درواقع تندرستی و شادابی خود را حفظ میکنند. آنچه میخوانید دستاورد نشست و گپوگفتی صمیمی و دوساعته با آنها در دفتر شهرآرامحله است.
علیرضا خادم شیروان، متولد ۱۳۳۶ در شیروان و دارای مدرک کاردانی کتابداری است. او که کارمند بازنشسته آموزش و پرورش است، درباره سوابق ورزشی خود میگوید: از هفت هشت سالگی به دلیل وجود کوهی نزدیک شهرمان با کوهنوردی خو گرفتم و با بچههای محله مان به آنجا میرفتیم.
وقتی هم که برای گذراندن دوره هنرستان به مشهد آمدم، با یک گروه کوهنوردی به نام «گروه باباکوهی» آشنا شدم که مسئول آن دبیر ورزشمان آقای عبدا... زاده بود. اما آغاز کوهنوردی جدی برای من از سال ۵۶ رقم خورد که رسما عضو گروه شدم. سال ۵۷ دیپلم گرفتم و به شیروان برگشتم که در آنجا ضمن ادامه فعالیت کوهنوردی، در صدد راه اندازی هیئت کوهنوردی شیروان برآمدم؛ اتفاقی که در سال ۵۹ تحقق یافت.
کوهنورد باسابقه محله فاطمیه ادامه میدهد: سال ۶۰ که نخستین دوره رسمی کوهنوردی در مشهد زیر نظر فدراسیون برگزار شد، من هم نخستین مدرک رسمی ورزشیام، کارآموزی کوهنوردی را گرفتم.
سهسال بعد دوره تکمیلی کوهنوردی را در تهران گذراندم و در همان شهر سال ۶۵ مربیگری درجه۳ و سال ۶۷ مربیگری درجه۲ و سال ۷۲ مربیگری سالن و داوری صخرهنوردی را زیرنظر مربی فرانسوی، آلن رنود و سال ۷۵ طراحیمسیر را زیرنظر مربی فرانسوی، پیِر دریافت کردم. او میگوید: آن زمان، دورههای مربیگری دو هفته طول میکشید و همه زیرمجموعههای کوهنوردی را شامل میشد، اما الان که این شاخهها از هم تفکیک شده، برای هرکدام فقط یک دوره چهار پنج روزه مربیگری برگزار میکنند؛ مثلا دوره چهارپنج روزه غارنوردی، دوره یخنوردی، دوره سنگ (صخره) نوردی و...
خادم درباره افتخارهای ورزشیاش عنوان میکند: در این سالها به قلههای بسیاری صعود کردهام که از آن میان میتوانم به سهقله در رشتهکوه هیمالیا، قله کلیمانجارو، قله آرارات و بسیاری از قلههای بلند ایران مانند دماوند و علمکوه و سبلان اشاره کنم.
تاکنون سهقله مرتفع در رشتهکوه هیمالیا را فتح کردم که کلیمانجارو و آرارات از جمله آن است
هنگامی که در سال ۶۴ قله آیلندپیک را در مجاورت اورست به همراه دو قله دیگر فتح کردم، با نخستین تیم رسمی کوهنوردی پس از انقلاب همراه بودم که اگرچه به عنوان تیم ملی اعزام شده بود، همه اعضا منتخبان استان خراسان بودیم.
این مربی کوهنوردی علاقهاش به این ورزش را محدود به خود نکرده و با ازدواجش آن را در وجود اعضای خانواده نیز تسری داده است. او میگوید: روز جمعه که عقد کردیم، جمعه بعدش با همسرم روی کوه پلنگدره بجنورد بودیم! همسرم بدون اینکه درباره کوهنوردی تبلیغی کرده باشم، به این ورزش توجه نشان میداد و پیشرفت زیادی هم کرد؛ این علاقه او برای من اهمیت زیادی دارد. بچهدار هم که شدیم، باز هم با خانواده یعنی همسرم و دو دختر و پسرم به کوه میرفتم و الان همه اعضای خانواده ما در این ورزش فعالیت دارند.
اکنون ورزش چنان با وجود خانواده خادم آمیخته است که ورزشکار محله ما خاطرهانگیزترین صعود خود را گشایش مسیری در دره اندروخ در جاده کلات میداند که پس از این گشایش به نام «مسیر خانواده» شهرت یافت. او میافزاید: همچنین مدتی بعد، ما به دیواره عروج که از معروفترین دیوارههای استان است و ۲۰۰ متر ارتفاع دارد، خانوادگی صعودکردیم.
زهره پشمیان دومین عضو خانواده است که با او همکلام میشویم. او متولد سال ۱۳۴۷ در شیروان است و با مدرک کاردانی آموزش ابتدایی، درحالحاضر معلم است. این بانوی ورزشکار درباره پیشینه ورزشی خود میگوید: در دبیرستان، هندبال، تنیس روی میز و دوومیدانی کار میکردم که در تنیس و دو، برای مدرسه مقام میآوردم. اما سال ۶۵ که با آقای خادم ازدواج کردم، از همان روزهای اول بعد از عقد، در رشته کوهنوردی با شوهرم همراه شدم.
او عنوان میکند: خانواده همسرم میخواستند با دامادکردن پسرشان، کوهنوردی را از سرش بیندازند. آنها علاقهمند بودند پسرشان در مهمانیها در کنار خانواده باشد، اما او آنقدر این ورزش را دوست داشت که در هیچ شرایطی حاضر نبود تمرینها و برنامهریزیهایش در این رابطه را برهم بزند.
همسرم که فن بیان خوبی داشت، موقع خواستگاری هم به من گفته بود ممکن است گاهی به کوه برود و مدتی در کنارم نباشد ولی من منظورش را نمیفهمیدم و فکر نمیکردم مشکل خاصی باشد؛ ضمن اینکه آن زمان دخترها خجالتی بودند و مثل حالا بهراحتی با خواستگار درباره مسائل گوناگون صحبت نمیکردند!
بانوی کوهنورد محله فاطمیه تعریف میکند: یادم میآید شب عروسی خواهر آقای خادم که دختر دومم هانیه را باردار بودم، همسرم برنامه کوه داشت؛ به همین دلیل در جشن عروسی شرکت نکرد و حتی با اینکه من درد داشتم و از او خواستم بماند، رفت.
خادم در شب عروسی خواهرش درحالی که همسرش بچه دومشان یعنی هانیه را باردار بود، به کوهنوردی رفت!
با وجود همه مشقتهای رشته کوهنوردی، مسئولیتپذیری همسرم در قبال این ورزش و نیز شاگردانش به اندازهای بود که خیلی نمیتوانست در دید و بازدیدهای فامیلی شرکت کند و به همین دلیل هم در میان اقوام به مفقودالاثر معروف شده بود!
پشمیان، اما کارنامه خود را در این رشته اینگونه تشریح میکند: بهجز تمرینهای عملی که با رفتن به کوه و صخره و زیرنظر همسرم انجام میدادم، نخستین دوره سهروزه کارآموزی کوهنوردی خانمها را در مجموعه ورزشی سعدآباد مشهد در سال ۷۲ گذراندم.
سال ۷۶ بهعنوان تنها نماینده شهرستانیها در اردوهای سنگنوردی تیم ملی شرکت کردم. در ادامه، دوره مربیگری درجه ۳ سنگنوردی در سال ۷۸ و دوره داوری سنگنوردی منطقهای در سال ۸۰ در تهران و دوره مقدماتی پزشکی کوهستان را در سال ۸۷ در مشهد پشتسر گذاشتم.
او ادامه میدهد: در این سالها اگرچه قلههایی، چون شیرباد و بینالود و مُلکوه را فتح کردم، بیشتر گرایشم به سنگنوردی بود. خادم هم میگوید: من و همسرم نخستین زوج سنگنورد خراسان بودیم.
خانم پشمیان با اشاره به خاطرات ورزشیاش عنوان میکند: بهجز صعود عروج، صعود دونفره من و همسرم به دیواره ا...اکبر در اخلمد از زیباترین خاطرات من است؛ برای بچهها که خردسال بودند، جایی مناسب در پایین کوه تعبیه میکردیم و زن و شوهر همطناب میشدیم. این برای مردمی که ما را در حال بالارفتن میدیدند، جالب بود و برایمان دست میزدند و تشویق میکردند. در شیروان شوهرم را به خاطر پوشش خاص کوهنوردیاش «مِستر» صدا میکردند!
عطیه، دختر بزرگ خانواده خادم، متولد سال ۱۳۶۸ در مشهد و کارشناس دبیری زبان انگلیسی است. تولد و رشد در چنین خانوادهای از او هم کوهنوردی ساخته که پیشینه ورزشش به کودکی میرسد.
او میگوید: سال ۷۸ درحالیکه فقط ۱۰ سال داشتم، مدرک کارآموزی سنگنوردی را گرفتم و مدرک کارآموزی پیشرفته سنگنوردی داخل طبیعت و کارآموزی مقدماتی یخ و برف را هم سال ۹۰ دریافت کردم. من در سال ۹۱ توانستم دوره کارآموزی پیشرفته صعودهای ورزشی را پشتسر بگذارم.
بانوی جوان کوهنورد محله عنوان میکند: از صعودهایم باید از قله دماوند و قله ملکوه و دیوارههای اخلمد نام ببرم. پیمایش غار پراو در ۱۹ سالگی که کمسنوسالترین خانمِ نفوذکننده به آن غار در کشور بودم و غار نمکی قشم جزو دیگر فعالیتهایم در زمینه کوهنوردی است.
او میگوید: غار پراو عمیقترین و مشکلترین غار ایران از نظر پیمایش است و در سطح جهان هم یکی از دشوارترینها به شمار میآید. در این پیمایش با پدرم و باشگاه کوهنوردی خادم و یک تیم کوهنوردی دیگر همراه بودم و در یکی از چاههای غار بهنام اروییکا که ۳۴ متر عمق داشت، فرود معلق داشتم. آنجا فضا بسیار تاریک است؛ تاریکی مطلق و حس ارتفاع و سکوتی که همراه با چکچک آب بود، ترسناک و درعینحال زیبا بود.
پدر خانواده هم اضافه میکند: دخترم عطیه در صخرهنوردی و کارهای دشواری از این دست فوقالعاده مستعد و نترس است و الان در تیم منتخب دیوارهنوردی استان عضویت دارد.
هانیه دیگر دختر ورزشکار خانواده خادم در سال ۱۳۷۱ در شیروان به دنیا آمده است. او کاردانی نرمافزار دارد و مانند خواهرش خیلی کمسنوسال بوده که با کوهنوردی آشنا میشود. خودش میگوید: در کودکی بیشتر به صخرهنوردی علاقه داشتم، ولی بزرگتر که شدم کوه پیمایی و غارنوردی را ترجیح دادم.
او بیان میکند: من سال ۸۷ مدرک کارآموزی کوهپیماییام را گرفتم، اما کلا این ورزش را تخصصی دنبال نکردم. بااینحال تاکنون برخی قلههای اطراف مشهد مانند اژدرکوه و چمن و شیرباد و زشک را فتح کردهام.
این دختر کوهنورد، اما زیباترین خاطره ورزشیاش را کویرنوردی در کویر قاین عنوان میکند که شبش از چراغانی ستارهها بسیار روشن بوده است.
ابوالفضل تنها پسر خانواده سال ۱۳۷۲ در مشهد به دنیا آمده است و دیپلم تراشکاری دارد. او که کار کوهنوردی یا دقیقتر، سنگنوردی را از سهچهارسالگی آغاز کرده است، درباره خودش میگوید: از همان سن و سال با خانواده به کوه و صخره میرفتم و آموزش میدیدم. من سال ۹۰ مدرک کارآموزی کوهپیمایی را گرفتم و الان هم برای کلاسهای سنگنوردی ثبتنام کردهام تا مدرک کارآموزی فدراسیون را بگیرم.
او ادامه میدهد: بیشتر صخرههایی که به آنها صعود کردهام، صخرههای اخلمد و اندروخ بودهاند که در آنها با همه اعضای خانواده همراه بودهام.جوان سنگنورد محله فاطمیه در این رابطه به یکی از خاطرات شیرینش اشاره و تعریف میکند: یک بار که به اندروخ رفته بودیم، بچههای باشگاهی دیگر هم در آنجا حضور داشتند.
اندروخ دیوارهای به اسم نگاه دارد که شیب آن منفی است؛ یعنی از آن که بالا بروی به حالتی قرار میگیری که پشتت رو به زمین است. بچههای آن باشگاه مرا تشویق به بالا رفتن از آن دیواره کردند تا من نتوانم و آنها بخندند! گفتم با خودم کفش و صندلی نیاوردهام که کفش و صندلی خودشان را به من دادند.
بعد هم از آن دیواره صعود کردم که خواهرم از من در آن حالت عکس گرفت. وقتی به پدرم که آنطرفتر داشت به بچههای باشگاه خودمان آموزش میداد، ماجرا را گفتم باور نکرد، اما عکس را که دید، به من جایزه داد.
از خادم میپرسیم که با توجه به خطرآفرین بودن کوهنوردی آیا هیچوقت نگران سلامتی خانوادهاش نبوده است. پاسخ میدهد: این ورزش طبیعتا استرس دارد ولی به خاطر اطمینانمان به کار خود و رعایت اصول اولیه که همان قوانین و مقررات ایمنی هستند، جای نگرانی نیست. این پیشکسوت ورزش شهرمان البته سختیهای رشتهاش را منکر نمیشود.
میگوید: تلخترین یا سختترین صعودم، صعود زمستانی به قله علمکوه است که از مسیر گُرده آلمانها صورت گرفت، دلیل این نامگذاری این بود که نخستینبار آلمانیها به این مسیر صعود کردهاند. من و همراهم آقای حسین امانی سهشبانهروز در دمای منهای ۴۰ درجه با این مسیر دشوار درگیر بودیم و درواقع سهشبانهروز با مرگ دست وپنجه نرم میکردیم؛ از شدت سرما سر و صورتمان قندیل بسته بود!
او تاکید میکند: راستش من و خانوادهام در این ورزش خیلی مایه گذاشتیم؛ چه از نظر وقت و چه از نظر جسمی و روحی و انتقال توان فنی. بارها پیش آمده که من هفتهها در سفر باشم و همسرم را با بچههای کوچکش در خانه تنها گذاشته باشم.
همچنین برای مسافرتهای زیادی که به اقصی نقاط کشور به قصد تدریس و صعود داشتم، با مشکل گرفتن مرخصی از اداره روبهرو بودم. این وضعیت در محیط کارم نارضایتی به وجود آورده بود و حتی باعث شد به مشهد منتقلم کنند؛ البته این انتقال برایم شرایط بهتری را پدید آورد اما در مشهد هم در محیط کاری جابهجایم کردند!
خادم گلهای هم از وضعیت امکانات شهر برای ورزش کوهنوردی دارد: استعدادهای بسیاری مانند عطیه در مشهد داریم که به دلیل نبود امکانات هدر رفتهاند! هنوز که هنوز است ما نهتنها سالن تخصصی که دیواره تخصصی هم نداریم؛ عطیه میتوانست از قهرمانهای کشور باشد.
پدر خانواده درعین حال نگاه روشنی به ورزش دارد. او از خانوادهها میخواهد که ورزش را بهصورت خانوادگی دنبال کنند و بهترین پیشنهادش هم همین رشته کوهنوردی است که همه اعضای خانواه در کنار هم میتوانند به آن بپردازند؛ ورزشی که مصداق بارز اثرات مثبت روحی آن همین خادمها، اهالی بانشاط محله فاطمیهاند.
اما آخرین پرسش ما درباره محله است، پدر خانواده میگوید: در این ۱۹ سالی که ما ساکن مشهد هستیم، در محله فاطمیه زندگی میکنیم. اینجا به ویژه کوچه ما محیطی فرهنگی و مردمی آرام و بیآزار دارد. چند نفر از همسایهها هم با ما به کوه میآیند.
*این گزارش یکشنبه، ۱۸ فروردین ۹۲ در شماره ۴۸ شهرآرامحله منطقه ۳ چاپ شده است.