
میگویند هردو از حدود۳۰سال پیش به هنر سنگتراشی و حکاکی روی سنگ روی آوردهاند. تا مدتها هنر حکاکی را فقط به روش سنتی انجام میدادهاند و الان برای اینکه از قافله فناوری جا نمانند و بر سرعت کارشان افزوده شود، از دستگاههای مکانیزه استفاده و هنرشان را با انواع هنرهای دیگر خوشنویسی و نقاشی و منبت و... ترکیب میکنند.
دغدغه ازبینرفتن این هنر بومی مشهدی که اتفاقا ثبت جهانی و ملی هم شده، در صحبتهایشان پیداست. عشق به حجاری در وجودشان بهوضوح دیده میشود و آنقدر برای هنرشان ارزش قائلند و آن را پربرکت و مقدس میدانند که میگویند: «بدون وضو به سنگ دست نمیزنیم.»
در بامدادی سرد و زمستانی با رمضان معمّر و مجید سلطانی در یکی از نمایشگاههای دائمیشان در باغ نادری محله راه آهن مشهد به گفتگو نشستهایم؛ دو استادی که درمیان همکارانشان به «دوقلوهای سنگی» شناخته میشوند و هر دو ۴۸ساله هستند و تاکنون در بیشاز ۳۰۰ نمایشگاه داخلی و خارجی شرکت کردهاند. معمٌر در کارنامهاش، ثبت جهانی دیزی سنگی را دارد و سلطانی هم سابقه صنعتگر نمونه استانشدن را.
رمضان معمّر: پدرم خودش هنرمند است و پیشترها که جوان بود برای انجام کارهای معرق کاشی در بناهای تاریخی، اغلب در حال سفر بود؛ به همین علت من و مادر و خواهرهایم را نیز با خود به این شهرها میبرد. در این سفرها بود که لذت از هنر در وجود من ریشه دواند و هرچه بزرگتر میشدم، بیشتر به دنیای هنر علاقه پیدا میکردم. در ادامه مطالعاتی که داشتم راه اصلی را جلوی پایم قرار داد.
در کتاب «عیوناخبارالرضا(ع)» و همچنین «مفاتیحالجنان» روایاتی نقل شده مبنیبر اینکه هنر حکاکی در پی تکامل هنر حجاری و با ورود امام هشتم شیعیان(ع) به سناباد به وجود آمده است؛ طبق روایات هنگامی که امامرضا(ع) از نیشابور بهسمت توس در حرکت بودند به سناباد وارد میشوند و به کوهی که مردم دیگ غذایشان را از سنگ آن میساختند تکیه میدهند.
حضرت از خداوند میخواهند که این کوه را که امروزه به کوههای زکریا شناخته میشود، برای مردم سودمند قرار دهد و برکت را در آن و ظرفهایی که از آن تهیه میشود، زیاد فرماید. سپس دستور میدهند از کوه یادشده ظرفهایی سنگی فراهم شود و در آن برایشان غذا درست کنند.
پساز آن، مردم به تشویق امام(ع) از همان کوه، ظرفهایی میسازند که از برکت ویژهای برخوردار است و تا اکنون که حدود۱۲۰۰سال میگذرد، ساخت آن دیگهای سنگیِ معروف به «هرکاره» و هنر حکاکی و سنگتراشی رواجیافته در پی آن هنر خاص مشهد شده است.
وقتی متوجه این هنر شدم و اینکه منحصرا دراختیار مشهدیهاست، با خودم فکر کردم که باید از برکت سنگ سِرپانتین(سنگ هرکاره) استفاده کنم و با تولیدات خوب، استفاده از این سنگ پرخیر و برکت را نهتنها در مشهد که در کشور و حتی جهان رواج دهم.
تا پیشاز سربازی و در دوران نوجوانی معرق چوب کار میکردم اما نه بهصورت جدی؛ فقط در این حد که با الفبای کار آشنا بودم. پساز پایان خدمت مقدس سربازی بود که خیلی اتفاقی با مجیدآقا آشنا شدم و از همان روز تا این لحظه همیشه با هم و در هرکاری کنار هم بودهایم؛ ازجمله همین سنگتراشی که بهشکلی ساده و بدون آموزشدیدن آن را آغاز کردیم.
ما فقط با دیدن آثار گوناگون سنگتراشی، فوتوفن کار را یاد میگرفتیم. البته اوایل کارهایمان ایراد هم داشت اما روزبهروز بر کیفیتش افزوده میشد. ششماه از سنگتراشی و ساخت انواع دیزی سنگی و ظروف و... نگذشته بود که سراغ استاد محمدعلی جهانگیریکوهپایی رفتیم که از هنرمندان بنام قلمزنی روی سنگ بوده و از اصفهان به مشهد آمده بود. ششماه هم نزد ایشان شاگردی کردیم و بعد از آن قلمزنی وارد چرخه کارمان شد.
روال کارمان اینطور بود که ابتدا به کوههای حاشیه شهر مانند کوههای خلج میرفتیم. کارگران معدن، سنگهای بزرگ و سنگین هرکاره را که مثل موم نرم است و هر نقشی را میتوان روی آن ترسیم کرد، از کوه استخراج میکردند و ما سنگهای مدنظرمان را انتخاب میکردیم و با خود به کارگاه میبردیم. پساز اینکه سنگ را برش میدهیم، روی آن قلمزنی میکنیم سپس مرحله صیقل سنگ و بعد رنگزدن آن است.
اگر بخواهیم بهصورت حجمی روی سنگ کار کنیم، باید کار منبت انجام شود و بعداز رنگزدن طراحی آغاز میشود. طراحی گاهی ذهنی و گاه از روی نمونه است. پساز طراحی سنگ، دور آن را با قلم و چکش برجسته میکنیم و بخشهایی را که باید، تراش میدهیم. در ادامه هم کارهای سایهزنی انجام میشود و به کار شکل میدهیم و با قلم سایهزن چهرهپردازی میکنیم. در پایان یک بار دیگر کار صیقل داده میشود.
کارمان پرانرژی آغاز شد. نه سنگینی سنگهای سخت، کمرمان را خم میکرد و نه گردوغبار حاصل از تراش سنگها اذیتمان. با کارمان عشق میکردیم؛ هرچند یادم نمیرود همان سالهای اول را که برخی رقبا چقدر چوب لای چرخمان میگذاشتند. میگفتند این دوقلوها آمدهاند ره صدساله را یکشبه بروند.
بازارمان رونقی نداشت و خیلی سخت میگذشت. من و مجیدآقا هریک باید خانوادهای را نان میدادیم. درآمد چندانی در کار نبود و چرخ زندگی خوب نمیچرخید و فشار بسیاری را خود و خانوادههایمان تحمل میکردیم تا جاییکه دو خانواده در یک خانه واقعدر روستای علیآباد در حاشیه شهر مشهد ساکن شدیم.
مدتی که گذشت، تصمیم جدیدی گرفتیم و در یک مقطع خیلی کوتاه هرکداممان پی کاری رفتیم و از هم جدا شدیم. من شدم کارگر آبوفاضلاب و بعد هم ارتقا پیدا کردم به مسئول کل همان پروژه و مجیدآقا هم دنبال درس و دانشگاه رفت که البته تحصیلاتش به دلایلی ناتمام ماند اما عشق و علاقه به هر چیزی، سرانجام انسان را به موفقیت میرساند. این موضوع به من ثابت شده است...
مجید سلطانی: بنبستی وجود نداشت. بعداز شش ماه دوری و جدایی، هردوی ما دوباره پای کار آمدیم. از آن بهبعد درهای رزق و روزی بیشاز پیش به رویمان باز شد و مدام کارهای برجستهتری ارائه میدادیم.
نمایشگاههای مختلف داخلی و خارجی در اقصانقاط کشور و آسیای میانه و کشورهای عربی مانند عربستان و کویت برگزار کردیم. استقبال بینظیر بود. همواره رتبه برتر غرفهها را به دست میآوردیم. یکی از ما ثبت جهانی دیزی سنگی را به نام خود کرد و یکیمان هم صنعتگر نمونه استان شد.
تاکنون بهصورت رایگان دورههای آموزشی متعددی درزمینه قلمزنی و سنگتراشی برگزار کردهایم و شاگردان بسیاری کار را یاد گرفته و رفتهاند و برای خود کار و کاسبی به راه انداختهاند. از این میان ۳۰نفرشان برجستهتر و حرفهایِ همین هنرند و برازنده لقب استادی.
ما در بدو آموزش، همه دستافزارهای کار را دراختیار هنرجو قرار میدهیم و این هنر را تمام و کمال میآموزانیم؛ شرطش این است که او نیز هنرش را به دیگران آموزش دهد و دین خود را ادا کند.
همچنین حدود ۶ماه است که با همکاری سازمان زندانها کارگاهمان را منتقل کردهایم به چناران و به مجموع ۶۰زندانی بندِ باز، سنگتراشی و به زندانیهای بندِ هفت قلمزنی آموزش میدهیم. برخی از این افراد استعدادهای عجیبی دارند و فوری کار را یاد میگیرند و آثار خوب و کمایرادی خلق میکنند.
استاد معمّر: دیزی سنگی ما ثبت جهانی یونسکو و بعدها ثبت ملی هم شده است؛ آنوقت برخی همشهریهای ما هنوز تمایلی به لذتبردن از غذای پختهشده در دیزی سنگی نشان نمیدهند! دلم میخواهد به این هنر بومی توجه بیشتری شود. از طرفی آرزو دارم بزرگترین قرآن سنگی دنیا را بسازم؛ کاری که جرقه آن هنگام زیارت خانه خدا در ذهنم زده شد و صفحه اول و آخر این قرآن را هم ساختهام.
«دحوالارض» اثر دیگری است که ساخت آن به من الهام شد؛ کاری که لحظه جدایی از آن برایم بسیار سخت بود. وقتی میخواستیم تکهسنگ مناسب این اثر را از کوه جدا کنیم بهمعنای واقعی با صدای غرش کوه مواجه شدیم. یادم میآید که خود را کنار کشیدیم تا از ریزش سنگها بر سرورویمان درامان بمانیم.
دیزی سنگی ما ثبت جهانی یونسکو و بعدها ثبت ملی هم شده است
سپس تکهسنگ به کارگاه مدنظر انتقال یافت و کار شروع شد. هفتسال پیش، وقتی ساخته شد، یکباره احساس کردم دیگر کوه از من راضی شده. خط این اثر را استاد قوچانی خوشنویس مشهور نوشت.
این کار حجمی، روز دحوالارض یعنی روز خلقت زمین را نشان میدهد و بهشکل کتاب قرآنی گشوده است که روی آن، نخست کعبه را نقش زدیم و بعد کره زمین که میچرخد، آیات قرآنی مربوطبه خلقت زمین را هم روی کره زمین حک کردیم. قرآن را به اندازه ۵۰ در ۷۰سانتیمتر طراحی کردیم. این اثر اکنون در موزهای در ترکیه است.
یکی دیگر از آثار ما، یک شکلاتخوری است که تصاویر عطار و خیام و فردوسی و حافظ بر آن نقش بسته و اکنون در خانه فرهنگ ایران در لسآنجلس نگهداری میشود.
قلیان سنگی که با ۳متر و ۴۰سانتیمتر بهعنوان بلندترین قلیان سنگی جهان مطرح است، درکنار انواع دیزی و جاقلمی و گلدان و ظروف منقش و تابلوکتیبههای نفیس ماندگار با موضوعاتی چون داستانهای مصور شاهنامه فردوسی و طرحهای گل و مرغ و اشعاری از شاعران کشورمان از دیگر آثاری است که خلق کردهایم.
بسیاری هستند که در همین مشهد از راه سنگتراشی امرار معاش میکنند اما گویا زمینخواران و دلالان اقتصادی دست از سر کوهها هم برنمیدارند؛ کوهی که بهترین و مرغوبترین ماده خام را برای سنگتراشی و قلمزنی داشت، به باد فنا رفت و تبدیلبه مجتمعهای مسکونی شد.
اینطورکه پیداست، قرار است این رویه ادامه داشته باشد و معادن دیگر هم از بین بروند و این یعنی اینکه دیگر مواد اولیه برای هنر بومی ما در کار نخواهد بود و درنتیجه هنر سنگتراشی و قلمزنی نابود خواهد شد. باید مسئولان پا پیش بگذارند و جلوی این اقدامات را بگیرند. تنها هنر شهرمان که هنوز چینیها نتوانستهاند از روی آن کپی کنند، نباید فدای منافع زودگذر اقتصادی شود.
نگذاریم به دست خودمان این هنر بمیرد. هنری که خارجیها نمونههایش را در مهمترین موزههایشان نگهداری میکنند و برایش سرودست میشکنند. ما هیچ امکاناتی نمیخواهیم؛ فقط کوهها را تخریب نکنند. کتبی متعهد میشوم و هرگونه ضمانتی هم میدهم که با آموزش رایگان این هنر، مشکل بیکاری بسیاری از جوانهای شهر را هم رفع کنیم.
دو استاد سنگتراش از پشتیبانیهای بیشائبه خانواده هم میگویند. استاد سلطانی عنوان میکند: سه دختر ۲۲ و ۲۱ و ۱۶ساله دارم که دو دختر بزرگم کارهای سبک قلمزنی روی سنگ انجام میدهند. همسرم هم یکپا استاد شده، او از اول کارم همراهم بود و در تمام مراحل کمکم کرد.
اما استاد معمر نیز درباره خانوادهاش میگوید: همسرم خود هنرمند است. او تابلوی معروف «ظهر عاشورا» اثر استاد فرشچیان را روی چوب کار کرده و در کار قلمزنی روی سنگ خیلی موفق است. دختر ۲۵ساله و پسر ۱۸سالهام هم عاشق کارم هستند و دستی در این زمینه دارند.
همچنین خواهرم مدیر همین نمایشگاه دائمی در باغ نادری است و اتفاقا او نیز سنگتراش ماهری است؛ نهتنها خودش که همسر و فرزندانش هم در این کار زبده و هنرمندند. گاهی خانواده نگران سلامتیام میشدند که درمیان خاک و آلودگی بیمار نشوم اما با این سن و سال بهجز یادگاری که از جنگ در ناحیه کمرم هست، هیچ بیماری یا مشکل دیگری ندارم و حتی میتوانم بگویم سالمترین فرد فامیل هستم.
* این گزارش یکشنبه، ۱۰ اسفند ۹۳ در شماره ۱۴۲ شهرآرامحله منطقه ۳ چاپ شده است.