عبدالرضا طیبی که خودش در نوجوانی جبهه رفته میگوید: یک روز به خانه شهیدطحان رفتم و مادر شهید درخواست کرد که اسم فرزندش را روی حلب روغن بنویسم و سر کوچه بزنم. همین باعث به فکر مستند سازی بیفتم.
شفای یک بیمار لبنانی مبتلا به سرطان پیشرفته در حرمرضوی و سرنوشتش، ماجرایی است که در مستند «من محمدحسن را دوست دارم» روایت میشود. سیدمحمد محمدیسرشت میگوید: تلاشمان این بود که روایتمان شعاری نباشد و به قصه وفادار باشیم.
فاطمه عباسی در زمان جنگ پرستان مجروحان بود، سوادی نداشت که خاطراتش با رزمندگان را در دفتری ثبت کند، اما آن قدر عزیز بود که مجروحان جنگ، دفتری به او بدهند و خاطراتشان را برایش بنویسند.
«علینجات» جانباز ۷۰ درصدی که بدون یک دست و یک چشم و البته با صورتی که بعد هفده عمل جراحی سنگین سر جایش نشسته، همه این سالها را به جمعکردن خاطرهها و ساختن مستند های جنگ گذرانده.
حسین نژادموسی از ۱۰ سالگی با دوربین آنالوگی که در خانهشان بوده عکاسی طبیعت و منظره انجام داده است. او حالا کاگردان و مدیر تولید است و مستند «سپهر»، «بانی خیر» و «به توان چهل» از آثار اوست.
جمشید مجددی از مستند سازان قدیمی مشهدی است، برخی آثار او مانند «دستهای خسته» و «مایا» در جشنوارههای بین المللی اکران شده و رتبههای برتر را به دست آورده است.
سیدمحمد محمدی سرشت میگوید: زیستن در فضایی که بزرگانی مثل فردوسی و عطار تا معاصرانی مثل مطهری، رهبر انقلاب و ... در آن زیسته اند، الهام بخش است. مشهد مستند سازخیز است؛ چون چنین عقبهای دارد.