هنوز هم اگر به دیوارهای تپلمحله و نوغان گوش بچسبانی، صدای یاعلی گفتنشان را میشنوی. منظورم همان افرادی است که با کلاه مخملی مشکی و دستمال یزدی و با پاشنه خوابیده کفش و ابروهای درهم تنیده و دوسه نفر نوچه این طرف و آن طرف دست به سینه جلوی مردم محله مرام و مسلک پهلوانیشان را از سر محله تا ته محله گز میکردند. تعدادشان هم کم نبوده است. آنطور که حافظه قدیمیهای محله یاری میدهد، در هر کوچهای 2پهلوان نامی بودهاند.
نصف شب احساس کردم که صدایی را در بیرون از چادر شنیدم. با احتیاط از گوشه چادر به بیرون نگاه کردم. چراغ قوه را که انداختم روبهرویم یک خرس سیاه ایستاده بود، حسابی ترسیده بودیم. هر لحظه امکان حمله خرس وجود داشت. من و 2نفر دیگر از گروه 3تفنگدار از چادر بیرون آمدیم و نور چراغ قوه را به چشمان خرس انداختیم. با درآوردن صدایی شبیه شلیک اسلحه و تیر خرس ترسید و از ما دورشد.
فعالیت حسن نیکبین، مرد خوشنام کشتی باچوخه در این ورزش خلاصه به چند پیروزی و گرفتن لقب پهلوان نیست، او در این رشته نامهای بزرگی را شکست داد و در مسابقات استانی و کشوری مقام اول و دوم سنگینوزن استان و کشور را در دورههای مختلف از آن خود کرد.
بین در و همسایه معروف است به (اوستا برات) این پیشوند اوستا را هم از شغل جوشکاریاش دارد. آهن به آهن و خشت به خشت مسجد محله را خودش روی هم گذاشته است.
دهه 60مسجد بنیهاشم در موعود٢٣ فقط یک چهاردیواری کوچک بوده که جوابگوی این همه نمازگزار توی محله نبوده است. این میشود که اهالی تصمیم میگیرند مسجد را بازسازی کنند و مسئولیت کار هم به دوش اوستا برات جوشکار میافتد. زمین را شخص دیگری وقف میکند و هزینه بازسازی را هم همه محله با هم جور میکنند.



