خلیل خرازی جانباز شیمیایی جنگ تحمیلی است که سالها قبل و بعد از جانبازیاش را در خدمت ارتش گذرانده است و حالا با صدای خشدار و خسخس سینه راوی جنگ شده است.
خانواده رزمیکار روشنایی خود را شاگرد پدری میدانند که هم جانباز است و هم مبدعِ سبک کیوکوشین در مشهد.
پسران شهید علی اشرف، همرزم او در خط مقدم بودند. محمد، غلامرضا و حسن در یک دوره چندساله همرزم و همراه پدر در مناطق عملیاتی بودند تا اینکه پدر به آرزوی همیشگی خودش یعنی شهادت رسید.
حیدر رمضانینژاد، جانباز محله فاطمیه از ابتدا تا پایان جنگ، خط مقدم را رها نکرده بود.
مادر شهید چوبدار یک ماه پس از برآوردهشدن آخرین آرزویش، یعنی دیدار با رهبری دار فانی را وداع گفت و شادمانه به دیدار فرزند شهیدش شتافت.
سیدمحمدرضا برادرانمحسنیان، ۱۸ ساله بود. بیشتر از ۴۰ روز از حضورش در جبهه نمیگذشت که در عملیات فتح خرمشهر و در منطقه حسینیه کوشک به شهادت رسید و مفقودالاثر شد؛ درست روز پایان عملیات بیتالمقدس!
حمیدرضا خراسانی جانبازی ۵۵ درصد است که از ۱۶ سالگی به جبهه رفته، اول جذب گردان تخریب شد و بعد هم دوره غواصی دید و خط شکن شد.
قاسم جباری یکی از راویان دفاع مقدس است که حدود سهسال از جوانیاش را در جبهه گذرانده معتقد است: زنان در خرمشهر خیلی تلاش کردند؛ بهطوریکه ۱۰ روز پادگان دژ خرمشهر توسط خانمها حراست میشد.
همه فکر میکردند که سیدابوالقاسم موسویبایگی شهید شده و خودشان را برای شنیدن این خبر آماده کرده بودند.اما در کمال ناباوری از منزل حضرت امام (ره) تلفن زدند. پشت خط صدای سیدابوالقاسم شنیده میشد که میگفت: من حالم خوب است، در منزل شخصی امام (ره) هستم.
روحالله جعفریراد خبرنگار خبرگزاری دانشجویی سازمان بسیج دانشجویی کشور، سردبیر و عضو تحریریه نشریه سفیران نور (شهدای ۲۶خرداد)، عضو تحریریه نشریه نردبان است.
حاجمحمدباقر، پدر شهید نوکاریزی ریشسفید محل است و سالهاست اهالی با شنیدن صدای خشدار غمدیدهاش موقع خواندن قرآن و دعا، به او التماس دعا میگویند.
«شهیره شریف» اولین رمانش به نام «بازگشت» را ۶ سال پیش در ایران منتشر کرد. سه نمایشنامه نوشته که در منچستر به روی صحنه رفته و چند داستان کوتاهش هم در انگلستان منتشر شده است.
سیدمهدی بامشکی، شاعر، مداح و مبارز انقلابی در محله عیدگاه مشهد متولد شده و چندین بار با امام خمینی (ره) دیدار داشته است
خاطرات قدیمیهای محله سیدرضی از روزهای انقلاب شنیدن دارد. آنهایی که هنوز هم سنگرشان در حفظ کرده اند و در مسجد فاطمه الزهرا (س) در سیدرضی ۳۵ به جوانان درس مقاومت میدهند
غلامرضا لشکری در روزهای انقلاب به عنوان انتظامات تظاهرات کنندگان فعالیت داشته، او ۳۴ روز پس از آغاز جنگ با ۱۰ تن دیگر از دوستانش به عنوان اولین گروه نیروهای دواطلب مردمی به آبادان رفت.
بتول امیرخانی مادر شهید مهدی حمیدی میگوید: با خودم عهد کرده بودم، حالا که دشمن یک مهدی را از من گرفته، باید ۱۰ مهدی دیگر جایش را بگیرد. یک سال بعد، خدا پسری به من داد که نامش را مهدی گذاشتیم.
حسین و عباس، پسران ۲۷ و ۲۵ ساله خانواده اسماعیلی بودند که ۱۳اردیبهشت سال۱۳۶۱ بههمراه شوهرخواهرشان عازم جبهه شدند. هفتروز، از آخرین دیدار آنان با خانوادهشان نگذشته بود که خبر شهادت هر سه را میآورند.
زهرا دهقانی فیروزآبادی تعریف میکند: فاطمه دختر بزرگم وقتی به مدرسه رفت حسین که آن زمان چهارسالو نیم داشت اصرار کرد همراه خواهرش به مدرسه برود. میگفت: اگر من را به مدرسه نفرستی، خودم را آتش میزنم!
حمید صادقیراد، جانباز محله بهشتی در پانزدهسالگی راهی جبهه شد و همزمان با خدمت درس هم میخواند و زمان امتحانات به خانه بازمیگشت. او پنج سال به همین ترتیب خدمت کرد.
بعد از ۲۶ سال صبر و بردباری، یکروز به خانواده جاویدالاثر محمدعلی سروی خبر دادند در همایشی قرار است به جای جگرگوشهشان گلی به آنها بدهند؛ نه نشانی، نه کالبدی و نه حتی پلاکی.