دفاع مقدس - صفحه 28

همه فکر می‌کردند که سیدابوالقاسم موسوی‌بایگی شهید شده و خودشان را برای شنیدن این خبر آماده کرده بودند.اما در کمال ناباوری از منزل حضرت امام (ره) تلفن زدند. پشت خط صدای سیدابوالقاسم شنیده می‌شد که می‌گفت: من حالم خوب است، در منزل شخصی امام (ره) هستم.
روح‌الله جعفری‌راد خبرنگار خبرگزاری دانشجویی سازمان بسیج دانشجویی کشور، سردبیر و عضو تحریریه نشریه سفیران نور (شهدای ۲۶‌خرداد)، عضو تحریریه نشریه نردبان است.
حاج‌محمدباقر، پدر شهید نوکاریزی ریش‌سفید محل است و سال‌هاست اهالی با شنیدن صدای خش‌دار غم‌دیده‌اش موقع خواندن قرآن و دعا، به او التماس دعا می‌گویند.
«شهیره شریف» اولین رمانش به نام «بازگشت» را ۶ سال پیش در ایران منتشر کرد. سه نمایشنامه نوشته که در منچستر به روی صحنه رفته و چند داستان کوتاهش هم در انگلستان منتشر شده است.
سیدمهدی بامشکی، شاعر، مداح و مبارز انقلابی در محله عیدگاه مشهد متولد شده و چندین بار با امام خمینی (ره) دیدار داشته است
خاطرات قدیمی‌های محله سیدرضی از روز‌های انقلاب شنیدن دارد. آن‌هایی که هنوز هم سنگرشان در حفظ کرده اند و در مسجد فاطمه الزهرا (س) در سیدرضی ۳۵ به جوانان درس مقاومت می‌دهند
غلامرضا لشکری در روزهای انقلاب به عنوان انتظامات تظاهرات کنندگان فعالیت داشته، او ۳۴ روز پس از آغاز جنگ با ۱۰ تن دیگر از دوستانش به عنوان اولین گروه نیرو‌های دواطلب مردمی به آبادان رفت.
بتول امیرخانی مادر شهید مهدی حمیدی می‌گوید: با خودم عهد کرده بودم، حالا که دشمن یک مهدی را از من گرفته، باید ۱۰ مهدی دیگر جایش را بگیرد. یک سال بعد، خدا پسری به من داد که نامش را مهدی گذاشتیم.
حسین و عباس، پسران ۲۷ و ۲۵ ساله خانواده اسماعیلی بودند که ۱۳‌اردیبهشت سال‌۱۳۶۱ به‌همراه شوهرخواهرشان عازم جبهه شدند. هفت‌روز، از آخرین دیدار آنان با خانواده‌شان نگذشته بود که خبر شهادت هر سه را می‌آورند.
زهرا دهقانی فیروزآبادی تعریف می‌کند: فاطمه دختر بزرگم وقتی به مدرسه رفت حسین که آن زمان چهارسال‌و نیم داشت اصرار کرد همراه خواهرش به مدرسه برود. می‌گفت: اگر من را به مدرسه نفرستی، خودم را آتش می‌زنم!
حمید صادقی‌راد، جانباز محله بهشتی در پانزده‌سالگی راهی جبهه شد و همزمان با خدمت درس هم می‌خواند و زمان امتحانات به خانه بازمی‌گشت. او پنج سال به همین ترتیب خدمت کرد.
بعد از ۲۶ سال صبر و بردباری، یک‌روز به خانواده جاوید‌الاثر محمد‌علی سروی خبر دادند در همایشی قرار است به جای جگرگوشه‌شان گلی به آن‌ها بدهند؛ نه نشانی، نه کالبدی و نه حتی پلاکی.
علی‌اصغر تجعفری، حاصل ۳۰ سال مطالعه روزنامه‌های مختلف را در قالب ۳۰ موضوع و بیش‌از ۱۵۰ جلد، صحافی و گردآوری کرده است.
مرحوم حجت‌الاسلام حاج‌شیخ موسی بناخسروی، نویسنده کتاب «پند تاریخ» بود که در جبهه و جنگ به عنوان یک روحانی حضور فعالی داشت و از قدیمی‌ها و خیرین محله رضاشهر محسوب می‌شود.
مهدی میرزایی وقتی به جبهه رفت، هنوز پشت لبش سبز نشده بود. اما هشت‌سال بعد، مردی تمام‌عیار بود که در‌کنار فرماندهانی چون قالیباف، چراغچی و‌... سرد و گرم‌ها چشیده‌بود.
جنگ با کسی سر شوخی نداشت، اما سیدمسعود سادات‌شکوهی فرمانده دیده‌بانی ادوات لشکر ۲۱ امام‌رضا (ع)، جانش را کف دستش گذاشت.
لیلا پارسافر به عشق برادرش نویسنده شد، بعد از فوت برادرش تنها چیزی که آرامش می‌کرد، نویسندگی بود، او وبلاگی درست کرد و دل نوشته‌هایش را درآن می‌نوشت و کم کم طرفدارانی پیدا کرد.
شهید حسن محمودی می‌گفت: غصه نخور مادر من ضدگلوله هستم. تا حالا چند توپ و ترکش در چندسانتی‌متری من منفجر شده و من حتی یک خراش هم برنداشته‌ام.
حسن تجعفری جانباز شیمیایی می‌گوید: درست است که بنا به دلایلی در عملیات کربلای ۴ کار آن‌طور‌که تعریف شده بود، پیش نرفت، اما اگر کربلای‌۴ آن‌گونه پیش نمی‌رفت، هرگز پیروزی عملیات کربلای‌۵ رقم نمی‌خورد.
چه کسی بود که نداند «اِبی‌مشهدی» (در جبهه او را این‌گونه صدا می‌کردند)، دوست دارد وقتش را در پرواز بگذراند؛ ابراهیم فخرایی ۷۰۰ ساعت از هزار و ۱۰۰ ساعت پروازش تقریبا عملیاتی است.