دفاع مقدس - صفحه 31

 سیدحسن خادم مشهد‌طرقی جانباز ۶۵ درصد و قطع عضو، در ۱۶ سالگی و وقتی دانش‌آموز کلاس اول هنرستان شهید تقوی بوده به جبهه می‌رود.
اسماعیل ثنایی سال ۶۵ پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه، عازم جبهه شد و هنوز ۶ ماه از خدمتش نگذشته بود که در عملیات کربلای ۵ در منطقه سومار به شهادت رسید.
حمید صدوقی در سال‌های ابتدایی دهه ۸۰، مستندی با عنوان «قدمگاه» درباره معراج شهدا ساخت که باعث شد محله امام‌هادی (ع) بعد از ۲۶ سال معراج شهدا را بازیابد.
شهید مدافع حرم محمد‌رضا حسینی‌مقدم از جانبازان هشت سال دفاع مقدس در دفاع از حرم مطهر امامین عسکریین (ع) در شهر سامرا روز ۱۶ بهمن‌۹۳ به شهادت رسید.
ابراهیم حسن زاده می‌گوید: برادرم، علی اکبر هم که دو سال از  من بزرگ‌تر بود، داوطلب جنگ بود، اما پدر گفت «فقط یکی از شما می‌رود؛ خودتان انتخاب کنید.» قرعه انداختند و اسم من درآمد.
رمضانعلی وقت خداحافظی با دلگرمی بی‌وصفی گفت: «تا حالا مادرم زنده بود و نمی‌گذاشت که بروم، اما حالا تو قهرمان منی. از پس همه‌چیز بر‌می‌آیی. مملکت واجب‌تر از این خانه است.»
معصومه شیردل‌بایگی، همسر جانباز قطع نخاع سیدمحمد قریشی خلیل‌آبادی است که هنوز بعد از ۳۰ سال به انتخابش می‌بالد.
معصومه باهوش همسر شهید «برات عباسپورنسری» است. شهید عباسپور ۶۵ درصد جانبازی داشته و ۱۱۶ ماه در زندان بعثی‌ها اسارت را تحمل می‌کند و سرانجام سال ۸۲ به رفقای شهیدش می‌پیوندد.
حسن و حسین عسگری‌مقدم در کنار هم در قطعه شهدای بهشت رضا (ع) در خاک آرام گرفته اند. پدرشان از غصه فرزندانش سکته کرد و به رحمت خدا رفت، اما مادر سال‌ها با یاد آن‌ها زندگی می‌کرد.
با تماشای فیلم مستند ۱۴ دقیقه‌ای از شهدای محله خاتم‌الانبیا درمی‌یابیم که مقام‌معظم‌رهبری، در سال‌۸۹، به‌صورت غیرمنتظره با سه‌خانواده شهیدان محمود وطن‌خواه، قربانعلی جلایر و موسی محمودی شمس‌آبادی دیدارکرده‌اند.
مادر شهید شاهی می‌گوید: غلامحسین از سیزده‌سالگی به جبهه رفت. به بهانه کارنامه تحصیلی پایان سال، امضای من را گرفت و رفت. هنوز کارنامه‌اش را دارم.
حسین مومنی پرستاری است که به‌عنوان بسیجی داوطلب از سال ۵۹ تا ۶۸ در مناطق جنگی به مداوای رزمنده‌ها می‌پرداخت، از حرفه خودش در فجایع انسانی دیگری مانند جمعه خونین مکه و حادثه منا نیز استفاده کرده است.
«حبیب صبورحدادطوسی» در سال‌های پیش از انقلاب و پس از آن طراح، مجری و تدوینگر شعار‌های انقلابی بوده است.
مریم احمدزاده، همسر شهیدعلی اکبر حسین‌زاده است که تنها یک سال با همسر شهیدش زندگی کرده است، او می‌گوید: من سیزده‌ساله بودم که با شهید حسین‌زاده ازدواج کردم و ۱۴ سال داشتم که همسرم شهید شد.
سال‌۵۶ به صورت مخفیانه کلاس‌های ایدئولوژیک در زیرزمین خانه پدربزرگم زیر نظر استادان روحانی به نام حجت‌الاسلام نقره و حجت‌الاسلام فرجام برای تعدادی از جوانان و نوجوانان انقلابی برگزار می‌شد.
شهربانو سلیمانی که دو فرزند شهید دارد و یک جانباز می‌گوید: چه دلی داشتم که جواد و مهدی و محمود هر‌سه با هم به خط مقدم رفتند. انگار یکی چنگ می‌انداخت توی قلبم و فکر و خیال دست از سرم بر‌نمی‌داشت.
از هفت شهید کوچه آیت‌الله عبادی‌۲۲ اکنون تنها خانواده شهید امیدخدا در اینجا سکونت دارند و باقی رفته‌اند اما وقتی شهرداری خواست کوچه را به نام شهید امیدخدا تغییر دهد پدر شهید نگذاشت و خواست کوچه به یمن شهدایش «هفت شهید» نام بگیرد.
قصه دلدادگی قاسم بخارایی و ۱۷‌امدادگر دیگری که جزو همرزمان او در روز‌های دفاع مقدس به شمار می‌آیند، کمی متفاوت‌تر از چیز‌ی است که تاکنون شنیده‌ایم، ‌ترکش‌های عملیات رمضان در تن او به یادگار مانده است.
حاج احمد سعیدی نجات که روزگاری مدیر مدرسه عسکریه بود، داغ شهادت پسرانش را در فاصله ۲ روز تجربه کرد.
محمد شوشتری، شهروند محله فرهنگیان و یکی از رزمندگان هشت‌سال دفاع‌مقدس است که در سال‌های ابتدایی جنگ، نگهبانی از اسرای عراقی را برعهده داشت.