علیاصغر تجعفری، حاصل ۳۰ سال مطالعه روزنامههای مختلف را در قالب ۳۰ موضوع و بیشاز ۱۵۰ جلد، صحافی و گردآوری کرده است.
مرحوم حجتالاسلام حاجشیخ موسی بناخسروی، نویسنده کتاب «پند تاریخ» بود که در جبهه و جنگ به عنوان یک روحانی حضور فعالی داشت و از قدیمیها و خیرین محله رضاشهر محسوب میشود.
مهدی میرزایی وقتی به جبهه رفت، هنوز پشت لبش سبز نشده بود. اما هشتسال بعد، مردی تمامعیار بود که درکنار فرماندهانی چون قالیباف، چراغچی و... سرد و گرمها چشیدهبود.
جنگ با کسی سر شوخی نداشت، اما سیدمسعود ساداتشکوهی فرمانده دیدهبانی ادوات لشکر ۲۱ امامرضا (ع)، جانش را کف دستش گذاشت.
لیلا پارسافر به عشق برادرش نویسنده شد، بعد از فوت برادرش تنها چیزی که آرامش میکرد، نویسندگی بود، او وبلاگی درست کرد و دل نوشتههایش را درآن مینوشت و کم کم طرفدارانی پیدا کرد.
شهید حسن محمودی میگفت: غصه نخور مادر من ضدگلوله هستم. تا حالا چند توپ و ترکش در چندسانتیمتری من منفجر شده و من حتی یک خراش هم برنداشتهام.
حسن تجعفری جانباز شیمیایی میگوید: درست است که بنا به دلایلی در عملیات کربلای ۴ کار آنطورکه تعریف شده بود، پیش نرفت، اما اگر کربلای۴ آنگونه پیش نمیرفت، هرگز پیروزی عملیات کربلای۵ رقم نمیخورد.
چه کسی بود که نداند «اِبیمشهدی» (در جبهه او را اینگونه صدا میکردند)، دوست دارد وقتش را در پرواز بگذراند؛ ابراهیم فخرایی ۷۰۰ ساعت از هزار و ۱۰۰ ساعت پروازش تقریبا عملیاتی است.
علیاصغر حسنیبغدادآبادی معروف به ناصر حسنی، در ۱۸سالگی به شهادت رسید. عصمت حسنی، با یادآوری خاطرات و سیره زندگی برادر شهیدش، از مسئولان میخواهند نام او را به کوچه قدیمشان بازگردانند.
احمد عابدیان تعریف میکند: شرایط به قدری حساس بود که دوستانمان که بر زمین میافتادند، فرصت نشستن بالای سرشان و گرفتن دستشان و وداع و وصیت نبود. هدف مهم بود؛ بازپسگیری مهران.
«کوکب قربانعلی» مادر شهید «یوسف کامیاب» تنها داراییاش یک تخت و یک چمدان لباس است که گوشه سالن پذیرایی منزل دخترش گذاشته و مدتهای مدید است که از دار دنیا میم مالکیت را فقط به لباسها و فرزندانش میدهد و بس!
پیکر جانباز شهید احمد غلامیفرد در مسجدی که کلیددارش بود تشییع شد.اوسهبار به کما رفته بود و دعا میکرد زودتر به رفقای شهیدش بپیوندد.
معصومه رأفتیصبورثانی مادر شهیدان «علیاکبر» و «علیاصغر» لشگری است، دو برادر شهیدی که از کودکی تا آخرین لحظه شهادت کنار هم بودند و در عملیات غرورآفرین کربلای ۵ با هم وداع کردند.
نوجوان شهید مهدی حقانینجاران، درحالی که هنوز درسش تمام نشده بود تصمیم میگیرد به سربازی برود و به پدرش میگوید: دفاع از اسلام در چنین شرایطی، تکلیف است و رفتن به سربازی اجباری. من الان باید به تکلیفم عمل کنم.
سیدصادق قلمشاهی را باید یک بچه پولدار احمدآبادی خواند؛ بچهپولداری خوشتیپ و شوخطبع. نوجوانی که وقتی برای ثبتنام جبهه رفت، گفته بودند بچه احمدآباد به درد جبهه نمیخورد.
شهید محمدقاسم موحدی محصل طوسی جانشین فرماندهتخریب لشکر ۵ نصر، به دو دلیل میتوانست از خدمت سربازی معاف شود، اما او عاشق خدمت بود و هیچ دلیلی نمیتوانست جلودارش باشد.
ناخدادوم فریدون لنگرا میگوید: نیروی دریایی در پیروزی دفاع مقدس، نقش مهمی ایفا کرد که یکی از عملیاتهای مهم آن، مربوط به سال ۶۰ و منهدمسازی نیروی دریایی عراق بود.
در یـادوارهای که به نــام شهدای محله رضاشهر لقب گرفت، همسایههای این محله دوباره به یاد دلاورمردیهای جوانان شهید همسایه خود افتادند و به یاد آن روزها و یادآوری خاطراتشان اشک ریختند.
حشمتالله وجدانی جانباز محله کلاهدوز که عضو تیپ ویژه شهدا به رهبری سردار محمود کاوه بود، این روزها با شدتگرفتن بیماریاش، روزهای سختی را میگذراند.
سیدحسین موسوی وقتی تنها ۱۸ سال داشته شغل و زندگی اش را رها کرده و به عنوان یک بسیجی از سال ۶۱ به جبهه رفته است. او از جانبازان جنگ تحمیلی است.