چهل سال از شهادت جواد شیری سرشوری میگذرد، جواد ۱۷ سال داشت که در جزیره مجنون به شهادت رسید و خانوادهاش بعد از این همه سال، هنوز رفتنش را باور ندارند. در خیابان صدف کوچهای به نام این شهید مزین شده است.
سیدمجید میرذوالفقاری، قدیمیترین معلم پرورشی محله جاهدشهر (دبستانفطرت) ۳۴ سال سابقه معلمی پرورشی را در پرونده کاریاش دارد.
سعیده زنبوری تعریف میکند: بهطورکامل فلج شده بودم. تنها چیزی که زنده بود، مغزم بود. پنجسالم که شد، کمکم توانستم دستهایم را تکان بدهم.
حاجابوالقاسم حسینزاده است در پی آشنایی با یک طلبه وارد مسیری انقلابی شد و سرگروه محافظان شخصیتهای انقلابی شد.
سیدعلی حیدری میگوید: درحال حرکت بودم که با اصابت گلوله مستقیم تانک به جیپ سرنگون شدیم. بعداز چند لحظه با همان سرووضع خونین دوباره سوار جیپ شدم.
اهالی عکس شهیدانشان را در روزهای برگزاری روضه میآورند و داخل دکور میگذارند و دیگر آن را نمیبرند. آنها میگویند چه جایی بهتر از اینجا.
زینب مولوی، مادر ۸۲ ساله شهیدان ساقی باوجود مصایبی که دیده دلی جوان و روحیهای تحسینبرانگیز دارد. فرزند دومش جانباز است، دیگری شهید مأموریت سپاه، فرزند چهارم شهید دفاعمقدس و فرزند ششم جانباز و آزادۀ دفاعمقدس.
دکتر محمود مقدم که بر اثر بمبارانهای شیمیایی صدام، سرطان خون گرفته است، توانست سرطان را شکست دهد.
میان رزمندهها زیارت حرم امامهشتم (ع) پیش از اعزام، به وداع آخر معروف بود؛ وداعی که میدانستند شاید تکرارشدنی نباشد.
یادگار جنگ برای امیر رهباردار دو دست قطعشده و چشمانی نابیناست اما او توانسته نقصهایش را با هوشمندی جبران کند. او با زبان، کلیدهای تلفن همراه را میفشار با انگشتان پایش خطوط بریل را میخواند.
علینجات عباسی که یک خمپاره، چهره و بدنش را دگرگون کرد، میگوید: آقای دهکردی زندگی ما را بازی میکرد. هفتاد نفر بودیم و در همان جایی که به آن خانه ایرانیان میگفتند، زندگی میکردیم.
عباس آرانیان میگوید: از سال ۱۳۹۶ تاکنون افزایش چشمگیری در تعداد راویان بهویژه راویان جوان داشتیم، بهطوریکه سبب شد از سال ۱۴۰۰ راویان خانم نیز به مجموعه اضافه شوند.
صدایش زدم و پرسیدم مادرجان چه چیزی انداختی؟ نگاهی به صورتم کرد و گفت من چیزی ندارم که بخواهم به رزمندگان کمک کنم، اما بلیت اتوبوسی را که قرار بود از حرم تا خانه بروم، دادم و خودم پیاده به خانه میروم.
ستاد پشتیبانی منطقه۴ واقع در چهارراه لشکر یکی از مراکز جمعآوری کمکهای مردمی به جبهه در استان خراسان بود.
محله رضائیه حدود ۳۵ شهید دارد که گویا بیشترشان نوجوان و جوان بودند. سیدعلی طاهریان یکی از رزمندگان رضاییه از غیرت نوجوانان و جوانان میگوید.
مادران شهدا هر کدام تجربیات متفاوتی دارند، اما وجه اشتراک همهشان سالهای سختی است که بدون فرزندانشان پشتسر گذاشتهاند؛ رنجهایی که با عمق جانشان لمس کردهاند.
محمد خرسندی، همه حرفش این است که دهها برابر سختیای که او دیده، خانوادهاش بهویژه همسرش چشیده است که ۷۷ ماه تنها روزگار گذرانده است.
معصومه شیردلبایگی همسر جانباز سیدمحمد قریشیخلیلآبادی و مادر چهار فرزند است که فرزند اولش دچار معلولیت ذهنی است، اما این شرایط او را از پای درنیاورده است.
شهید مهدی جعفری خانچه در روز شهادتش، برگه مرخصی در دستش بود و میخواست به خانه برگردد. دم در دژبانی ایستاده بود تا ماشینی پیدا کند و او را به شهر برساند.
نخستین بار در جریان جنگ تحمیلی پیکر شهدا از مسجد بناها که فاصله زیادی با حرم ندارد، به سوی مضجع شریف امام رضا (ع) و سپس به سوی مزارشان تشییع شد.