قاسم علیزاده از نیمههای سال ۱۳۶۲ که در منطقه کردستان در نبردی تن به تن با نیروهای کوموله و منافقین، ۶ نفر از آنان را از پا درآورد، با اصابت دو گلوله به بدنش زمینگیر شد و حالا چهل سالی میشود که روی ویلچر مینشیند.
روایتی از زندگی جانباز غلامحسین صفایی، شهید زنده و صاحب نشان مشهد الرضا (ع) که بعد از پایان جنگ همچنان در مسیر انقلاب است.
سیدحسن خادم در همان سال اول، با فرمان امامخمینی (ره) قید همهچیز را زد و با یک کوله کوچک راهی جبهه شد و بدون پایش برگشت. او حالا پدربزرگی است که هنوز آثار جنگ روی تنش مانده است!
محمدتقی مجتهدزاده غواص ۱۴ سالهای بود که بین دوستانش به «ماهی سیاه کوچولو» معروف بود و تقدیرش بهگونهای رقم خورد که سوم دی سال۱۳۶۵ و در عملیات کربلای۴، پشت جزیره ماهی در اروندرود به شهادت رسید.
سروهای نیلوفری نام کتابی است که محمدباقر جهانگیر فیضآبادی، از راویان برجسته دفاع مقدس مشهد برگرفته از روایتهای هممحلیها تألیف کرده است.
سرهنگ پیاده بازنشسته، محمد مهدی فرمنش، فرمانده تیپ ۳ لشکر ۷۷ خراسان در زمان عملیات ثامن الائمه (ع) بود و در عملیات شکست حصر آبادان نقش ویژهای ارائه کرد.
غلامحسین لورزئی ارتشی زمان شاه است که مسئول حفظ امنیت نقاط حساسی میشود؛ از جمله صدا و سیما و باغ ملکآباد که محل اقامت شاه و خانوادهاش در زمان آمدن به مشهد بوده است.
حسام حصاری بازیگر، کارگردان و مسئول یکی از آموزشگاههای هنری که در محله آزادشهر قرار دارد. او سازنده چندین سریال و مینی سریال و تله فیلم در حوزه دفاع مقدس بوده است.
قربانعلی رویینتن آزاده محله شهید مطهری، ۷ سال اسارت را تجربه کرده است.
«حسین اسلام فر» بیش از دو دهه میشود لباس خادمی به تن دارد. او از دوستان نزدیک شهید شوشتری، شهید بابا رستمی، شهید نارنجی و هم رزم شهید کاوه بوده است.
مادرشهید محمدرضا مجربی از ساکنان قدیمی سناباد میگوید: از روی ناآگاهی لباسهای بچهام را در آب قنات سناباد میشستم تا اینکه یک شب خواب دیدم میگویند در این آب حضرترضا(ع) را غسل دادهاند، دیگر لباسهای بچهات را نشور.
اوایل جنگ بود که موسی پارسا در ۱۶ سالگی قطع نخاع میشود. با این حال او از پا نمینشیند و حالا یکی از افتخارآفرینان ورزش معلولان و جانبازان کشور است.
ناصر بهلولی، جانباز و آزاده جنگ تحمیلی در اولین روز بازگشتش به مشهد با خوردن سهقلیه جگر روانه بیمارستان شد. خودش میگوید: «معدهام تعجب کرده بود، شاخ درآورده بود و هضم نمیکرد که این چه غذایی است؟»
خلیل خرازی جانباز شیمیایی جنگ تحمیلی است که سالها قبل و بعد از جانبازیاش را در خدمت ارتش گذرانده است و حالا با صدای خشدار و خسخس سینه راوی جنگ شده است.
خانواده رزمیکار روشنایی خود را شاگرد پدری میدانند که هم جانباز است و هم مبدعِ سبک کیوکوشین در مشهد.
پسران شهید علی اشرف، همرزم او در خط مقدم بودند. محمد، غلامرضا و حسن در یک دوره چندساله همرزم و همراه پدر در مناطق عملیاتی بودند تا اینکه پدر به آرزوی همیشگی خودش یعنی شهادت رسید.
حیدر رمضانینژاد، جانباز محله فاطمیه از ابتدا تا پایان جنگ، خط مقدم را رها نکرده بود.
مادر شهید چوبدار یک ماه پس از برآوردهشدن آخرین آرزویش، یعنی دیدار با رهبری دار فانی را وداع گفت و شادمانه به دیدار فرزند شهیدش شتافت.
سیدمحمدرضا برادرانمحسنیان، ۱۸ ساله بود. بیشتر از ۴۰ روز از حضورش در جبهه نمیگذشت که در عملیات فتح خرمشهر و در منطقه حسینیه کوشک به شهادت رسید و مفقودالاثر شد؛ درست روز پایان عملیات بیتالمقدس!
قاسم جباری یکی از راویان دفاع مقدس است که حدود سهسال از جوانیاش را در جبهه گذرانده معتقد است: زنان در خرمشهر خیلی تلاش کردند؛ بهطوریکه ۱۰ روز پادگان دژ خرمشهر توسط خانمها حراست میشد.