دفاع مقدس - صفحه 27

وقتی مامان‌گلی از زیر تابلو هنرستان‌۲۳.۲ که اسم حمیدش روی آن نوشته شده است، می‌گذرد، بلند می‌گوید: سلام مادر، دارم میروم مسجد. دستی برای حمید تکان می‌دهد و می‌رود به‌سمت مسجد امام‌علی (ع).
سرهنگ محمد باری، از فرماندهان جبهه و جنگ، از روز‌های سرد دی‌ماه ۶۰ تا ۲۹‌مرداد‌۶۹ همراه هشت‌سربازش اسیر شد؛ اسارتی که دردش از درد‌های بسیار زمان رزمندگی‌اش چندین‌برابر بدتر بود.
حاج رجبعلی دهنوی می‌گوید: مادرش برای آنکه حمید را پایبند خانه کند، به او گفت: دختری را برایت انتخاب کرده‌ام؛ بیا امشب برویم خواستگاری. حمید گفت: من با جبهه ازدواج کرده‌ام.
آمنه کفاش‌شمس‌آبادی، همسر شهید محمدعلی دبوری می‌گوید: ۱۸ سال بیشتر نداشتم که شهید دبوری رفت و مرا با دوبچه تنها گذاشت. تنها مانده بودم. به اصرار خانواده همسرم، با برادرشوهرم ازدواج کردم.
رها اکبری‌دزق دختری بابایی است که از ۷ سالگی پدر شهیدش را ندیده است، او آن قدر در فراق پدر گریه می‌کند که اندک سوی چشمانش هم تاریک می‌شود. او حالا فوق لیسانس ادبیات دارد و شاعر است.
محمد‌حسن و محمد‌حسین شعبانی‌فر با فاصله یک سال از هم به شهادت رسیده‌اند. البته این دو برادر تنها شهدا این خانواده نیستند و محمد افتخاری، داماد خانواده هم شهید شده است.
سیدجواد سیدی از قدیمی‌های محله فاطمیه است؛ مردی که معتقد است با خدا معامله کرده و به شهادت و جانبازی فرزندانش افتخار می‌کند.
«سه دهه است که نخوابیده»؛ به همین سادگی که به زبان می‌آید و بعید است من و شمایی که چنین تجربه‌ای را از سر نگذرانده‌ایم، بتوانیم زجر برآمده از همین عبارت ساده را درک کنیم.
سال‌۱۳۷۵ بود که واقعه تلخ سقوط هواپیمای ارتش جمهوری اسلامی ایران در اثر برخورد با کوه‌های بینالود رخ داد و ۸۸ نفر به شهادت رسیدند. امیر سرتیپ محمدمهدی گلابچی یکی از شهدای آن حادثه بود.
بار دومی که خانواده چراغچی برای خواستگاری به خانه ما آمدند، عکسی با خودشان آورده بودند که من را مجذوب کرد، تا آن موقع برای ازدواج مقاومت می‌کردم اما بعدش با ایشان ازدواج کردم.
شهید سعید حیدری ۳۲ سال تمام پیکرش به خانه برنگشت، تا اینکه عاقبت با آزمایش DNA مشخص شد او ۹ سال را در فاصله‌ای کمتر از ۵۰۰ متری پدر و مادرش بوده است.
مزار شهید محمدباقر علی‌دوست در‌میان بوستان طوبی در شهرک شهید‌باهنر است، اما پرس‌و‌جو‌ها در‌باره صاحب سنگ مزار می‌گوید که اینجا کمترکسی از داستان زندگی شهید خبر دارد.
شهید پرویز بهشتی، نوجوان ۱۷ ساله‌ای بود که از خاک‌های شلمچه آسمانی شد و از او تنها چند قطعه عکس و یک پلاک باقی ماند. خواهرش ریحانه بهشتی نیز دونده مشهدی بود که با اهدای اعضای بدنش بهشتی شد.
شهید سید‌حسین موسوی، اولین شهد امدادگر شهر دزفول بوده است و پیکرش همان جا به خاک سپرده شده است. پدر و مادر این شهید که ساکن محله طالقانی هستند، هرهفته سنگ قبر شهیدان گمنام مشهد را شستشو می‌دهند. 
زهرا عمارلو همسر شهید محمدعلی برمهانی است. او ۵ سال با شهید زندگی کرد و وقتی فرزندشان ۳ سال و سه ماه داشت، همسرش در عملیات رمضان به شهادت رسید.
«سید اسعد فیض» معلم قدیمی منطقه تبادکان است که کار‌های فرهنگی متفاوتی برای روستا‌هایی که در آن فعالیت می‌کند انجام داده از آن جمله می‌توان به راه‌اندازی سه کتابخانه و ایستگاه مطالعه اشاره کرد.
هم‌زمان با آغاز جنگ تحمیلی و اعزام حاج‌حسین به جبهه به‌عنوان اولین داوطلب منطقه تبادکان، خانه شعبانی‌ها تبدیل به پایگاه اعزام نیرو شد؛ عباس، امیر، حاج‌باقر، علی، حبیب‌الله و غلام‌رضا هم راهی جبهه شدند.
مهدی خسروی پس از پیروزی انقلاب اسلامی اقدام به تشکیل «جامعه هیئت‌های مذهبی شهرستان مشهد» می‌کند. او امروز عضو هیئت موسس، امنا، مدیر و دبیر اجرایی این جامعه است.
علی علیایی فیلم‌ساز نوجوانی است که بر روی ساخت آثاری با مضمون دفاع ‌مقدس متمرکز شده است. او در آثارش نقش نویسنده، تدوین‌گر، دوبلور، کارگردان و حتی بازیگر هم ظاهر می‌شود.
علی‌اکبر رحمانی، افسری بود که در زمان آتش‌بس جنگ تحمیلی، اسیر شد و به مدت دو سال، بی‌آنکه نامش جزو آمار صلیب‌سرخ باشد، سخت‌ترین روزهای زندگی‌اش را از سر گذراند