هدررفت آب هنگام استحمام، دغدغه ذهنی مصطفی خلیلزاده، نوجوان محله رضاشهر شده بود.
آرسام اقدسی بعد از فوت پدرش تا مدتها تمایلی به صحبتکردن نداشت و از تکلم بازماند. اما از زمانی که نقاشی را شروع کرد، حالوهوایش بهتر شد.
ابوالفضل حیدری میگوید: خیلی فکر کردم چطور پهپادی بسازم که هم وزن کمی داشته باشد، هم خوب بالا برود. میدانستم چوبهای سنگین کاربردی نیستند؛ به همیندلیل از چوب بستنی استفاده کردم.
سید مسعود حسینینژاد میگوید: در سبزوار وقتی میخواهیم بگوییم که کسی ناراحت یا عصبانی است، در اصطلاح میگوییم که طرف «وِرغُصه» است.
پوریا مینایی آنقدر آچار به دست بود که مادرش او را در کلاسهای روباتیک ثبتنام کرد. ابتدا علاقه چندانی نشان نمیداد، اما همین که به مرحله برنامهنویسی رسید، ساعتها در اتاقش به طراحی ایده میپرداخت.
گلیها چهار نفرند. سه نویسنده و آرمیتای ششساله که نقاشی میکشد و خیال دارد در سالهای آتی مجسمهساز شود. پدر خانواده (محمد) ۱۹ عنوان کتاب نوشته است. مادر خانواده و دخترِ خانواده (ملیکا) نیز هر دو نویسنده هستند.
جواد علیزاده، کارگردان خوشنامی است که مدتها در تهران کار کرده، اما به قول خودش به دلیل علاقمندی به شهر و زادگاهش به مشهد بازگشته است.