نیکوکاری - صفحه 27

زکیه رحمان‌زاده تعریف می‌کند: برخی روز‌ها همسایه‌ها مهمانی دارند و حجم زیادی غذا اضافه آمده است. غذا را در ظروف یک‌بار مصرف می‌ریزند و می‌آورند.
معصومه برزنونی می‌گوید: خیلی‌ها علی‌رغم هزینه بسیار بچه‌دار نشده و نا‌امید، ادامه درمان را رها کرده‌اند. هدف ما در این طرح، تقویت روحیه این زوج‌ها و دستورالعمل‌های راحت و قابل‌اجراست تا به نتیجه برسند.
آنطور احسان نوری روایت می‌کند: شصت‌دانش‌آموز یتیم، بدسرپرست و نیازمند با کمک اولیای مدرسه شناسایی شدند و از همان روز تا‌کنون، وعده صبحانه و ناهارشان را به‌شکلی نامحسوس و آبرومندانه دریافت می‌کنند.
هاشم عالمیان‌طوسی می‌گوید: بچه‌های این مراکز قصه‌های عجیبی دارند. یکی از آن‌ها می‌گفت من تا چهار پنج سالگی خانواده داشتم. یک روز به من پول دادند و گفتند برو از مغازه چیزی بخر. وقتی برگشتم، هیچ کس نبود.
حاج محمدجعفرخان خاکساری، یکی از ۹‌واقف بزرگ خراسان است. او که صاحب یک‌چهارم اراضی امامیه بوده، به خاطر اعتقادات مذهبی‌اش، ثلث اموالش را وقف روضه سیدالشهدا (ع) می‌کند.
درِ خانه حاج‌آقا حبیبی به روی اهالی باز است. این روحانی فعال محله کوی پلیس می‌گوید: هنوز هم مردم به من لطف دارند و برای رفع اختلاف‌هایشان مراجعه می‌کنند.
یوسف بهمن‌بیجاری واقف کتابخانه و نویسنده محله جاهدشهر است. او سال ۸۸ ساختمان کتابخانه بهمن همراه‌ با حدود ۵۰۰ جلد کتاب را به شهرداری منطقه‌۱۲ تحویل داد.
در مرکز توان‌بخشی توان‌یاران در مجیدیه ۳۳ بیش از ۱۰۰ کودک کم توان ذهنی زندگی می‌کنند. آنها منتظر دست مهربانی هستند که بی‌دریغ روی سرشان کشیده شود.
شمار بچه‌هایی را که به دنیا آورده، نمی‌داند، اما می‌داند که خیلی‌ها «مادر» صدایش می‌کنند. این مادر طوبی تربتی است؛ قابله هشتاد‌و‌دوساله محله رضائیه که هنوز سرزنده است و حرف‌های شنیدنی بسیاری دارد.
علی محبی همراه با همسر و فرزندانش زندگی‌اش را وقف مسائل دینی و برگزاری کلاس‌های معارف، اخلاق و... کرده تا شاید بتواند خاطره‌ای ماندگار را از خود به جای گذارد.
خدیجه پریوش، مسیری که برای عمل به انگیزه‌های خیرخواهانه‌اش انتخاب کرده، ایجاد مرکز مثبت زندگی خدیجه بوده است. او درباره خدمت به ۴۹۵‌خانوار تحت پوشش حرف‌های زیادی برای گفتن دارد.
حاج‌آقارمضانی این روز‌ها که امام جماعت مسجد امام‌حسن‌عسکری (ع) در محله رده است، هر آنچه را دارد، مدیون تشویق‌های بابا می‌داند، وقتی با «شیخ‌اوغلوم» گفتن‌هایش، محمدحسن را به طلبه‌شدن تشویق می‌کرد.
مرحوم علی‌محمد برادران‌رفیعی، مدیرعامل کانون فرهنگی قلم، که در پاریس درس روانشناسی خوانده بود اولین دکتر روان‌شناسی در مشهد شد.
حدود ۶۰ نفر از اهالی محله چهاربرج هر جمعه دور هم جمع می‌شدند تا مسجد «علی‌بن‌ابی‌طالب (ع)» را برای ماه محرم آماده کنند، از پسر بچه ۸ ساله تا پیرمرد ۸۰ ساله.
خانم ابریشمی می‌گوید: مدتی بود باغچه روبه‌روی خانه‌ام همین‌طور رها شده بود و کسی به آن توجهی نداشت، تا اینکه یک روز صبح تصمیم گرفتم در آن سبزی بکارم.
رمضان زارعی در منطقه ۱۰ کارگر فضای سبز است و علف زنی و آبیاری می‌کند. او کیف آبی زنانه‌ای با میلیون‌ها تومان پول پیدا می‌کند و به صاحبش برمی‌گرداند.
نمی‌دانم چه نیرویی می‌تواند معصومه حسن‌پور را در قامت معلم، از محله هاشمیه مشهد به مدت شش‌سال هر‌روز تا مدرسه‌ای دور بکشاند؛ معلمی که روزی قرار بود به کانادا مهاجرت کند. به‌جز سه‌سالی که در مالزی زندگی کرده است، پنج‌سال در یکی از مدارس مصلی‌نژاد مشهد معاون بوده و پیش از آن هم تدریس در زابل و تهران و کرج را تجربه کرده است.
خانواده‌های «اصل» و «عطاریان‌نژاد» در محله‌های فاطمیه و راه‌آهن چندسالی است درِ خانه‌شان به روی زائران پیاده حضرت باز است و با جان و دل از آنان پذیرایی می‌کنند.
خلیل‌الله نیازی می‌گوید: اینجا از ابتدا با مشکلات بسیاری روبه‌رو بود؛ نه آسفالتی داشت و نه لوله‌کشی گاز و مرکز بهداشت. اوایل فقط صد‌خانوار بودیم، اما هرروز خانواده‌های بیشتری به این محدوده مهاجرت کردند.
طبرسی‌شمالی‌۳۸ همسایگانی دارد که تمام یا بخش زیادی از عمرشان را در‌کنار هم سپری کرده‌اند. علی پاکدل، ۳۴‌سال از عمر چهل‌ودو‌ساله‌اش را در محله طبرسی شمالی سپری کرده است.