هنرمند - صفحه 58

در مشهد به گروه سیاه بازها، گروه «مطرب ها» نیز می‌گفتند. مرکز تجمع هنرمندان این گروه‌ها در محله پایین خیابان و قهوه خانه معروف «ماشالانوروز» بود.
درِ ورودی مغازه حاج محمدرضا چوبی است. همه بهانه ما از رفتن سراغ صاحب آن، همین در جادویی و جذاب است که کوچه را به نما آورده است؛ خیلی از رهگذران کوچه جذب همین در شدند.
 امیر هادی‌زاده زرگر ۶۳ سال دارد. او پیش از آنکه چهره معروفی باشد، صدای آشنایی دارد. خراسانی‌ها سال‌هاست که برنامه‌های طنز او را از رادیو خراسان دنبال می‌کنند.
علی اسدی تندیس حجمی رستم که برای مدتی در آرامگاه فردوسی قرار داشت را بی‌آنکه سفارشی از بنیاد و مؤسسه و نهادی گرفته باشد، ساخته بود.
پژوهش علمی فیروزه مدیر خراسانی و سهراب خواجه نژاد زوج هنرمند محله هاشمیه، درباره «تاثیر فرهنگ عامه از طریق تئاتر بر کودک» آنان را به اسیتژ تئاتر کودک در آفریقای جنوبی برد.
مدینه ولی‌زاده جوشقان می‌گوید: من در بیمارستان امداد در اتاق گچ‌گیری کار می‌کردم. گاهی بیمارانی با دست قطع شده می‌آمدند که صحنه‌های بسیار ناراحت‌کننده‌ای بود. در آن روزگار بیشتر به شعر روی آوردم و سعی می‌کردم با شعر خود و بیمارانم را درمان کنم.
از زمانی که خودم را شناختم، این هنر را بلد بودم. همیشه نگاهم به دست‌های مادرم بود و ناخودآگاه همه چیز را یاد می‌گرفتم. مادرم که از خانه بیرون می‌رفت، پشت دار می‌نشستم و شروع می‌کردم به بافتن.
استاد علی‌اکبر اسماعیلی‌قوچانی کتابت بزرگترین قرآن کریم جهان را انجام داده است. کتابی که پس از هشت سال تلاش خستگی‌ناپذیر اواخر سال ۹۵ به آیه پایانی رسید.
احمد قربانی، یکی از هنرمندان مشهدی، همسایه ما در محله صیاد شیرازی است؛ هنرمندی که شاید صدایش را بار‌ها و بار‌ها از رادیو‌خراسان یا شبکه‌های مختلف استانی و ملی شنیده باشید.
حسین اخباری می‌گوید: روزی در حیاط مشغول پنبه‌زدن بودم که خانم صاحب‌خانه آمد و دخترهایش را از لای کمان پنبه‌زنی رد کرد.پس از یک ماه همان خانم با جعبه شیرینی آمد مغازه و گفت «خدا خیرتان بدهد، بخت دخترهایم باز شد.»
کاظم خراسانی، مُبدع خط کوفی نوین، اکنون مشغول کتابت بزرگ‌ترین و نفیس‌ترین قرآن دنیا برای ثبت در گینس است.
سیر شکل‌گیری، تحول و پیشرفت تلاوت قرآن در مشهد قرن چهاردهم از یک قرن پیش با ورود سید محمد از اهالی کربلا به مشهد رقم می‌خورد.
طلعت شمشیری از معدود شاعرانی است که تمام سیصد و پنج شعر‌ش را در خاطرش سپرده است.
زن‌ها معمولا برای خانه‌تکانی از لحاف و تشک‌های کهنه شروع می‌کردند و تا رختخواب نونوار نمی‌شد، سراغ کار‌های دیگر نمی‌رفتند.
درنای امید، یوز ایرانی، ببر مازندران، گوزن زرد، لاله‌های واژگون، نیلوفر مرداب، سوسن چلچراغ و‌... جزو یازده‌حیوان و شش گیاه در حال انقراض ایران هستند که به المان‌های نوروزی مشهد راه یافته‌اند.
نقوش فرت‌بافی انعکاسی از زندگی بی‌پیرایه است که با الهام‌گرفتن از طبیعت و فضای پیرامون آن، بسیار ساده و به‌دور از پیچیدگی روی پارچه نقش می‌بندد و گل و گیاه و پرنده در آن بسیار به چشم می‌خورد.
خیلی دوست داشتم دکتر شوم. درس‌هایم خوب بود و کنکور هم رتبه کمتر از ۶ هزار آوردم، اما نشد که بشود. تازه انقلاب شده بود و بازار روپوش اسلامی رونق داشت.
زندگی بهاره فاضلی مانند یک اثر هنری است. انگار نمایشی روی پرده رفته است که نقش اول آن زنی است که مدام در تکاپوست. از مادری برای سه دخترش گرفته تا طراحی لباس و دستیاری کارگردان.
تا چند وقت پس‌از چاپ گزارش، دانش‌آموزان شفیعی مدام از او سؤال‌هایی درباره بازیگری می‌پرسیدند؛ حتی بعضی وقت‌ها والدین می‌آمدند و با او درباره علایق بازیگری فرزندشان صحبت می‌کردند.
شش‌سال پیش در فضای مجازی نگاه می‌کرده و تصاویر و فیلم‌های هنر دست دیگران را می‌دیده است که ناگهان ظروف خراطی شده را می‌بیند و جذب آن می‌شود. کار نجاری را کنار می‌گذارد و کنار خانه، کارگاه کوچکی برای خودش راه می‌اندازد.