هنرمند - صفحه 62

هنرمند، این آثار نقاشی را به روی کاشی آورده است، جوری که انگار روی بوم طرح می زند؛ تلفیقی از هنر سنتی کاشی هفت رنگ آمیخته با هنر نقاشی و خوش نویسی. موضوع وقتی برای ما جالب توجه می شود که می فهمیم این هنر مورد توجه مسئولان موزه آستان قدس رضوی قرار گرفته است تا ابوالقاسم صادقی، تابلو «ضامن آهو»ی استاد فرشچیان را برای این موزه با سبک و سیاق خودش طرح بزند. او که در کارگاه شخصی اش در تلاش بوده است شکل تازه ای از کاشی هفت رنگ ارائه کند، اکنون می خواهد با شروع یک کار نفس گیر اما مانا، هنرش را در تاریخ خراسان و آستان قدس رضوی ماندگار کند.
می خندد؛ به حرفی که پیش از این به او گفته ام. «باید یک سریال پایتخت هم برای شما بسازند.» دردسرهای انتقال ضریح چوبی ای که حسن نوری و همکارانش در مشهد ساخته اند و به سرپل ذهاب منتقل شده است تا همراه با مصلا و مقبره در سالروز زلزله کرمانشاه رونمایی شود، ماجرای فصل دوم سریال پایتخت را در ذهنمان زنده می کند. این ضریح چوبی خوش نما، قصه ای دارد که می تواند جان مایه یک داستان یا مستند باشد. با این قصه همراه می شویم.
اول بوی چوب است که آدم را به داخل مغازه می‌کشاند و بعد میز عسلی شکلاتی‌رنگ خوش‌تراش دم در مغازه. اما وقتی قدم به داخل مغازه بگذاری سکوتی که از در و دیوار آن می‌ریزد بیشتر از هر چیزی به چشم می‌آید. دستگاه‌های برش چوب که یک گوشه خوابیده‌اند و میز‌های بدون مشتری که حالا یک لایه گرد و غبار رویشان را پوشانده است. اینجا کارگاه صنایع دستی و چوبی حمید عدالتی گندمی است که حالا حدود 10 سال است آن را با همکارش دانیال بهلوریان می‌گرداند.
هنر می‌تواند زبان درد و مشکلات باشد. بخشی از درد و رنج در قالب بعضی آثار هنری تا ابد می‌مانند و ماندگار می‌شوند. هنوز تابلوی گرنیکا حرف‌های زیادی دارد تا به چشم‌هایی که او را می‌نگرند بگوید. گرنیکا تصویری است از دهکده جنگ دیده که با انگشتان هنرمند پیکاسو جاویدان شده. جنگ، مرگ، آوارگی و مهاجرت همیشه باعث جوش و خروش دل هنرمندانی بوده است که قادر نبودند درد خود را به راحتی بیان کنند و هیچ چیز را بهتر از ظرف هنر ندیده‌اند. شاید به همین علت است که بچه‌های مهاجر افغانستانی اغلب دستی هم بر آتش هنر دارند. شاید خودشان را آرام می‌کنند و شاید هم ما را به دیدن دردشان فرا می‌خوانند. طاهره خاوری یکی از هنرمندان افغانستانی است که در زمینه گرافیست و تصویرسازی مهارت خاصی دارد.
به نظر من یک هنرمند باید جست‌وجوگر باشد و از امتحان‌کردن چیزی ترس نداشته باشد. این روحیه جنگجوبودن بسیار زیباست. اگر فردی بخواهد وارد این حیطه شود باید تمام این موارد را در نظر بگیرد و واقع‌بین باشد. هنر چیزی نیست که شما برای آن یک‌سال زحمت بکشید و سپس به شما محصول بدهد. بلکه مانند بذری است که باید برای آن سال‌ها تلاش و رسیدگی کنی. درست مانند یک درخت بامبو است که نه‌تنها در سال اول به درخت سبز نمی‌رسی، بلکه باید 5سال برای آن انتظار بکشی و صبر کنی.
خوانساری که تجربه کارکردن در ریخته‌گری و تراشکاری را داشت و از کودکی نیز طراحی می‌کرد به‌خوبی می‌دانست که قلم را باید با چه زاویه و درجه‌ای بسازد و چگونه با حرکت دست روی فلز حرکت دهد تا آنچه می‌خواهد نقش ببندد، اولین قلم‌زنی را روی تفنگ شکاری پدر انجام داد اما بعد از نتیجه کار تصمیم گرفت تا این ذوق هنری خود را ادامه دهد آن هم بدون هیچ آموزش و استادی!
نام ایران درّودی مشهورتر از آن است که علاقه‌مندان به هنر آن را نشنیده باشند. بسیارى از سرگذشت پرافتخار او مطلع‌اند و می‌دانند که اصالتا مشهدی است و سال 1315 در خانه آبا و اجدادى‌ای که بعدها آن را خراب و بیمارستان دکتر شاهین‌فر را جایگزینش کردند به‌ دنیا آمده است. او از خیابان کج (آخوند خراسانی امروزی) و گنبد سبز خاطرات زیادى به یاد دارد. آثار نقاشی ایران درودی در ٦٤ نمایشگاه انفرادى، از موزه مکزیک گرفته تا توکیو، از موزه بروکسل گرفته تا معروف‌ترین گالرى‌های فرانسه، و بیش از ٢٥٠ نمایشگاه گروهى با هنرمندان دیگر، به نمایش گذاشته شده است.
طاهره امینی متولد 1364در مشهد است. از چهارسالگی در گلشهر زندگی می‌کند. در خانواده‌ای هنرمند و دست به قلم و بوم بزرگ شده اما تنها فرد خانواده است که دغدغه و کارش هنر است و توانسته در این زمینه تحصیل کند. سال‌های طولانی جنگ در افغانستان باعث شده است تا خانواده‌اش به ایران مهاجرت کنند. او می‌گوید: «از همان کودکی زمانی که قلم و کاغذ پیدا می‌کردم اولین کارم کشیدن نقاشی‌ داستان‌هایی بود که خوانده بودم.»
نه تنها نوشتن را دوست دارد بلکه می‌خواهد در آینده معلم شود تا به دیگران آموزش دهد. یاسمین شندآبادی می‌گوید برای رسیدن به این هدف خود تمام تلاشش را می‌کند. او خاطره‌ای هم از رفتن به اردوی مدرسه دارد و بیان می‌کند: روزی از طرف مدرسه به اردو رفتیم. در آنجا با دوستانم زباله‌های ریخته شده در طبیعت را جمع کردیم. بی‌توجهی به درختان من را ناراحت می‌کند. به همین دلیل دوست دارم رعایت این موضوعات را به دیگران هم آموزش بدهم و در این راه از نوشتن کمک بگیرم.
محمدرضا محمدجانی سمنگانی می‌گوید: ابزار و آلات این حرفه قیمت گرانی دارد. از طرف دیگر بیشتر کار ما با چوب روسی است که آن را هم باید با مبلغ گرانی خرید. در کشور ما کمبود چوب است و گرانی چوب بیداد می‌کند. متأسفانه پالت که ضایعات کارخانجات محسوب می‌شود در چوب‌فروشی‌ها با قیمت بسیاری به فروش می‌رسد و هیچ نظارتی بر این موضوع نیست. کرونا نیز بر شغل ما تأثیر منفی گذاشت زیرا بخش مهمی از تزیین مجالس و رستوران‌ها برعهده ماست که در محدودیت‌ها تعطیل شده و کمتر به ما سفارش داده شد.
همه چیز از انتخابات شورای اسلامی شهر تربت حیدریه در سال92 آغاز شد. من چراغ خاموش در انتخابات کاندیدا شدم. تنها ابزار تبلیغاتی‌ام در این انتخابات، یک فیلم کوتاه بود که در قالب یک سی‌دی تبلیغاتی بین شهروندان توزیع شد، این سی‌دی تبلیغاتی که در قالب یک کار هنری تولید و به‌طور زیبایی تدوین شده‌ بود، به دست محسن وکیلی یکی از تهیه‌کنندگان زحمت‌کش صدا و سیمای مرکز خراسان رضوی رسیده بود که از من دعوت کردند که برای مجری‌گری در برنامه زنده امتحان بدهم.
پس از تحصیلات حوزوی در مشهد به خدمت آموزش و پرورش درآمد و در کسوت معلمی دلسوز و پرتلاش به آموزش دوست‌داران ادب و دانش پرداخت تا اینکه در سال 1373 شمسی از خدمت بازنشسته شد.در دوران جوانی بود که استاد در مشهد به محفل شعری که آقای فرّخ و تنی چند از شاعران دیگر تشکیل داده بودند، راه یافت و از این محفل ادبی بهره‏‌ها برد. ایشان در غزل به «حافظ و صائب تبریزی» و در قصیده به «مسعود سعد سلمان» نظر داشت و خود در سرودن غزل شاعری متبّحر بود. استاد صاحبکار، شاعری خوش‌ذوق و آشنا به اسلوب و قالب‌های کلاسیک شعر فارسی بود و بیشتر همت خود را صرف بسط و گسترش شعر دینی و متعهّد کرد.
«گروه تئاتر سلما» برآمده از مؤسسه‌ای قرآنی است که سال‌هاست معارف دینی را برای مخاطبان نوجوان و جوانش آموزش داده است. الهام فکور سال‌هاست که در قالب همین گروه، تئاترهای مذهبی را سروسامان داده و همراه با 30بازیگر نمایشی برگرفته از رویدادهای عاشورای حسینی و مدافعان حرم را به‌صورت ترکیبی نگاشته و اجرای صحنه‌ای داشته است. او نویسنده آثار مذهبی و همچنین مربی تئاتر برای فراگیران مؤسسه قرآنی است. بازیگران این تئاتر از میان خانم‌های دانشجو و طلبه انتخاب شده‌اند و بدون دریافت دستمزد تئاتر را روی صحنه برده‌اند. آن‌ها معتقدند می‌توان معارف دینی را در قالب‌های نوین هنری متناسب با ذوقیات مخاطبان امروزی ارائه داد.
نفیسه رحمتی از کلاس اول دبستان در کلاس‌های فن بیان شرکت می‌کند. با گذراندن 2دوره موفق شد اجراهای خود را شروع کند. می‌گوید: این دوره‌ها را پیش آقای احمد غلامی، مدرس این رشته در مدرسه دانش و در فرهنگ‌سرای شهیدخادم‌الشریعه، گذراندم. بعد از پایان دوره استاد از من خواستند با پشتکار و علاقه بیشتر کار را دنبال کنم و بدون نگرانی وارد مرحله اجرا شوم. با شعرخوانی در فرهنگ‌سرای شهیدخادم‌الشریعه شروع کردم. اکنون هر هفته در رواق حضرت زهرا(س) معرفی و خوانش کتاب دارم.
نقاش‌ها معمولا امضای خودشان را پای کار می‌زنند، مرمت‌کارها قسمتی را که مرمت کرده‌اند با رنگ و اشکال مختلف از بنای اصلی متمایز می‌کنند. خلاصه هر هنرمندی ردی از خودش را در اثرش به جا می‌گذارد، اما او می‌گوید: «هنر ما در دیده‌نشدن است، در فراموش شدن. جوری که انگار از ابتدا نه قالی آسیب دیده است و نه رفوگری آن را رفو کرده است.» او که می‌گویم منظورم «مجتبی راشدی» است. رفوگر خیابان چمن متولد1352 است و از 10 سالگی وارد این شغل شده است و الان با تجربه، قدیمی و کارکشته این کار محسوب می‌شود. هنرمندی که هم نقاشی می‌کشد و هم معرق‌کاری می‌کند اما رفوگری را هنر و پیشه اصلی خود می‌داند. پیشه پدری که با جان و دل آن را ادامه داده است. او که علاوه‌بر تسلطش در رفوگری، 2دستگاه هم در همین زمینه ساخته است، گپ و گفتی داشتیم تا از چم و خم این هنر مغفول مانده و کمتر شناخته شده سر در بیاوریم.
ترنم میرشاهی دختر جوان محله بهشتی است که در زمینه عکاسی و معماری داخلی ذوق و سلیقه خاصی دارد. همین استعداد و ذوق ذاتی‌اش سبب شده است تا بتواند در زمینه معماری داخلی مقام کسب کند. این معمار جوان از همان دوران کودکی زنگ هنر را بیشتر از ریاضی دوست داشته است.
محدثه مسلمی 32ساله یکی از همان‌هایی است که تلاش می‌کند هنر چندصدساله پیشینیانش را زنده نگه دارد و دسترنج زنان روستایش را به همه معرفی کند. او در محله خلج و در یکی از کوچه‌های خیابان ثامن ساکن است. مهربان و پرحوصله به همه پرسش‌هایمان پاسخ می‌دهد. پرسش‌هایی که به‌علت شناخت‌نداشتنمان از هنر فرت‌بافی است.
سال93 که مجسمه «ماهیگیر» را ساختم وقتی داشتیم آن را در اسکله چوبی کیش نصب می‌کردیم چندین نفر از رهگذران همین که تکه‌های بزرگ دست، سر، بدن و... این مجسمه 10متری را می‌دیدند می‌پرسیدند مجسمه داستان‌های شاهنامه هستند؟ در واقع آن‌ها دنبال اسطوره‌های داستانی‌شان بودند و من همان‌جا آرزو کردم کاش یک روز بتوانم مجسمه رستم و سهراب را بسازم تا اینکه در آرامگاه فردوسی قرار به ساخت مجسمه شد و امسال با نصب مجسمه رستم و سهراب به آرزویم رسیدم.
تا به حال گفته‌ام و باز هم می‌گویم درِ این آموزشگاه به روی زنان و دخترانی که از لحاظ مالی وسعشان پایین باشد، باز است و به آن‌ها به شرط اشتغال، رایگان آموزش می‌دهم. اکنون شاگردانی دارم که از مسیرهای دوری مانند سیدی یا شهرک شهید رجایی چند اتوبوس عوض می‌کنند تا به آموزشگاه برسند، اما به این هنر علاقه‌مند هستند و سختی آن را می‌پذیرند. ضمن اینکه نیاز مالی‌شان تأمین می‌شود. خوشبختانه تا به حال به این واسطه برای 50 نفر به صورت مستقیم و غیرمستقیم شغل ایجاد شده است.
رضا عسگری انگشترساز با تجربه و سن و سال‌دار محله چهنو به دور از شلوغی و هیاهوی بازار ها و مجتمع های تجاری در دل کوچه‌پس‌کوچه‌ای آن هم در مغازه‌ای کوچک و قدیمی کنار مسجد شجره به اندازه کف دست دانه دانه انگشترهایش را با دقت و حوصله می‌سازد. مغازه‌اش نه ویترینی دارد و نه هیچ رد و نشانی از یک انگشترفروشی. معتقد است شیوه ساخت سنتی انگشتر هنوز مرسوم است و طالب خاص خودش را دارد.