مربی کشتی بچههای توس روی تشک، درس زندگی میدهد
صدای صلوات سکوت چند ثانیهای سالن را میشکند. چندآیه از قرآن کریم تلاوت میشود و بعد، کودکان و نوجوانانی که دورتادور تشک نشستهاند، از جا بلند میشوند. سرگروه، آنها را دوبهدو کنار هم قرار میدهد و دقایقی بعد، صدای قدمهایی که روی تشک میدوند، فضای سالن شهدای تاکسیرانی را پر میکند. هنوز بدنها گرم نشده است که صدای محمدصادق نصرتی به گوش میرسد؛ «نظم را رعایت کنید؛ حواستان به گرمکردن باشد.»
او همزمان که اجرای حرکت شاگردانش را زیرنظر دارد، با حوصله درباره مسیر زندگیاش حرف میزند. نگاهش، اما مدام میان تشک و بچهها در رفتوآمد است؛ گویی حتی هنگام گفتوگو هم نمیتواند از مربیبودن فاصله بگیرد.
تصمیم اولم کشتی نبود
محمدصادق نصرتی، ساکن بولوار کشاورز در محله خینعرب، زمانیکه فقط دوازدهسال داشت، برای نخستینبار وارد سالن ورزشی شد. تصمیم اولیهاش کشتی نبود. همسایهشان که ژیمناستیک کار میکرد، او را برای ثبتنام به سالن برد، اما کلاس ظرفیت نداشت.
همانجا درکنار سالن ژیمناستیک، تمرین کشتی درحال برگزاری بود و همان چنددقیقه تماشا، مسیر زندگی محمدصادق را تغییر داد. او میگوید: دیدن تمرین کشتی نوجوانهای همسنوسالم برایم جذاب بود. همان روز تصمیم گرفتم این رشته را شروع کنم و دیگر هم رهایش نکردم. البته علاقه به این ورزش در خانوادهام ریشه دارد. خانواده مادری کشتیگیر بودند و در خانواده پدری نیز جودو رواج داشت. همین باعث شد در انتخابم مصممتر باشم.
کشتی، ورزش همه فنحریف
وقتی از او میپرسم چرا کشتی را متفاوت میداند، پاسخ را با تعریف فنون آغاز نمیکند؛ از ذهن و تصمیمگیری حرف میزند. به گفته او، کشتی رشتهای است که هم قدرت میخواهد، هم تمرکز، هم هوش و هم سرعت تصمیمگیری. در کسری از ثانیه باید برای اجرای یک فن تصمیم گرفت و مثل یک شطرنجباز، چندحرکت بعدی حریف را پیشبینی کرد.
نصرتی معتقد است کشتی بیش از آنکه صرفا یک ورزش قدرتی باشد، میدان آزمون صبر و اراده است؛ ویژگیای که به گفته او در بسیاری از نوجوانان محلات توس دیده میشود. میگوید: اکثر بچههای بولوار توس از کودکی مشغول کار میشوند تا در هزینههای زندگی کمکدست خانواده باشند. در این مسیر سختیهای زیادی را تحمل میکنند و همین صبرشان را زیاد میکند.
آغاز مربیگری با حادثهای تلخ
سالها تمرین و حضور در مسابقات، برای محمدصادق مدالهای مختلفی در ردههای نونهالان، نوجوانان، جوانان و دانشجویان به همراه داشته است. او این مدالها را مدیون استادانی میداند که سالها درکنارشان کار کرده است، مربیانی مثل قاسم فیلابی، سعید غروی و مسعود اسماعیلنژاد.
درگذشت ناگهانی مادر، آن هم در سالهای جوانی، یکی از اتفاقات تلخ زندگی نصرتی بوده است؛ اتفاقی که باعث شد دیگر نتواند مانند گذشته، ورزش قهرمانی را ادامه دهد. چندسال بعد نیز پارگی رباط صلیبی، امکان حضور در مسابقات پیشکسوتان را از او گرفت. میگوید: در همان روزها، آقای اسماعیلنژاد را دیدم و به من پیشنهاد کردند که وارد عرصه مربیگری شوم.
نصرتی از سال۱۳۹۴ زمانیکه ۲۶سال داشت، مربیگری را در منطقه توس آغاز کرد و سه سال بعد نیز مدرک رسمی مربیگری را گرفت. ابتدا در مجموعه چدنی، سپس در آکادمی مسلم و امروز در سالن شهدای تاکسیرانی، در توس ۳۳ کشتی را به علاقهمندان آموزش میدهد.

مربیگری سختتر از ورزشکار بودن
نصرتی معتقد است تفاوت یک ورزشکار با یک مربی، فقط در آموزش فنون نیست. او میگوید: وقتی ورزشکاری، مسئول خودت هستی؛ اما وقتی مربی میشوی، مسئول آینده همه بچههایی هستی که روی این تشک تمرین میکنند و امیدشان برای رشد و رسیدن به قهرمانی به مربی است.
همانطورکه چشمش به حرکات بچههاست، از نوجوانانی میگوید که هرکدام داستان متفاوتی دارند و تعریف میکند: بعضی از آنها صبح زود به سر کار میروند، چندساعت استراحت میکنند و عصر خودشان را به تمرین میرسانند. بسیاری از خانوادهها توان حمایت مالی کامل را ندارند و نوجوانان، بخشی از هزینههای زندگی یا حتی ورزش را خودشان تأمین میکنند. قهرمانی برای این بچهها آسان به دست نمیآید؛ پشت هر مدال، ساعتها کار، خستگی و تلاش پنهان شده است.
انتخابهای محدود برای نوجوانان توس
صحبت که به نوجوانان محلات توس میرسد، لحنش جدیتر میشود. او میگوید: از ابتدای توس تا بولوار شاهنامه، استعدادهای فراوانی در کشتی وجود دارد؛ نوجوانانی که به واسطه سختیهای زندگی، صبر و استقامت را زودتر از همسالانشان یاد گرفتهاند.
کشتی بیش از آنکه صرفا یک ورزش قدرتی باشد، میدان آزمون صبر و اراده است
اما درکنار این استعدادها، نگرانی دیگری هم برای این مربی وجود دارد. او ادامه میدهد: بسیاری از نوجوانان این محلات انتخابهای محدودی پیش رو دارند و همین مسئله، نقش ورزش را پررنگتر میکند؛ اینکه کودک و نوجوان سراغ ناهنجاریهای اجتماعی بروند یا مسیر موفقیت را با ورزش و کار برای خودشان رقم بزنند. تمام تلاش ما این است که اگر نوجوانی وارد کشتی شد، با تمام توان در این مسیر بماند و آینده بهتری برای خودش بسازد.
اخلاق مهمتر از مدال
در سالن شهدای تاکسیرانی، تمرین فقط به گرمکردن، فن و مسابقه ختم نمیشود. آقامحمدصادق پیش از هر چیز، از بچهها میخواهد به درس، خانواده و آینده شغلیشان فکر کنند و همانطورکه به تمرینشان توجه دارد، گاهی یکی را کنار میکشد و از نتایج امتحانش میپرسد و با یک آفرین دوباره، او را راهی تشک میکند.
او میگوید: بعضی از بچهها بارها گفتهاند حتی اگر هرگز روی سکوی قهرمانی نایستند، از اینکه توانستهاند رفاقتهای ناسالم را کنار بگذارند و مسیر ورزش را انتخاب کنند، احساس پیروزی میکنند و همین جمله برایم ارزش زیادی دارد.
رفتن قهرمانان خاطره تلخ مربیان
از او درباره سختترین روزهای مربیگری میپرسم. انتظار دارم از شکست در مسابقات یا مصدومیت شاگردانش بگوید، اما پاسخ دیگری میدهد. تلخترین اتفاق برای او، زمانی است که ورزشکاری بااستعداد، تمرین را نیمهکاره رها میکند یا از دور مسابقات قهرمانی خارج میشود.
او میگوید: برای بعضی از این بچهها سالها برنامهریزی کرده بودم تا روزی پیراهن تیم ملی را بپوشند، اما ناگهان ورزش را کنار گذاشتند. یک مربی دوست دارد نتیجه سالها زحمتش را روی سکوی قهرمانی ببیند. وقتی یک استعداد از ادامه راه منصرف میشود، انگار بخشی از آرزوهای مربی هم متوقف میشود.
امکانات، کمتر از استعدادها
آقامحمدصادق از امکانات فعلی سالن رضایت نسبی دارد. وجود دو تشک مناسب، رختکن، دوش و فضای تمرین را کافی میداند، اما معتقد است سالن به تجهیزات تخصصی بدنسازی کشتی نیاز دارد. او میگوید: اگر امکانات بیشتر یا حتی سالنهای بیشتر کشتی فراهم شود، ظرفیت قهرمانپروری این منطقه چندبرابر خواهد شد؛ زیرا بسیاری از نوجوانان حتی از روستاهای اطراف برای تمرین به این سالن میآیند.
درکنار این موضوع، تعطیلیهای مکرر سالنهای دولتی نیز یکی از مشکلات ورزشکاران است؛ این مسئله نظم تمرین آنها را بر هم میزند و برای ورزشکاری که سودای قهرمانی دارد، آسیبزاست.
بااینحال، این مربی تمرینات را متوقف نمیکند. هر زمان سالن تعطیل باشد، با شاگردانش به باشگاههای دیگر، کوه یا پارک میرود؛ چون به اعتقاد این مربی، استمرار بخشی از مسیر قهرمانی است.

درس پهلوانی جلوتر از قهرمانی
تمرین رو به پایان است. بچهها آخرین فنون را اجرا میکنند و دوباره دور تشک جمع میشوند. آقامحمدصادق مثل ابتدای کلاس، این بار هم از مدال یا مسابقه حرف نمیزند؛ از احترام، مسئولیتپذیری و آینده میگوید. اینکه در این مسیر ثابتقدم بمانند و از سختیهای زندگی درس صبر و استقامت بیاموزند.
او رو به تکتک آنها میگوید: روی این تشک، پیش از آنکه مدالی بر گردن کسی آویخته شود، مرام پهلوانی مهم است؛ درسی که شاید سالها بعداز پایان دوران قهرمانی هم در زندگی شما باقی بماند.
اولین درس روی تشک
کنار دیوار سالن، چندنفر از والدین، تمرین فرزندانشان را دنبال میکنند. هرازگاهی صدای تشویق یا تذکر مربی، سکوت سالن را میشکند. روی تشک، رقابت جریان دارد، اما بیرون از تشک، هرکدام از این نوجوانان، روایت متفاوتی از مسیری دارند که آنها را به این سالن رسانده است.
بارها گفتهاند حتی اگر هرگز روی سکوی قهرمانی نایستند، از اینکه توانستهاند رفاقتهای ناسالم را کنار بگذارند،احساس پیروزی میکنند
سیدرضا جنگدوست، نوجوان هفدهساله محله حجت، یکی از همان ورزشکارانی است که امروز با انگیزه رسیدن به تیم ملی تمرین میکند. اما مسیر او از کشتی آغاز نشده است. تکواندو را تجربه کرده، مدتی ژیمناستیک کار کرده و بعد به فوتسال رفته است. هیچکدام نتوانستهاند او را نگه دارند تا اینکه چهارسال پیش، همراه چند نفر از بستگانش وارد سالن شهدای تاکسیرانی شده و کشتی جذبش کرده است.
او میگوید: هنوز یک هفته از اولین تمرینم نگذشته بود که هیجان رقابت و فضای کشتی مرا جذب کرد؛ اما دلیل ماندم فقط علاقه نبود؛ آقای نصرتی در همین یک هفته به ما درس زندگی داد و رعایت نکات اخلاقی برایش اهمیت زیادی داشت؛ همه اینها باعث شد که این رشته را رها نکنم.
سیدرضا تاکنون چندین مقام استانی در ردههای نونهالان، نوجوانان و جوانان به دست آورده است، اما هنوز خودش را در ابتدای راه میداند و میگوید: نرسیدن به مقام اول، انگیزهام را کم نکرده و رؤیای حضور روی سکوهای جهانی و المپیک را دنبال میکنم.
برای رسیدن به این هدف، برنامه روزانهاش ساده نیست. صبحها پس از امتحان به محل کارش در حوزه تأسیسات و لولهکشی ساختمان میرود، عصرها تمرین میکند و ساعت ۴ صبح از خواب بیدار میشود تا درس بخواند.

مربی همیشه همراه
چندمتر آنطرفتر، سیدمحمدمرتضی خادم، نوجوان سیزدهسالهای که هر هفته از خواجهربیع برای تمرین به این سالن میآید، با دقت تمرین همتیمیهایش را تماشا میکند. او میگوید: پدرم علاقه زیادی به کشتی دارد و مشوقم برای ورود به این رشته بود. مادرم که سابقه قهرمانی در کاراته را دارد، پساز پرسوجو، آقای نصرتی را پیدا کرد و من و برادر کوچکترم را اینجا ثبت نام کرد. سه روز در هفته از خواجهربیع به اینجا میآییم؛ با اینکه راه دور است، به خاطر مربی خوبمان این راه را میآییم و خوشحال هستیم.
مرتضی باوجود سن کم، چند مقام استانی و باشگاهی در رده خردسالان کسب کرده و چندی پیش نیز در مسابقات دوستانه بین باشگاهها روی سکوی نخست ایستاده است.
او از نقش مربیاش در مسابقات بیشتر از هر چیز دیگری حرف میزند و میگوید: آقای نصرتی قبل از مسابقه به ما امید میدهد و هنگام کشتی، حریف را دقیق آنالیز میکند. همان نکتههایی که کنار تشک میگوید، بارها نتیجه مسابقه را به نفع من تغییر داده است.
آرزویش این است که روزی پیراهن تیم ملی را بر تن کند و رسول خادم را که الگوی اخلاق و پهلوانی خود میداند، از نزدیک ببیند.
پهلوانی در زندگی
محمدامین اخلاقی، یکی دیگر از شاگردان این سالن، از خانوادهای مازندرانی است؛ خانوادهای که کشتی در آن ریشه دارد. از دوازدهسالگی این رشته را آغاز کرد و مقام پنجم مسابقات پهلوانی کشور و عنوان نایبقهرمانی استان را کسب کرده است.
او درکنار کار روزانهاش در حرفه صافکاری، تمرین را ادامه میدهد و میگوید مهمترین دستاوردش از حضور در کشتی، کسب مدال نیست. محمدامین میگوید: در کشتی است که یاد میگیریم چطور درکنار رقابت، جوانمرد بمانیم.
این کشتیگیر نوجوان نیز مانند مربیاش، یکی از دغدغههای اصلی این محدوده را کمبود تجهیزات تخصصی و تعطیلیهای مکرر سالنهای دولتی میداند؛ مسائلی که به اعتقادش روند آمادهسازی ورزشکاران را مختل میکند. او میگوید: اگر حمایت از استعدادهای این منطقه بیشتر شود، قهرمانان زیادی از همین سالن راهی رقابتهای ملی و بینالمللی خواهند شد.
* این گزارش شنبه ۱۰مردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۵۷ شهرآرامحله منطقه ۱ و ۲ چاپ شده است.