هنرمند - صفحه 55

حمیدرضا ناسخ، پیش‌کسوت روزنامه خراسان، می‌گوید هم‌دوره‌ای‌بودنش با شهید صارمی برای چند روز در زیرزمین تاریک و تاریخی مزارشریف، درس‌های بسیاری از شخصیت این شهید بزرگوار برای او به یادگار گذاشته است.
صبا صفری می‌گوید: یکی از معلمانمان می‌گفت هرچه به ذهنمان می‌رسد، نقاشی کنیم. من هم هرچیزی را که دوست داشتم، می‌کشیدم.
اسمر شجاعان، ساکن محله اقبال، میان زنان کارتن‌‌خواب‌ می‌رود و نه فقط با شعرها که با مهربانی‌هایش آنان را به زندگی امیدوار می‌کتد.
حبیب‌الله حاصل هنرمندی هندی بود که به عشق حافظ و سعدی در جوانی به ایران آمد و با وجود سفر‌های زیاد در نهایت ساکن مشهد شد.
نجمه شجری بهروز نقاش جوان حاشیه شهر برای شادی و بازی کودکان هم محله‌اش روی زمین کوچه نقاشی کشیده است.
فرهنگ فانی یزدی می‌گوید: در تمام دوره تحصیل با انگیزه فرار از گوشه‌نشینی و به امید ماندن در اجتماع و بین مردم درس خواندم و سعی کردم بهترین باشم.
محمدعلی عزتی معروف به شیخ، هنرمند خاموش و بی سر و صدایی است که رشته‌های نخ را چشم بسته تاب می‌دهد و ۸۰ سال حرفه خود را رها نکرده.
تا چند سال قبل، استفاده از مس خیلی کم شده بود. تنها چیزی که مسگر‌ها می‌ساختند، دیگ‌های شله بود. بعد دیگ‌های گلاب‌گیری هم اضافه شد.
زهرا و زهره همتی‌پور از سال ۹۵ تصمیم به ساخت عروسک‌های نمدی گرفته‌اند و به‌خاطر علاقه‌شان به کاردستی همراه با خاله بزرگشان به کلاس‌های آموزشی ساخت عروسک رفتند.
بانوان محله فردوسی، حرفه‌ قدیمی لحاف‌دوزی را زنده کردند.
عصمت رضایی‌بابارمضان بانوی کارآفرین و هنرمند محله خاتم‌الانبیا (ص) سرآمد هنر پارچه‌بافیِ ابریشمِ کرمانج است.
دغدغه علی وجدانی، هنرمند رشته منبت و معرق، هنرمندانی است که عمری در کارشان موی سپید کرده و استاد شده‌اند و حالا عزلت‌نشینی را به هر چیزی ترجیح می‌دهند.
اکرم عرفانی هنرمند، کارآفرین و مادر نمونه محله جاهدشهر است. دخترش یلدا معلولیت ناشناخته‌ای دارد و او در کنار پرستاری دائمی از او، به اقتصاد خانواده هم کمک می‌کند.
علی اکبر بهاری، هنرمندی است که از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مدرک درجه‌یک هنری دریافت کرده است.
علی اکبر بهار می‌گوید: قوشمه موسیقی سوزناکی است، صدایی شبیه روایت تاریخ که لابه‌لای آن هق‌هق گریه به گوش می‌رسد.
«حسین آقا می‌آی حرم پیش ما کار کنی؟ نیرو لازم داریم.» این جمله کافی است تا حسین مرادی که همیشه حرم امام رضا (ع) برایش پناه خوشی و ناخوشی بود، از خداخواسته راهی شود.
مهدی با سرمایه‌ای مختصر کسب‌و‌کار خانگی‌اش را شروع کرد و بعد از ازدواج با همراهی همسرش پا‌به‌پای هم کار چوب و ساختن قاب‌ها را پیش می‌برند.
الهام جهانگیری می‌گوید: تولید رنگ‌های طبیعی سخت‌ است، اما زیاد پیش آمده که من از زردچوبه، پوست گردو، پوست انار و بلوط به ترکیب رنگی جدیدی رسیده‌ام.
ابراهیم رضوانی وقتی به مشهد آمد، در کوچه‌ای به نام ادیب صابر ساکن شد؛ این استاد قالی‌بافی از تبریز به مشهد آمده و با حدود چهل‌دستگاه کارگاه بزرگی راه انداخته بود.
محمد نیک‌خورمیزی خاطره‌های فراوانی دارد از شاعرانی که حالا دیگر در بین ما نیستند و به همه این‌ها باید خاطره‌های مشهد قدیم را هم اضافه کرد.