محله امام رضا - صفحه 6

محله

امام رضا

محله امام‌رضا(ع)

یک قرن پیش بود که قرارشد خیابان جدیدی در ضلع‌های شمالی‌وجنوبی حرم‌مطهر ساخته شود. خیابانی که اکنون ۹۰ سال ازعمرش می‌گذرد و حوادث تلخ‌وشیرین بسیاری را به خود دیده است.نام این خیابان ابتدا به «تهران»معروف شد،بعد به امیراسدالله‌علم تغییریافت و بعد ازپیروزی انقلاب، به‌نام امام‌رضا(ع) نامگذاری شد.

محله امام رضا
بیشتر رانندگان پایانه مسافربری امام‌رضا (ع) مشهد عشق جاده و اتوبوس‌هایشان هستند. مثل مجتبی تقوی که با وجود داشتن دکترا هنوز هم اتوبوس دارد. یا همچون محمد ماهرو که سرمایه‌اش برای شروع کاری دیگر کم نیست، اما علاقه‌مند رانندگی است.
عباس صنعتگر، جودوکار سال‌های دور تیم ملی ایران که ۱۴ مدال رنگارنگ دارد، با تربیت بیش از هزارو ۵۰۰‌جودوکار که در میانشان قهرمانان آسیایی هم دیده می‌شوند، جزو رکورددار‌های مربیگری در مشهد است.
تیم دانش‌آموزان کلاس هفتم مدرسه «کیمیا قلم» ایده‌های خلاقانه‌ای برای کاهش مصرف انرژی دارند، آن‌ها به دنبال تولید برق با استفاده از انرژی مغناطیسی هستند.
علی رضایی یکی از قهرمانان ووشوکار مشهدی با ۱۵ مدال طلای جهانی و بین‌المللی است که با هنر چیدمان آکواریوم‌های گیاهی هم در مسابقات CIPS چین مقام آور می شود.
وقتی خبر‌دار می‌شدم کسی سماوری خاص دارد، آب دستم بود زمین می‌گذاشتم و سر قرار حاضر می‌شدم تا آن سماور را از نزدیک ببینم. گاه برای خریدش تا تاجیکستان و افغانستان هم می‌رفتم.
وقتی دانشکده پزشکی قبول شدم پدرم من را نزد آیت‌ا... قمی برد تا تعهد بدهم که اگر رفتم دانشگاه و بی‌دین شدم مسئولیتش با خودم است.
محمدرضا عبدا... زاده، بعد از زلزله قائن به مشهد آمد و حالا ۹ سال است که خادم و مداح اهل بیت (ع) است.
ابراهیم ذاکری می‌گوید: شرایط رفاهی اسرای ایرانی در مقایسه با اردوگاه‌های عراق صد به صفر بود. من این را به‌عنوان کسی می‌گویم که هم فرماندهی اردوگاه اسرای عرقی را برعهده داشتم و هم در لباس اسیر چهار سال در عراق در بند بودم.
امیرحسین تقدیریان درباره فینال یکی از مسابقاتش می‌گوید: «بازی را که بردم، از خستگی روی زمین پهن شدم. نای بلند شدم نداشتم، اما خوشحالی را با بند‌بند وجودم احساس می‌کردم.»
محمد صفار می‌گوید: برپایی برنامه‌های مختلف در مسجد و جذب نوجوانان و جوانان در این روز‌های گرم و کش‌دار تابستان، بهترین فرصت برای موضوع تربیت و آموزش است.
آینده‌ای را برای خودم تصور می‌کنم که تلفیقی از اقتصاد و رسانه است. با خواندن کتاب‌های تخصصی اقتصاد فهمیدم که من آدم این کار هستم و می‌توانم ایده‌های مؤثری در این زمینه ارائه کرده و از ظرفیت رسانه برای حل مشکلات اقتصادی استفاده کنم.
«جعفر آقا» که امروز می‌خواهیم از خاطراتش برایتان بگوییم آن‌قدر عاشق فوتبال است که در دوران دفاع مقدس و حتی عصر روز ازدواجش هم نتوانسته از ورزش و علاقه‌اش چشم‌پوشی کند. «جعفر تقی‌زاده» متولد محله امام رضا(ع) از آن روزهایی برایمان تعریف می‌کند که در کنار دفاع از میهن، حواسش به ورزش بوده و آن را کنار نمی‌گذارد.
همانند بسیاری از خیابان‌های قدیمی مشهد این کوچه نیز مزارع و باغ بوده و با ساخت‌وسازهایی که شکل می‌گیرد معنای خیابان پیدا می‌کند. خیابان امام خمینی50 در بین مردم به کوچه پست معروف است و دلیل این موضوع قرار گرفتن اداره‌کل پست خراسان رضوی در این معبر است. به گفته قدیمی‌ها در گذشته به کوچه پست و تلگراف شناخته می‌شده است، کوچه‌های فرعی تا چندی قبل به نام شهید محمود تولائی بود اما از ابتدای امسال کوچه‌ها نیز به نام پست تغییر یافته است.
امام خمینی(ره)78 یکی از خیابان‌های آرام محله امام رضا(ع) است و هنوز همان بافت قدیمش را حفظ کرده است. در این کوچه تقریبا تمام خانه‌ها ویلایی هستند، تعداد ساختمان‌های چندطبقه آن به انگشتان دست هم نمی‌رسد. این خیابان 20متری با درختان سر به فلک کشیده و سبز مکانی مناسب برای پیاده‌روی در روزهای بدون دود و دم است. البته سکوت حاکم بر این خیابان فقط در زمانی است که مدارس اینجا تعطیل باشند.
سارا الهی 32سال دارد و ساکن محله امام رضا(ع) است. از کودکی به نوازندگی علاقه داشته و همین موضوع سبب شده است که به سمت آموختن ساز پایه پیانو برود. او برای اولین بار در هشت‌سالگی مقابل پیانو قرار می‌گیرد و از آن روز تا به حالا آموختن و نواختن این ساز را ادامه داده است. الهی در این مدت 5کتاب در زمینه موسیقی تدوین و تألیف کرده است. همچنین آلبوم بی‌کلامی به نام «پرواز خیال‌انگیز» را تنظیم و منتشر کرده است.
راهپیمایی و تظاهرات‌های زیادی از بحبوحه انقلاب تا به امروز در خیابان امام رضا(ع) انجام شده است. همچنین گروه‌های مختلف مردم و هیئت‌های مذهبی در مناسبت‌های مختلف مانند تاسوعا، عاشورا و شهادت امام رضا(ع) در این مسیر حرکت کرده‌اند. اما سیل جمعیتی که در روز تشییع پیکر سردار شهید حاج قاسم سلیمانی در این خیابان دیده شد، چیز دیگری بود.
غروب 23‌آذر‌1357 خورشیدی، برابر با 13‌محرم 1399هجری‌قمری، مشهد، چیزی شبیه غروب کربلاست. چند‌ساعت پیش، هوای مشهد آفتابی بوده، آفتاب که نه، نیمه‌جان نوری با تابشی بی‌رمق در دهان یخ آسمان، یخ از جیغ گلوله‌های خلاص بر سینه‌ها، سرها، دست‌ها و شعارها. یکی می‌پرسد: «‌پس بچه‌ها! بچه‌ها کجایند؟» بعد فریاد ضجه و شیون ده‌ها مادر با صدای پاهایی که هراسان، پله‌های بسیاری را بی‌نشان بالا و پایین می‌دود، در‌هم می‌آمیزد تا روز سیاه مشهد در پاییز‌1357 رقم بخورد؛ روزی که با « کودک‌کشی» به پایان رسید اما همیاری و اتحاد مردم در دفاع از آرمان‌هایشان آن را در تقویم‌ها «روز همبستگی ملی» ثبت کرد.
جنگ تحمیلی شروع شده بود. همه اوضاع تحت تأثیر تهاجم ناجوانمردانه عراق قرار داشت. مسئولان پزشکی استان خراسان و مشهد و دانشگاهیان در گردهمایی اضطراری با بررسی وضع پزشکی و نیاز جبهه ها، 10گروه پزشکی برای اعزام آماده کردند. قرار شد ابتدا سه گروه اعزام شوند. ما که دوره دستیاری تخصصی جراحی را می گذراندیم، در گروه سوم بودیم. بنا بود ۱۶ مهر 1359 از محل هلال احمر مشهد اعزام شویم. همه آمده بودند؛ استاندار، شهردار، ریاست دانشگاه، مسئولان پزشکی و... حدود ۶۰ پزشک و پرستار از زیر قرآن رد و سوار سه اتوبوس شدیم.
خیابان امام رضا55 یکی از خیابان‌های فرعی محله رضاست که هنوز هویت قدیمش را حفظ کرده است. این خیابان در طی سال‌ها تغییرات چندانی نداشته و با وجود ساخت و سازهایی که انجام شده است هنوز هم صفا و صمیمیت قدیم مردمش را می‌توان به چشم دید.
روزهای 65سالگی‌اش را در کنار کودکان و نوجوانان محله امام رضا می‌گذراند؛ محله‌ای که دوران بازنشستگی‌اش را در آن سپری می‌کند و هنوز هم مانند گذشته به دنبال تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان محله است. «محمدحسن منتظری» از معلمان بازنشسته است که کارنامه‌ای پربار در سال‌های کاری‌اش دارد.