علی اروندی میگوید: وقتی جوانان محلهمان را میدیدم که مجبور بودند به خاطر ساعتی ورزش مسافت زیادی را بپیمایند این فکر در سرم افتاد تا سرمایهام را در این راه صرف کنم.
مسیر ورزش برای محمدحسین صدیقی، ناهموار و پرپیچوخم بوده است؛ پیچوخمهایی که هرکدامشان کافی بود برای دلسردشدن و خداحافظی او با دنیای ورزش، اما همراهی خانواده و اعتمادبهنفسش، او را در عرصه ورزش نگه داشت.
محمدرضا وجدانی در خانوادهای به دنیا آمده که سوارکاری جزو جدانشدنی زندگی آنها بوده است؛ پدری که رکورددار پرش با اسب در آسیا بوده و هست، برادر و عمو و عموزاده و عمهزاده که همگی سوارکارند.
حامد مولایی در بیست سالگی به پیشنهاد یکی از دوستانش برای تماشای بازی ورزشکاران به باشگاه میرود و از نزدیک مبارزات کیکبوکسینگ را تماشا میکند که بذر علاقه به این رشته در دلش کاشته میشود.
فکر راهاندازی باشگاه فوتبالدستی را همین دوستان توی سرم انداختند، بهانهشان هم بازیهای دوران کودکیمان بود، برای همین حس خوبی به این باشگاه و کارم دارم بهویژه که میبینم این رشته در حال فراموشی است.
آروین الله یاری، پسر نهساله محله بلال، با کمربند مشکیاش نهتنها در مسابقات، بلکه در دل آرزوهایش حسابی میجنگد؛ آرزوی ساختن باشگاهی بزرگ، برای پرورش قهرمانهای کوچکی مثل خودش.
مسعود غریب با دیدن موفقیت نسرین شاهی پس از کسب سهمیه المپیک پاریس، در مسیر قهرمانی رشته تیراندازی قرار گرفت. خودش میگوید: با خودم گفتم شاید من هم بتوانم! تست دادم و چون بدنم ورزیده بود، گفتند بهتر است در رشته تیراندازی با تفنگ کار کنم.