حسین طهرانی افتخارات زیادی را در کارنامه ورزشی خود ثبت کرده که گذاشتن سنگ نخستینِ بنای داوری استان یکی از آنهاست.
میرسعیدی، پهلوانی باستانیکار و صاحب زنگ گود زورخانه در کشور، تا دو ماه دیگر، 79بهار را پشت سر میگذارد. کافی است یک روز آفتابی از کوچه «مهربان» در محله کلاهدوز عبور کنید. اول صبح، یکی از اولین مغازههایی که باز است، نجاری مرد باستانیکار است. او بین تختههای چوب، سرش به کار گرم است.
سیدمحمدعلی جعفری در هشتمین دهه از زندگیاش در شرایطی که زخم میدان دفاع از کشور و یک سانحه رانندگی را بر پیکر داشت، وارد رقابتهای ورزشی در رشته پرس سینه شد و در نودسالگی با شکستن رکورد تکپرس جهان، نامش بر سر زبانها افتاد. کمترکسی باور میکرد نانوای مهربان محله، قهرمانی است که با بلند کردن 85کیلوگرم وزنه توانسته رکورد جهان را به نام ایران بزند و نامش میتواند در کتاب گینس ثبت شود.
آنطور که عبدالجواد حاجبی میگوید: در دهه۶۰ فقط یک زمین ورزشی خاکی در بوستان ملت وجود داشته و خبری هم از شهربازی نبوده است. عبدالجواد حاجبی را میتوان جزو اولین نفراتی دانست که در گروههای ورزشی بوستان ملت حاضر شده است. در سالهای۶۵ و ۶۶ بوده که برخی ورزشکاران از ورزش انفرادی و قدمزدن در اطراف پارک به ورزشهای گروهی روی میآورند. چند نفری ورزشهای گروهی را در قالب نرمش صبحگاهی و حرکات ورزشی شروع کرده بودند. من هم به آنها اضافه شدم. افراد مختلفی از محلههای اطراف برای ورزش به این پارک میآمدند.
نزدیک 10سال است که زورخانه پاسارگاد توسط جواد صبوحی در کوچه شهید قانع 20 ساخته شده است و در این سالها شهروندان متعددی بهطور رایگان به این مکان رفتوآمد دارند. صبوحی با این اقدام عامالمنفعهاش توانسته کودکان زیادی را با ورزش باستانی آشنا کند و ورزشکاران بزرگسال را به ردههای بالای ورزشی و اخلاقی برساند و بر زندگی آنها تأثیر بگذارد.
در هنر گذر عمر را نمیفهمی. هر روزت تازه است. این یعنی گریز از تکرار. آنچه آدم را نابود میکند پدیده تکرار است. این هنر پله روبه جلو است. هر کاری که ارائه میدهی کاملتر از قبلی است. هر اثر جزئی از هنرمند است چون زمانی از عمرش را در آن سپری کرده است. با همه این اوصاف اگر صدبار دیگر به دنیا بیایم باز همین راه را پیش میگیرم چون دنیایی را جذابتر از دنیای هنر نمیشناسم.
حالا باید فصل برداشت محصول جوانیشان باشد. سایه دیواری بنشینند و خوشیهایی را که در ادامه راه است مزمزه کنند. اما ترس آمیخته با نگرانی لحظهای رهایشان نمیکند. حتی وقتی زنبیل کنفی را به دست میگیرند و با قامتی خمیده تا نانوایی سر محله را گز میکنند یا وقتی در پناه سایه درختی نشستهاند، هزار فکر از سرشان میگذرد. اگر بیمار شوند، چه کسی مراقبشان خواهد بود؟ هزینه درمانشان را از کجا باید جور کنند؟ اگر اتفاقی برایشان بیفتد چه کسی خبردار میشود؟ خیلی از آنها با پا گذاشتن به دوره سالخوردگی، به جای شادی و تفریح، باید نگران عایدی، مسکن و بیماریشان باشند. به مناسبت سالروز خانواده و تکریم بازنشستگان، به سراغ تعدادی از سالمندان میرویم که ساکن همین منطقه هستند و همسایه با ما.