کد خبر: ۶۳۶۴
۱۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۶:۳۰
صف گوشتی مقابل جوانمرد قصاب محله چهنو مشهد!

صف گوشتی مقابل جوانمرد قصاب محله چهنو مشهد!

شعبه چهنو این قصابی، گوشت را حدود یک سوم تا نصف قیمت بازار می‌دهد به همین خاطر در ابتدای مصلی ۳ هر روز از حدود غروب روز قبل تا ۶ و ۵ صبح روز بعد صف تشکیل می‌شود.

 در دوره و زمانه کنونی که هر روز باید منتظر افزایش قیمت یکی از مایحتاج ضروری مردم بود، وقتی که بشنویم قصابی با قیمتی ارزانتر از  بسیاری از مناطق دیگر شهر به مشتریان خود گوشت ارائه می‌دهد شاید نخستین عنوانی که به ذهنمان برسد «جوانمرد قصاب» باشد.

حال مهم نیست که  زمزمه‌ای همین ارزانی باعث شده در ساعاتی از روز و البته شب  صفی بزرگ و طولانی از مردم در برابر این فروشگاه  به چشم بخورد.

سخن از صف گوشتی است که در ابتدای مصلی ۳ هر روز از حدود غروب روز قبل تا ۶ و ۵ صبح روز بعد تشکیل می‌شود و افراد زیادی از گوشه و کنار شهر برای خرید گوشت ارزان به این مکان می‌آیند.

آن ها زیر شلاق بی‌رحمانه باد و باران پاییز و گرمای تابستان کنار قصابی موردنظر اتراق می‌کنند تا خانواده آنان  در این دورانی که همسایه همسایه را نمی‌شناسد به لطف مردی که هنوز می‌خواهد خوب باشد، مزه گوشت را از یاد نبرند.

گوشت این قصابی به گفته کسبه دوروبر در خیابان مصلی از یکی از سوپرگوشت‌های معروف نقاط برخوردار شهر که صاحبش چندین گوشت‌فروشی بزرگ در مکان‌های مختلف دارد، تأمین می‌شود.

ماجرا از این قرار است که صاحب آن سوپرگوشت معروف قسمتی از گوشت را که در منطقه بالای شهر خریدار ندارد، در این مکان که روزگاری مغازه پدرش بوده، می‌فروشد.

آن‌طور که کسبه می‌گویند این گوشت مرغوب است و حدود یک‌سوم تا نصف قیمت بازار به فروش می‌رسد و به‌دلیل همین قیمت و کیفیت، مشتری زیادی دارد.

 

توزیع بعد از نماز صبح

برای اطلاع از روند کاری قصابی، سرظهر روز یکشنبه سری به آن می‌زنم.

روی شیشه نوشته است که جمعه‌ها باز است و شنبه‌ها تعطیل. همچنین روی شیشه نوشته شده است که به هر نفر ۲ کیلو آب‌گوشتی و ۲ کیلو چرخ‌کرده داده می‌شود و توزیع گوشت هم ساعت ۵ تا ۷ صبح است.

با اینکه نوشته شده توزیع گوشت صبح است، اما چند خانم دم در قصابی به انتظار ایستاده‌اند. به‌عنوان خریدار جلو می‌روم و از یکی از آن‌ها می‌پرسم: از الان برای فردا صبح ایستاده‌اید؟

می‌گوید: نه، گفته که ساعت ۱۲ گوشت می‌دهد منتظر هستم ببینم می‌دهد یا نه. در همین حال که مشغول صحبت هستیم چند نفر دیگر هم جمع می‌شوند و به هوای اینکه قرار است گوشت توزیع شود، می‌ایستند و حتی آقایی که ظاهرا عجله دارد چندبار با کلید روی شیشه می‌زند، ولی جوانی که داخل مغازه است و از لابه‌لای کرکره‌ها دیده می‌شود، اعتنایی نمی‌کند و همچنان مشغول چرخ‌کردن گوشت است.

از ساعت ۱۲ سه‌ربعی می‌گذرد، ولی خبری از فروشنده نمی‌شود. چند نفری از خانم‌ها می‌روند و چند نفری همچنان امیدوارند، حتی خانم مسنی که به‌سختی روی پا ایستاده است می‌گوید: اگر الان باشد که خیلی بهتر است کی می‌تواند توی این هوا و روزگار سر صبح بیاید.

همچنان منتظرم که خانم‌های گوشت به دست آن سمت کوچه توجهم را به خودشان جلب می‌کنند. چند زن تقریبا میان‌سال تعدادی پلاستیک گوشت چرخ‌کرده را در دست گرفته‌اند و مشغول نشان‌دادن آن به رهگذران هستند.

برایم جالب می‌شود. از خانمی که توی صف است می‌پرسم ماجرا از چه قرار است؟

می‌گوید: گوشت این‌ها گوشت که نیست آشغال است. آورده‌اند برای فروش. گوشت‌ها را می‌برند خانه و با آشغال مرغ و سنگدان چرخ می‌کنند و دوباره می‌آورند و اینجا می‌فروشند.

موضوع برایم جالب می‌شود. جالب‌تر اینکه روی شیشه قصابی هم به این موضوع اشاره شده و حتی گوشزد هم کرده است که هیچ مسئولیتی در مقابل این فروشندگان ندارد.

او دقیق نوشته است: «باتوجه به اعتراضات زیاد مشتریان مبنی بر توزیع گوشت فاسد توسط خانم‌های دست‌فروش از همه مشتریان عزیز خواهشمند است از خرید گوشت از دست‌فروشان خودداری فرمایند. در غیر این صورت این قصابی هیچ‌گونه مسئولیتی را‌نمی‌پذیرد.»

 

جوانمرد قصاب چهنو

 

 

فروش گوشت چرخ‌کرده به دوبرابر قیمت اصلی‌

به طرف خانم‌های فروشنده می‌روم. آن‌ها که نگاه من را به گوشت‌هایشان می‌بینند، سمتم می‌آیند. اولی یک پلاستیک تقریبا دوکیلویی گوشت چرخ‌کرده سمتم می‌گیرد و می‌گوید ۵۵ هزار تومان.

می‌گویم: نمی‌خواهم. می‌گوید: بیا ۵۰ تومان مال تو آخری‌اش است ببر خیر ببینی. می‌گویم: آب‌گوشتی می‌خواهم؟ می‌گوید: نیست. تمام شد. مردم زیاد می‌خرند. می‌گویم: رنگ گوشت‌هایت توی آفتاب برگشته است  واقعا کسی حاضر می‌شود این‌ها را بخرد؟

اخمی می‌کند و گوشت را زیر چادرش قایم می‌کند و می‌رود. کمی جلوتر یک پراید نگه می‌دارد و از او با همان قیمت ۵۰ هزار تومان گوشتی را که می‌خواست به من بفروشد می‌خرد و می‌رود.

زن نگاهی عاقل اندر سفیه به من می‌کند و می‌رود و سوار اتوبوسی می‌شود که به‌سمت ساختمان می‌رود. همچنان دیگر همکاران او مشغول فروش گوشت هستند و آزادانه بدون هیچ مانعی به کار خود مشغول‌اند. جالب است که مردم هم این گوشت‌ها را بدون هیچ نگرانی‌ای‌ می‌خرند.

با یکی از خانم‌هایی که در حال وراندازکردن گوشت‌ها برای خرید است، مثلا مشورت می‌کنم که از این گوشت‌ها بخرم یا نه؟

او نگاهی به من می‌اندازد و می‌گوید: اگر عیال‌وار نیستی که نخر، ولی اگر سالی یک‌بار گوشت نمی‌بینی همین را بخر که حداقل بگویی گوشت خورده‌ای! البته او توصیه می‌کند آخر شب بیایم و در صف بخوابم و صبح گوشت مغازه را بگیرم که بهتر و مطمئن‌تر است!

 

 

جوانمرد قصاب چهنو

 

مشتری پتو پیچ شده

حدود ساعت ۱۰ شب است که دوباره راهی مصلی ۳ و گوشت‌فروشی می‌شوم. هوا آن‌قدر سرد است که از لای شال و کلاه فقط چشم‌هایم بیرون است. با خودم می‌گویم بعید است در این هوا کسی برای صف گوشت آمده باشد.

از دور که نگاه می‌کنم کسی را نمی‌بینم، ولی نزدیک‌تر که می‌شوم درحالی‌که در این سرمای استخوان‌سوز تمام وجودم می‌سوزد صحنه‌ای را که می‌بینم، باورم نمی‌شود!

۲ نفر پتو پهن کرده‌اند و در این هوا روی زمین کنار مغازه خوابیده‌اند. البته بهتر است بگویم ۲ پتو و ۳ نفر که کنار هم خوابیده‌اند. یکی از آن‌هایی که لای پتو خودش را پیچیده جثه کوچک‌تری دارد. شاید یک زن... شاید یک کودک....

اما تعداد افراد همین ۳ نفر نیستند و آن‌هایی که وضع بهتری دارند با ماشین کنار خیابان ایستاده‌اند. در هر ماشینی حداقل ۴ نفر سرنشین نشسته است که من نمی‌دانم این‌ها همه اعضای یک خانواده هستند یا از سر دل‌رحمی راننده چند نفر را داخل ماشین راه داده است.

جلوتر که می‌روم می‌بینم روی یک تخته سفید کوچک نوشته است ۴۰ نفر زن و ۴۰ نفر مرد گوشت چرخ‌کرده و فقط ۱۰ نفر اول زن و مرد گوشت آب‌گوشتی.

در حال تماشای داخل مغازه و یخچال‌های خالی آن هستم که خانمی از پشت صدایم می‌کند. کاغذی در دست دارد که تا شماره ۴۰ روی آن شماره‌گذاری شده است.

زن خودکاری در دست دیگرش دارد و می‌گوید: از توی ماشین هرچه اشاره کردم متوجه نشدی. تا حالا ۲۹ نفر اسم نوشته‌اند بگو تا اسم تو را هم بنویسم. می‌گویم: یعنی اکنون ۲۹ نفر اینجا هستند.

می‌گوید: نه اسم نوشته‌اند و رفته‌اند. صبح حدود ۵ باید اینجا باشند. این فهرست هم دست یک خانم دیگر بود که داد به من. می‌گویم: یعنی طبق این فهرست گوشت می‌دهند؟

می‌گوید: شاید. نمی‌دانم. ما که خودمان چندبار آمده و اسم نوشته‌ایم، ولی همین‌جا مانده‌ایم تا صبح. از خواجه‌ربیع تا اینجا راهی نیست، ولی بمانیم بهتر است. می‌گویم: یعنی تا ۵ صبح می‌خواهید بمانید؟

می‌گوید: چه‌کار کنیم. قصاب جوانمردی است. گوشت خوبی دارد حالا البته به ما که گوشت آب‌گوشتی نمی‌رسد، ولی روز‌هایی که کم‌چربی می‌زند چرخ‌کرده‌هایش خوشمزه است. با آقایمان منتظر می‌مانیم تا صبح.

او هم اسمش را در کاغذ مرد‌ها نوشته است. حالا شما هم فامیلت را بگو تا بنویسم. به زن که منتظر نوشتن فامیلم است برای آنکه ناراحت نشود می‌گویم: فکر می‌کردم اکنون گوشت می‌دهد ساعت ۵ صبح بعید است دوباره برگردم.

 

در حوزه  دام‌پزشکی است

بعد از گزارش‌های مردمی نوبت به مسئولان می‌رسد. برای پیگیری موضوع گوشت‌فروشی مصلی ۳ ابتدا سراغ مرکز بهداشت می‌رویم.

مسئول بهداشت محیط مرکز بهداشت شماره ۵ مشهد، حسین آهویی، در پاسخ به این سؤال ما که آیا گوشت قصابی ابتدای مصلی ۳ مورد تأیید مرکز بهداشت است یا نه؟ می‌گوید: گوشت تا مادامی که خام توزیع و عرضه می‌شود در حیطه دام‌پزشکی است و پاسخ سؤال شما را باید این حوزه بدهد.

اما چنانچه این گوشت از حالت خام خارج شد و فراوری شد ما پاسخ‌گو خواهیم بود. باتوجه به این پاسخ مرکز بهداشت، به‌سراغ مسئولان دام‌پزشکی می‌رویم.

منعمی، کارشناس نظارت بر بهداشت عمومی دام‌پزشکی، ضمن تأیید بهداشت و سلامت گوشت این قصابی می‌گوید: گوشت قصابی ابتدای مصلی ۳ مورد تأیید بهداشت و سالم است و هیچ مشکل بهداشتی‌ای ندارد.

در ارتباط با خانم‌های دست‌فروشی که گوشت توزیع می‌کنند باید بگویم که این‌کار کاملا غیرقانونی و غیربهداشتی است. با این خانم‌ها بار‌ها برخورد شده است و به همراه کلانتری بانوان دستگیری‌هایی هم داشته‌ایم که حتی در زمان دستگیری اعلام می‌کرده‌اند که این گوشت از آستان قدس است و گوشت امام رضا (ع) است و متبرک است.

اما باوجود برخورد‌های ما همچنان این روال متأسفانه ادامه دارد و به کار خود می‌پردازند. در این میان استقبال و حمایت مردم هم باعث ترویج و گسترش این‌کار شده است. برخورد‌های ما فقط باعث می‌شود که تا چند روز این‌کار انجام نشود و باز دوباره به روال عادی خود برگردد چراکه این موضوع نیازمند همراهی مردم است.

 

جوانمرد قصاب چهنو

 

 

قول حضور گروه با لباس عادی

از آنجایی که میزان دست‌فروشی گوشت در خیابان افزایش یافته است و به نظر می‌رسد که برخوردی نیاز است، با هماهنگی روابط عمومی دام‌پزشکی مشهد پیگیر برگزاری یک گشت می‌شویم که قول آن را از روابط عمومی با حضور یک گروه بازرسان نظارت بر بهداشت عمومی و مواد غذایی و نیروی انتظامی می‌گیریم.

البته از آنجایی که بازرسان این ارگان همیشه با لباس فرم حضور می‌یابند برای جلوگیری از متواری‌شدن خانم‌های گوشت‌فروش قرار می‌شود که گروه با لباس عادی حضور یابند.

برای پیگیری موضوع تجمع مردم در ابتدای کوچه و سدمعبری که شب‌ها در منطقه ایجاد می‌شود با حمید مهدوی‌نیا، رئیس اداره خدمات و محیط زیست شهری منطقه ۶، نیز گفتگو می‌کنیم.

او ضمن نارضایتی از این برخورد می‌گوید: به نظر من این رفتار تبلیغاتی از طرف آن قصابی است که مثلا می‌خواهد بگوید گوشت خوبی دارد و مشتری زیاد است، اما این نوع برخورد با مردم که بخواهند بیایند شب را در کوچه و خیابان بخوابند، اصلا خوب نیست و راهکار‌های دیگری هم برای توزیع وجود دارد.

افرادی که از این قصابی گوشت تهیه می‌کنند بیشتر افراد نیازمندی هستند که به‌دلیل قیمت ارزان و کیفیت آن مراجعه می‌کنند.

این قصابی از طریق سیستم شماره‌دهی و اعلام ساعت مراجعه یا گسترش فضای قصابی برای حضور مردم می‌تواند مشکل را تا حدودی حل کند. شاید صاحب قصابی چندان تمایل به این‌کار نداشته باشد، ولی اتحادیه می‌تواند این موضوع را پیگیری کند.

شهرداری در این میان فقط می‌تواند با مردم برخورد کند که اولا برخورد‌ها فقط یکی دو روز خواهد بود و مردم دوباره تجمع خواهند کرد و از طرفی از آنجایی که مردم منطقه نیازمند هستند، نمی‌توانیم مقابل مردم بایستیم.

این شرایط باتوجه به منطقه مصلی و پنج‌راه هرچند وقت ممکن است برای دیگر اصناف و مغازه‌ها هم پیش بیاید و به‌دلیل قیمت‌های ارزان‌تر از تنظیم بازار صف‌های دیگری شکل بگیرد که شهرداری با آن‌ها نمی‌تواند برخورد کند و مقابل مردم بایستد و درگیر شود.

معدوم‌شدن ۶۰ کیلو گوشت دست‌فروش‌ها

برای اطلاع بیشتر از اقدامات شهرداری در این حوزه گفت‌وگویی هم با مسئول سد معبر منطقه ۶ انجام می‌دهیم. محمدمهدی هوشمند که در جریان برخورد با خانم‌های گوشت‌فروش ابتدای مصلی ۳ است، می‌گوید: ما بار‌ها با این خانم‌ها برخورد کرده‌ایم و حتی در برخی روز‌ها حدود ۶۰ کیلو گوشت جمع‌آوری و معدوم کرده‌ایم.

اما به طور کلی این‌کار در حوزه و حیطه شهرداری نیست و جمع‌آوری و برخورد با این خانم‌ها برای ما مشکل است. مأموران کلانتری بانوان به همراه اداره بهداشت یا دام‌پزشکی باید ورود کنند. برخورد‌های ما تا حدی بوده است که تمام مأموران ما را دیگر به چهره می‌شناسند و سریع متواری می‌شوند.

کاری می‌کنیم مردم اذیت نشوند

از آنجایی که پیشنهاد‌های رئیس اداره خدمات شهری جالب به نظر می‌رسد و برای خود ما هم جالب‌تر است که بدانیم چه کسی این‌کار خیر را با تمام حواشی انجام می‌دهد، پیگیر یافتن صاحب قصابی می‌شویم و بعد از جست‌وجو‌های بسیار متوجه می‌شویم که این قصابی متعلق به حاج جواد تقوی، مالک یکی از سوپرگوشت‌های بزرگ و نام‌آشنای شهر، است.

در تماسی تلفنی با ایشان می‌خواهیم هم‌کلام شویم که ظاهرا علاقه‌ای به این‌کار ندارند و شماره‌ای از آقای باقری، مدیرمجموعه سوپرگوشت‌های خود برای کسب اطلاعات بیشتر و ارتباط به ما می‌دهند.

آقای باقری در گفتگو با ما می‌گوید: حاج آقا چراغ این مغازه مصلی ۳ را به نیت پدرشان روشن نگه داشته‌اند. پدرشان حاج حسین آقای تقوی از قدیمی‌های این محله بود که همان‌جا ۳۰ سال مغازه داشت.

خدابیامرز مردی مردم‌دار بود و به برکت همان پدر، پسرشان به برکت رسید. حاج آقای تقوی از گذشته چراغ مغازه را روشن نگه داشته‌اند و مغازه هم هنوز به نام پدرشان است و نیتشان این است که کار خیری در این منطقه که کم‌برخوردار است انجام دهند. باتوجه به اینکه افراد این منطقه از نظر اقتصادی ضعیف‌اند گوشت با قیمتی کمتر از آنچه برای خود ما درمی‌آید، توزیع می‌شود.

در این فروشگاه گوشت چرخ‌کرده کیلویی ۲۵ هزار تومان و آب‌گوشتی کیلویی ۲۷ هزار تومان فروخته می‌شود که هر کدام حداقل ۱۵ هزار تومان زیر قیمت تمام‌شده هستند و حتی هزینه‌های فروشگاه هم درنمی‌آید، اما به سبب برکات آن در دیگر مجموعه‌ها این‌کار تداوم دارد.

توزیع گوشت که اکنون در ساعت ۵ صبح انجام می‌شود قبلا در طول روز و در ساعت‌های ۱۰ صبح و ۲ ظهر انجام می‌شد که به‌دلیل ازدحام جمعیت شکایت‌هایی پیش آمد که تا مرز پلمب فروشگاه پیش رفت.

با پیگیری‌هایی که انجام شد و با هماهنگی‌هایی که با مقامات قضایی داشتیم، قرار بر این شد که توزیع به ساعت ۵ صبح منتقل شود که مشکلی ایجاد نکند. اما به‌طور کلی متوجه اذیت‌شدن مردم و هوای سرد و گرم هستیم و این برنامه را دنبال می‌کنیم که در آینده مکان بزرگ‌تری را در همین منطقه تهیه کنیم که افراد بتوانند در سرما و گرما داخل مغازه باشند و اذیت نشوند.  

یافته‌ها و پیگیری‌های ما از قصابی ابتدای مصلی ۳ را که نشئت‌گرفته از یک نیت خیر بود خواندید.

هرچند جای کمی امید وجود دارد، ولی امیدواریم این نیت خیر به‌دلیل بی‌راهه‌هایی که پیش آمده از بین نرود و تداوم داشته باشد چراکه به همین واسطه، در این روز‌های سخت گرانی، گوشت باکیفیت سر سفره بسیاری از مردم شهر می‌رود.




این گزارش دوشنبه  ۱۴ آبان ۱۳۹۷ در شماره ۳۱۳ شهرآرامحله منطقه ۶ چاپ شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44