کد خبر: ۶۳۱۰
۱۳ دی ۱۴۰۴ - ۱۲:۰۰
این قصه خانواده عرفانیان است، پدر ماند و پسر شهید شد

این قصه خانواده عرفانیان است، پدر ماند و پسر شهید شد

علی‌اصغر عرفانیان، از مهندسان پرواز هوانیروز محله نوفل‌لوشاتو که در روز‌های جنگ تحمیلی، به مردم جنگ‌زده، بسیار خدمت کرده و رشادت‌ها آفریده است. او پدر شهید‌جواد عرفانیان، از شهدای نیروی‌هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران است.

تیزپروازان هوانیروز با آغاز جنگ تحمیلی و در عملیات‌های خود، ساعت‌ها پرواز عملیاتی داشتند و در آن برهه زمانی حساس، با دشمنان جنگیدند و علاوه‌بر‌این به کمک سربازان و رزمندگان دلیر و شجاع اسلام شتافتند تا ما امروز، طعم آزادی را به‌خوبی بچشیم. بماند که در این راه، شهیدان زیادی نیز تقدیم انقلاب کردیم. بر‌آن شدیم تا پای صحبت سرهنگ علی‌اصغر عرفانیان، از مهندسان پرواز هوانیروز محله نوفل‌لوشاتو که در روز‌های جنگ تحمیلی، به مردم جنگ‌زده، بسیار خدمت کرده و رشادت‌ها آفریده است.

او پدر شهید‌جواد عرفانیان، یکی از شهدای نیروی‌هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران است. او متولد ۱۳۱۹ مشهد است و  بعد‌از پایان تحصیلات وارد نیروی‌هوایی شده. سال‌۱۳۴۲ برای آموزش یک دوره تخصصی مهندسی پرواز هلیکوپتر و سال‌۱۳۴۹ برای آموزش دوره تخصصی مهندسی پرواز هواپیما عازم انگلیس شده است و راه و رسم پریدن را خوب می‌داند.

جواد  عرفانیان نیز دو سال در جبهه‌ها حضور داشت. مناطق عملیاتی جنوب غرب مثل شلمچه، اهواز، بصره و... بخش‌هایی بود که او بر آسمان آن پرواز کرد. علی‌اصغر عرفانیان که هنوز داغ از‌دست‌دادن فرزند شهیدش را در دل دارد، به قول خودش، حضورش را در تمام لحظات زندگی‌اش همراه خود احساس می‌کند؛ «شهیدان زنده هستند و نزد پروردگار خود روزی می‌خورند. من حضور جواد را در زندگی احساس می‌کنم. او هست و به ما کمک می‌کند. اما این ما هستیم که باید از خدا بخواهیم مثل آن‌ها ایستاده بمیریم.»

 

این قصه خانواده عرفانیان است، پدر ماند و پسر شهید شد

 

دیوار خاطره‌ها

پدر شهید عرفانیان قبل از هر صحبتی به ما یادآوری می‌کند که «دلاوران نیروی‌هوایی همیشه بر عهد خود استوار بودند. آن‌ها با امام و رهبر خود بیعت بستند که تا پای جان برای حفظ این انقلاب خواهند ایستاد. آن‌ها به این قول خود وفادار ماندند و در طول چهل و پنج سال عمر پربرکت نظام مقدس جمهوری اسلامی، با حضور در همه عرصه‌ها نشان دادند که همچنان به بیعت و پیمان خود پایبند هستند. آن‌ها در این راه، از هیچ تلاشی مضایقه نکردند و در طول سال‌های جنگ تحمیلی و حتی بعد از آن، با تقدیم شهدایی گران‌قدر، درخت پاک انقلاب را آبیاری کردند.»

این‌ها را می‌گوید تا به پسرهایش می‌رسد؛ جواد و حسین. عکس‌های‍‌شان دیوار اتاق را پوشانده  وجایی روی دیوار‌ها باقی نمانده است که عکسی بر آن نباشد؛ یکی البته رفته و دیگری مانده. جواد رفته و  تصاویرش روی دیوار جا خوش کرده است؛ از کودکی تا بزرگ‌سالی، لحظه خندان قبل‌از شهادت، تشییع پیکر او، تصاویر دوستان و هم‌پروازی‌ها، حتی عکس فرزند سه‌ساله جواد که در آغوش پدر جا‌خوش کرده است، به چشم می‌خورد.

 

این قصه خانواده عرفانیان است، پدر ماند و پسر شهید شد

 

پرواز را به خاطر سپرد

شهیدجواد عرفانیان، شانزدهمین روز از پاییز سال‌۱۳۴۴ در منزل پدربزرگش در خیابان طبرسی مشهد چشم به جهان گشود. او پس‌از گذراندن دوره ابتدایی، دوره متوسطه را سال‌۱۳۶۲ در دبیرستان شیخ‌بهایی تهران به پایان رساند. با‌توجه‌به علاقه فراوانی که برای خدمت به میهن داشت، در همان سال وارد دانشکده پرواز شد و پس‌از گذراندن دوره‌های علوم پایه در سال۱۳۶۵ موفق شد مجوز خلبانی با هواپیمای «پی سی ۷» را کسب کند. عرفانیان سال‌۱۳۷۰ برای پرواز با هواپیمای «اس ۷» انتخاب شد و به پایگاه امیدیه رفت و با‌توجه‌به استعداد فراوانش با هزارو۳۰۰ساعت پرواز توانست به درجه استادخلبانی برسد.  

پدر  شهید می‌گوید: جواد از همان دوره کودکی، رفتارش با بقیه فرزندانم متفاوت بود. علاقه بسیار به کمک‌کردن به دیگران داشت و معرفت در نگاهش موج می‌زد. به من و مادرش احترام بسیار می‌گذاشت و امکان نداشت به سفری برود و برای ما هدیه‌ای نیاورد. به مسائل دینی پایبند بود. قرائت قرآن، برپایی نماز و حتی روزه‌گرفتن در هوای گرم امیدیه را ترک نمی‌کرد. با‌توجه‌به اینکه من خلبان بودم، از دوران کودکی علاقه زیادی به پرواز داشت. وقتی هم که بزرگ شد، به دانشکده پرواز رفت و من نیز با‌توجه‌به علاقه شدیدی که داشت، مانعش نشدم.

او ا دامه می‌دهد: روزی، یکی از اقوام‌مان به جواد گفت «چگونه حاضر می‌شوی در این هوای گرم پادگان امیدیه شغل سختی مثل خلبانی داشته باشی و با این حقوق کم کار‌کنی؟» او حتی به جواد پیشنهاد داد نمایندگی شرکتش را در اهواز قبول کند و حدود چهاربرابر درآمدش نیز به او حقوق بدهد. اما جواد به او پاسخ داد «پول برای من ارزشی ندارد.» بعد‌از آن جواد، چهار نکته را با عنوان «طرز فکر من» روی تکه‌ای کاغذ نوشت و به آن فرد داد.  

جواد روی این برگه نوشته بود: «۱- اگر انسان بتواند کار سخت و مشکلی را از راه درست، بر‌اساس دین مبین اسلام و در راه رضای خدا انجام دهد، راضی می‌شود؛ چون خدا از او راضی است. ۲- انسان فقط باید برای رضای خدا کار کند تا شاید بتواند ذره کوچکی از الطاف خداوند را جواب داده باشد. ۳- انسان اگر در زندگی دنیایی به مشکلی برخورد، نباید ناراحت شود، چون خداوند می‌خواهد او را آزمایش کند. انسان باید بیش از پیش به کارش بپردازد تا سربلند از این آزمایش خارج شود. ۴ - انسان باید با حقیقت زندگی آشنا شود و به آن عمل کند».

 

این قصه خانواده عرفانیان است، پدر ماند و پسر شهید شد

 

پرواز به سوی شهادت

پدر شهید از روزی که خبر شهادت فرزندش را شنیده که بر فراز آسمان و به‌خاطر نجات دیگران شهید شده، هنوز بر دلش غصه‌ها دارد. هنوز هر زمان دلش برای پسرش پر می‌کشد، سراغ فیلم‌هایی که از آخرین پروازش باقی‌مانده، می‌رود و آن‌ها را به تماشا می‌نشیند. ۲۹ فروردین روز ارتش و حماسه‌سازی‌های نیروی زمینی است. همه‌ساله در این روز، مانور ارتش برگزار و در آن، قدرت و اقتدار ارتش به نمایش گذاشته می‌شود. یکی از این مانور‌ها که سال‌۱۳۷۴ انجام شد، با از‌دست‌رفتن یکی از بهترین خلبانان این آب و خاک همراه بود.

۹ فروند هواپیمای «اف ۷» آماده شروع مانور بودند. هواپیما‌ها در سه گروه پشت سر هم صف کشیده بودند. مثل سال‌های قبل، همه خلبان‌های نمونه ارتش دور هم جمع شده بودند تا برنامه زیبایی به نمایش بگذارند. او هم که روز قبل از قرارگاه امیدیه به تهران آمده بود، یکی از این افراد بود. جواد از زیر قرآن عبور کرد و در‌حالی‌که لبخند روی لب داشت، وارد هواپیما شد. نمایش آغاز شد و هواپیمای جواد به همراه دو فروند اف‌۷ دیگر که در گروه او بودند، پرواز کرد. نهمین روز فروردین سال۷۴ بود و هوای دل‌انگیز بهاری، تعداد زیادی از مردم تهران را برای تماشای مانور به خیابان‌ها کشانده بود.  

نمایش دیگری از اقتدار آغاز شد و هواپیمای جواد پرواز کرد. در میانه راه بود که گویی مشکلی پیش آمد. هواپیما‌ها به میدان آزادی نرسیده بودند که پیامی ازطرف جواد به مرکز مدیریت رسید: پمپ هیدرولیک شماره ۱ من منفجر شد.
هدایت‌کننده مانور به او گفت: بهتر است رژه را به پایان برسانی، سپس اعلام وضعیت اضطراری کنی. فکر می‌کنی بتوانی ادامه دهی؟ جواد پاسخ داد: بله، فعلا می‌شود.

هدایت هواپیما خیلی سخت شده بود، ولی او مجبور بود به مسیر ادامه دهد تا به مکان مناسبی برای فرود برسد. بر فراز میدان آزادی که رسید، دیگر هدایت هواپیما بسیار دشوار شده بود. جواد اعلام وضعیت اضطراری کرد، اما ترافیک هوایی پایگاه یکم شکاری به او اجازه فرود نداد.

او باید هواپیما را ترک می‌کرد و با استفاده‌از چتر، خود را نجات می‌داد، اما با این کار، جان تعداد زیادی از مردمی که به تماشای مانور آمده بودند، به خطر می‌افتاد. جواد مسیر را ادامه داد. زمانی‌که بر فراز میدان راه‌آهن رسید، دیگر امکان هدایت هواپیما وجود نداشت. لیدر دسته با اختیار و مسئولیت تام به او فرمان داد: «جواد بپر!».

اما پاسخی این‌گونه شنید: «پس این مردم را چه کنم؟» او به مسیر ادامه داد. با تمام قدرت بازوان خود، سعی داشت تا جنگنده را بالا بکشد، اما ناگهان چرخ فروافتاده هواپیما به یک ساختمان گیر کرد... از بینی یک نفر هم خونی ریخته نشد، اما خودش برای همیشه پرواز کرد، او رفت تا دیگران بمانند. پیکرش طی مراسم ویژه نظامی با حضور تمام دوستان و همکارانش در صحن قدس در‌کنار مرقد آقا علی‌بن‌موسی‌الرضا (ع) به خاک سپرده شد.

 

این قصه خانواده عرفانیان است، پدر ماند و پسر شهید شد

 

به پیروزی اعتقاد داشتیم

پدر شهید می‌گوید: خلبان فقط باید عاشق میهن و مردمش باشد. درحقیقت تمام جان‌فشانی‌هایی که در طول جنگ رخ داد، زاییده همین حس و اعتقاد بچه‌ها به پیروزی بود. خلبانی، شغل سختی است و از لحظه‌ای که از روی زمین بلند می‌شوی و اوج می‌گیری و پرواز می‌کنی، دیگر پایین‌آمدن و فرودآمدنت با خداست.

خلبان هلیکوپتر، کارش از خلبان هواپیما سخت‌تر است؛ چراکه خود انجام‌دهنده همه کارهاست. یک خلبان هلیکوپتر تمام فرمان‌های نشست‌وبرخاستش دست خودش است؛ حال آنکه یک هواپیما وقتی می‌خواهد بنشیند، باندی مخصوص به خود دارد و تمام عوامل به خلبان کمک می‌کنند که فرود راحتی داشته باشد.

یک خلبان هلیکوپتر برای اینکه در مسیری راحت بنشیند، باید مقدار و جهت باد و تمام عوامل را خود بررسی کند؛ از همین‌رو کارش سنگین‌تر است. یک خلبان هلیکوپتر، پلاتر و نقشه و برج مراقبتی در‌اختیار ندارد و باید تمام کار‌ها را خودش انجام دهد. تکان‌ها، ویبریشن‌ها و صدا‌هایی که در هلیکوپتر وجود دارد، به خلبان هلیکوپتر صدمه می‌زند.

خلبان هواپیما کمتر از فشار هوا آسیب می‌بیند و ازطریق مانیتور و به‌صورت خودکار پرواز می‌کند، اما خلبان هلیکوپتر با فشار هوا دچار آسیب می‌شود و به‌خصوص در ارتفاع ۱۵هزارپایی این موضوع کاملا مشخص است. همین مسئله موجب شده برخی خلبان‌های ما در حال حاضر، ناراحتی کمر و دیسک داشته باشند.



*این گزارش چهارشنبه، ۱۹ آبان ۹۵ در شماره ۲۱۹ شهرآرامحله منطقه ۹ چاپ شده است.

 

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44