کد خبر: ۱۵۶۱۶
۲۰ مهر ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
محله گردی

ماجرای رقابت بین دار‌و‌دسته توت‌خورها در محله نیزه

سید‌مصطفی حسینی می‌گوید: محله نیزه درخت توت زیاد دارد. وقتی بچه بودیم، سر توت‌خودن از این درخت‌ها بین ما بچه‌محل‌ها رقابت شکل می‌گرفت. معمولا هر چند نفر یک دارودسته داشتند و برای اینکه توت‌های یک درخت نصیب خودمان شود، با بقیه رقابت می‌کردیم.

همه عمرش را در محله نیزه گذرانده است؛ از زمان کوچه‌هایی که روزگاری خاکی بودند و زمین‌های بایر و کشاورزی احاطه‌شان کرده بود تا امروز که در سی‌و‌پنج‌سالگی به‌عنوان یکی از فعالان فرهنگی و اجتماعی محله و رئیس شورای اجتماعی آن، پیگیر مسائل همسایه‌هاست. خاطرات سید‌مصطفی حسینی از نیزه، از بازی‌های کودکانه جلو مغازه خواربار‌فروشی پدر آغاز می‌شود و به روز‌هایی می‌رسد که بیماری پدر، او را زودتر از آنچه انتظار داشت، با دشواری‌های زندگی روبه‌رو کرد.

خانه ما و مغازه خوار‌بار‌فروشی پدرم از قدیم نبش خیابان شهید بهشتی‌۲۶ بوده است؛ خیابانی که قدیم به آن امام‌خمینی‌۲ می‌گفتند. آن زمان این اطراف بیشتر زمین‌ها بایر و کشاورزی بودند. بیشتر وقت‌ها جلو مغازه پدرم تیله‌بازی می‌کردیم.

 

محله گردی

یکی از تفریحات تابستانی ما آب‌تنی در حوضچه چاه موتور خیابان شهید آوینی ۴۹ بود. آنجا یک تل خاکی کوچک داشت و پشت آن حوضچه‌ای درست شده بود که تابستان‌ها هرروز برای شنا و آب‌تنی به آنجا می‌رفتیم. برای ما بچه‌ها، همین حوضچه یک تفریح تمام‌عیار بود.

 

محله گردی

نام هیئت مسجد ما قبلا «انصارالحسین (ع)» بود و حالا به «خادم‌الزهرا (س)» تغییر کرده است. در ایام محرم و صفر، من و دوستم، محسن ریحانی، همیشه دنبال زنجیر بودیم. هیئت حدود ۱۵۰زنجیر داشت، اما به ما بچه‌ها نمی‌دادند. یک‌بار با وساطت پدر و پدربزرگم توانستم یک زنجیر برای محسن بگیرم.

 

محله گردی

پدربزرگم، سید‌ابراهیم حسینی، بانی ساخت مسجد فاطمه‌الزهرا (س) بود. او سال‌۱۳۶۰ با کمک خیران و هم‌محلی‌ها مسجد را ساخت و یادگاری از خودش در محله به جا گذاشت. سال‌۱۳۹۷ هم مسجد را بازسازی کردیم و به شکل امروزی آن درآمد.

 

محله گردی

محله نیزه درخت توت هم زیاد دارد. وقتی بچه بودیم، سر توت‌خوری از این درخت‌ها بین ما بچه‌محل‌ها رقابت شکل می‌گرفت. معمولا هر چند نفر یک دارودسته داشتند و برای اینکه توت‌های یک درخت نصیب خودمان شود، با بقیه رقابت می‌کردیم. این درخت هم معمولا دراختیار دارودسته ما بود.

 

محله گردی

حدود پانزده‌سالگی من، وقتی پدرم بیمار شد، شرایط زندگی‌ام تغییر کرد. پدرم، سید‌محمد حسینی، در محله احترام زیادی داشت. بعد از آن بیماری، بار‌ها دچار مشکلات جسمی شد و در‌نهایت به‌ناچار هر‌دو پایش قطع شد. او پارسال از دنیا رفت. روز خاک‌سپاری‌اش، جمعیت زیادی از هم‌محلی‌ها در مراسم حضور پیدا کردند و بعد هم در مراسم یادبودش در مسجد کنارمان بودند.

 

* این گزارش دوشنبه ۲۰ مهرماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۹۰ شهرآرامحله منطقه ۵ و ۶ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
05:00
03:04
اینستاگرام