حس خوبِ علی اورعی برای ناجی بودن
قبل از اینکه آتشنشان شود شاید حتی یک لحظه هم به این شغل فکر نمیکرد، اما از همان ابتدا مفهوم کمک، دستگیری و نجات یک نفر از مخمصه و گرفتاری را با همه وجودش درک کرده است. علی از کودکی شاهد کمکهای خستگیناپذیر مادر در رسیدگی به امور پدرش بوده است، پدری که از مجروحان شیمیایی جنگ تحمیلی بوده و کمکهای مادر به او، تصویر زیبایی از امداد را مقابل چشمان علی میآورده است. این شهروند محله مجیدیه هنوز زیبایی برق نگاه و لبخند رضایت پدر شهیدش را در ذهن دارد.
آتشنشانشدن برای او از این لحاظ که میتواند انسان گرفتار و درماندهای را از دل بحرانها نجات دهد، برایش ارزشمند است. علی اورعی، آتشنشان جوان ایستگاه۲۶ آتشنشانی مشهد، معتقد است که او و همکارانش نظرکرده هستند تا منجی جان انسانهای گرفتار باشند؛ انسانهایی که تنها امیدشان بعد از خدا به دستان آتشنشانی است که جانش را کف دستش میگیرد تا جان دیگری را نجات دهد.
کاراته ورزش است، نه محل درآمد!
کودکی، نوجوانی و حتی جوانی این آتشنشان جوان با ورزش کاراته گره خورده؛ از دهسالگی این ورزش را بهصورت حرفهای شروع کرده و تا امروز که ۳۵سال سن دارد، ادامه یافته است. هدف او از ورزش، سلامت جسمی، آمادگی دفاعی و شغلی برای آینده بود. او که در طول دوران ورزش حرفهای بیشاز ۳۰ مقام کشوری و بینالمللی کاراته را کسب کرده، به مدت ۱۰سال، افتخار عضویت در تیم ملی کاراته را داشته است و سرانجام به لحظهای رسید که ورزش را بهصورت یک حرفه ادامه داد و درکنار آن پی شغلی را هم گرفت.
علی اورعی میگوید: از ده تا بیستوپنجسالگی افتخارات ورزشی کشوری و بینالمللی بسیاری در کاراته کسب کرده بودم. بدون رودربایستی بگویم، این همه مدال و افتخار و حتی عضویت در تیم ملی نهتنها هیچ سود و درآمدی برایم نداشت، حتی پول زیادی را هم برای حضور در مسابقات هزینه کردم. بارها کارگری و بنّایی کردم تا پول لباس و بلیت هواپیما را تهیه کنم.
علی اورعی با ذکر خاطرهای که منجر به فاصلهگرفتن او از ورزش شده بود، ادامه میدهد: چندسال قبل که قرار شد برای یکی از مسابقات بینالمللی به اروپا بروم، هزینه بلیت هواپیما، اقامت هتل و غذا را که حسابکردم، بیشتر از یکمیلیونتومان شد. آن زمان من فقط یک موتورسیکلت هندا داشتم که تنها وسیله رفتوآمدم به باشگاه بود. قیمت موتور ۶۰۰هزارتومان بود و بازهم پول کم داشتم. درنهایت با کمک مالی مرتضی برومند، رفیق صمیمی پدرم، راهی شدم و مقام هم به دست آوردم. این اتفاق دیدگاهم را به ورزش بهعنوان شغلی دارای درآمد تغییر داد.

ورزش برای استخدام به کارم آمد
این ورزشکار جوان بعد از ناامیدشدن از ورزش کاراته برای کسب درآمد، لیسانسش را در رشته برق میگیرد و در فراخوانی که سازمان آتشنشانی مشهد میدهد، شرکت میکند. علیآقا با بیان ماجرای استخدامش در آتشنشانی میگوید: شاید ورزش بهصورت مستقیم برایم درآمدزایی نداشت، اما در آزمون استخدام آتشنشانی خیلی به کارم آمد و زمانیکه برای امتحان عملی و آمادگی جسمانی رفتم، همه داوران حاضر با شنیدن افتخارات ورزشیام و دیدن آمادگی جسمانی من، شگفتزده شدند و با رتبه عالی قبول شدم.
برای نجات خانواده آن مرد برگزیده شده بودم
درکنار همه خودساختگیهای این آتشنشان جوان، او مهمترین دلیل حضور و ماندگاریاش در این شغل را کمک به گرفتارانی میداند که آخرین امیدشان بعد از خدا به او و همکارانش است. علیآقا در ادامه بیان میکند: روزهای اول حضورم در آتشنشانی علاقه و عشقی را که امروز به این شغل دارم نداشتم، اما در جریان یکی از عملیاتهای نجات، طرز نگاهم به این شغل تغییر کرد. قبل از شروع عملیات مردی با چشمان نگران و مضطرب و با التماس، نجات خانوادهاش را از من میخواست. من در عمق نگاهش، ناامیدی و قطع امید را دیدم.
درهمان لحظه چشمدرچشمشدن احساس کردم که همه امید این مرد، اول به خدا و بعد از آن به ما آتشنشانهای تیم نجات است. خدا را شکر عملیات با موفقیت انجام شد و ما توانستیم خانواده این مرد را نجات دهیم. همان مرد دوباره به دیدنم آمد و برای چندلحظه حس شادی و نشاط را در چشمانش دیدم. با همه وجودم احساس کردم بهعنوان یک آتشنشان خدا من را برگزیده و انتخاب کرده است تا جان انسانهای درمانده را نجات دهم.
مادر، الگوی امدادرسانی به مجروحان
پدر علیآقا از جانبازان شیمیایی جنگ تحمیلی اول بوده و سالها قبل به فیض شهادت نائل شده است. این جوان برومند با یادآوری فداکاریهای مادرش در پرستاری از پدر شهیدش میگوید: من و دو برادرم در هفتهشتسالگی پدرمان را از دست دادیم.
با همه وجودم احساس کردم بهعنوان یک آتشنشان خدا من را انتخاب کرده است تا جان انسانهای درمانده را نجات دهم
مادرم در چندسالی که پدر گرفتار دردهای ناشی از مجروحیت شیمیایی بود، همه کارهایش، از دارو و درمان، حمام و شستوشو را دستتنها انجام میداد؛ در همان حال تروخشککردن ما سه برادر خردسال هم برعهده ایشان بود. از نگاه کودکانه ما بچهها و مرحوم پدر شهیدم، مادر برگزیده خدا برای کمک به ما و نیازهایمان بود؛ مادری که هنوز هم این نقش حمایتی را دارد و هیچگاه شاکی نبوده و با تمام وجود ما را زیر پروبال خود نگاه داشته است.
از ورزش در کوههای نماز تا قهرمانی جهان
علی اورعی بعد از پیوستن به آتشنشانی شهرداری مشهد، کاراته را با وجود مشغله کاری و استرسهایی که داشته، ادامه میدهد و بزرگترین موفقیت ورزشی خود را در همین دوره به دست میآورد. او میگوید: پنجسال اول از ۱۰ سال خدمتی را که در آتشنشانی دارم، در ایستگاه آتشنشانی واقع در بولوار نماز گذراندم. اطراف این ایستگاه زمینهای خشک و تپههای زیادی قرار دارد. محوطه اطراف ایستگاه مناسب تمرینات ورزشی بود و من هرروز صبح چندساعتی را به انجام پیادهروی و تمرینات قدرتی میگذراندم. این تمرینات روزانه و مداوم آمادگی جسمانیام را در سطح بالایی قرار داده بود.
او ادامه میدهد: سال ۱۳۹۶ مسابقات جهانی کاراته در ژاپن برگزار شد و من در این مسابقات شرکت کردم و با اینکه بهدلیل شاغلبودن چندماهی از تمرینات منظم تیم ملی دور بودم، مدال طلای مسابقات جهانی را به دست آوردم.
این مقام بالاترین مدال ورزشی هست که علی اورعی تاکنون کسب کرده و نام این ورزشکار را بهعنوان قهرمان جهان بر قله بهترینهای کاراته ماندگار کرده است.

وظیفه ما نجات است
علی اورعی که در این سالها افراد گرفتار بسیاری را از زیر آوار و از دل آتش نجات داده است، میگوید: بعد از اعلام هر حادثه و رسیدن بچههای تیم عملیاتی به محل حادثه، اولین کار ما این است که درباره افراد گرفتار در حادثه میپرسیم و نجات این افراد اولویت ماست.
اورعی با یادآوری خاطره جالبی درباره یکی از همین نجاتها بیان میکند: بهدنبال اعلام یک حریق ساختمانی اعزام شدیم و بعداز رسیدن به محل، خانمی با گریه و زاری پیشم آمد و گفت «بچههایم را نجات بدهید.»
با عجله وارد ساختمان درحال سوختن شدم. این اتاق و آن اتاق هرجا را گشتیم، اثری از بچه یا بزرگسالی پیدا نکردم. در همان لحظه یکی از همکاران پیام داد که منظور این خانم از بچه، گربه و دو بچهگربهاش هستند. با شنیدن این حرف و بعد از چند دقیقه جستوجو، گربه مادر و بچههایش را پیدا کردم. یکی از همکاران با دیدن این وضعیت با حالتی طعنهآمیز گفت «داداش برای نجات یک گربه الان خودت را کشته بودی.» در جوابش گفتم: وظیفه ما نجات است.
شادکردن دل پیرمرد در ایستگاه آتشنشانی
علی اورعی در طول سالهای فعالیت در واحد عملیات آتشنشانی، اتفاقات تلخ زیادی را شاهد بوده؛ حوادثی که تا مدتها روح و روان او را پریشان و مضطرب کرده است. او با اشارهبه تأثیر تلخ و مخرب این حوادث ادامه میدهد: آتشنشانی شغلی پر از استرس و ناراحتی است. بعد از حضور در صحنه حوادث تلخ بهویژه حادثهای که با فوتی همراه است، دیدن گریه و زاری خانوادههای متوفا خیلی دردناک است.
بازبودن مسیر پلههای اضطراری و درِ منتهی به پشت بام از مهمترین اقدامات شهروندان برای امداد و نجات بهتر و سریعتر است
شاید بیشتر اتفاقات شغل آتشنشانی تلخ و دردناک باشد، اما در این بین، اتفاقات شیرینی هم رخ میدهد. اورعی در تأیید این مطلب یکی از این ماجراها را اینگونه تعریف میکند: در یکی از عملیاتها که برای خاموشکردن آتش موتورسیکلت یک پیرمرد پیک موتوری رفته بودیم، متأسفانه با منفجرشدن باک بنزین موتورش دیگر قابل استفاده نبود. پیرمرد که تنها محل درآمدش را از دست داده بود، با گریه و زاری بر سرش میزد. وضعیت ناراحتکنندهای بود.
با همفکری و پولی که از همکارانمان جمع شد، یک موتورسیکلت نو برای پیرمرد خریدیم. روز بعد که او بدون اطلاع از موضوع و به خیال خودش برای تکمیل پرونده آتشسوزی به ایستگاه آمد، وقتی کلید موتورسیکلت نو را به دستش دادیم، باور نمیکرد. همه بچهها اشک شوق میریختند که دل پیرمرد را شاد کرده بودند.
دقت و سرعت آتشنشان، شرط نجات افراد گرفتار
این آتشنشان جوان در پایان گفتوگو هرچند از حقوق اندک و کمبود رفاهیات در این شغل پر از استرس و خطرناک گلایهمند است و از مسئولان درخواست همراهی و مساعدت بیشتر دارد، چندتوصیه مهم برای بهتر و سریعتر انجامشدن عملیات نجات که شهروندان میتوانند انجام دهند، بیان میکند؛ او میگوید: توصیه اول درباره خود خانواده حادثهدیده است؛ اینکه اطلاعات صحیحی از محل و افراد گرفتار در حادثه به مأموران بدهند تا عملیات اطفای حریق و نجات گرفتاران با دقت و سرعت بیشتری انجام شود خیلی مهم و حیاتی است.
اورعی در ادامه با اشاره به تأثیر ثانیهها و حتی صدمثانیهها در عملیات امداد و نجات ادامه میدهد: بازبودن مسیر پلههای اضطراری و درِ منتهی به پشت بام از مهمترین اقدامات شهروندان ساکن مجتمعهای مسکونی برای امداد و نجات بهتر و سریعتر است؛ چون بازکردن قفل و مسیر زمانبر است و معطلشدن در مسیر، گاهی متأسفانه به فوت افراد گرفتار منجر میشود. در یکی از حوادث حریق، مادر همراه دو فرزند خود برای نجات بهسمت در خروجی مجتمع حرکت کرده بودند، اما چون در قفل بود، متأسفانه به دلیل نشت دود خفه شده بودند.
* این گزارش پنجشنبه ۹ مهرماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۵۴ شهرآرامحله منطقه ۱۱ و ۱۲ چاپ شده است.