کد خبر: ۱۵۵۵۳
۰۸ مهر ۱۴۰۵ - ۱۵:۰۰
ماریا توتونچی بعد از یک تصادف شدید و دوسال بستری شدن در بیمارستان، شاعر شد

ماریا توتونچی بعد از یک تصادف شدید شاعر شد

سال ۱۳۸۴ سانحه تصادفی برایم رخ داد و مدت دو سال را در بیمارستان امدادی گذراندم. روز‌هایی که بین مرگ و زندگی دست و پا می‌زدم، همان سال‌ها اولین شعرم را سرودم و بعدها با جدیت بیشتری شاعری را دنبال کردم.

همه چیز از زمانی شروع شد که دو سال از عمرش را در بیمارستان امدادی مشهد گذارند. روز‌های سختی بود. اطرافیانش حتی فکر می‌کردند که او زنده نماند ولی در کمال تعجب و با اینکه بخاطر سانحه‌ای‌که دچارش شده بود، نیمی از صورتش فلج شده بود، ولی در همان زمان، اولین شعرش را سرود.

این داستان زندگی شاعره‌ای است به نام ماریا توتونچی. او این روز‌ها ساکن محله الهیه مشهد است و در حالی ۴۱ سالگی را پشت سرمی‌گذراند که حالا از او به عنوان یک شاعره موفق یاد می‌شود. از او دعوت می‌کنیم تا میهمان ما در شهرآرامحله شود. او هم با گرمی درخواست‌مان را می‌پذیرد و یکی از روز‌های پایانی نسبتا سرد اسفند‌ماه به گفت‌و‌گو با ما می‌پردازد. آنچه در ادامه می‌خوانید، حاصل گفتگوی با اوست که از نظر می‌گذرد.

 

همیشه نمره انشاهایم جزو بهترین‌ها بود

او که بیشتر شعرهایش در زمینه‌های مسائل احساسی و اخلاقی است، می‌گوید:هنگامی که در دبستان درس می‌خواندم، همیشه نمره انشاهایم جزو بهترین‌ها بود و در درس ادبیات هم نمره‌های بالایی می‌گرفتم. زنگ انشا که می‌رسید، معلمانم اولین نفر از من می‌خواستند که نوشته‌هایم را بخوانم.

حالا که دقیق‌تر به نوشته‌های آن زمانم فکر می‌کنم، می‌بینم که آنها مثنوی‌های کوچکی بودند که ریتم و آهنگ خاص‌شان سبب می‌شد تا همه از شنیدن آن لذت ببرند. این خواندن انشا منحصر به کلاس خودمان نبود؛ بلکه در کلاس‌های دیگر و حتی سرصف هم مطالبم را می‌خواندم، اما هیچ کس در آن دوران تشویقم نکرد و یا نگفت این مطالبی که می‌نویسم، نشان از ذوق ادبیاتی‌ام دارد و اگر در رشته ادبیات تحصیل کنم، موفق‌تر خواهم بود.

 

هر روز در حافظیه می‌نشستم و حافظ می‌خواندم

توتونچی از آن زمانی می‌گوید که وارد دبیرستان شد و رشته ریاضی فیزیک را انتخاب کرد و بعد هم در دانشگاه شیراز در رشته کشاورزی قبول شد و ادامه می‌دهد: در تمام این مدت، لحظه‌ای از خواندن شعر غافل نبودم، اشعاری که در قالب غزل است را بسیار دوست داشتم و سرآمد تمام غزل‌ها، غزلیات حافظ را به نوعی دیگر دوست داشتم، آن دورانی که در شیراز دانشجو بودم، بهترین روز‌های زندگی‌ام محسوب می‌شد؛ زیرا هر روز در حافظیه می‌نشستم و حافظ می‌خواندم.

در همان روز‌ها هنگامی که احساس کردم هنوز به عنوان یک انسان زنده‌ام و می‌توانم صحبت کنم، اولین شعرم را سرودم 

او گریزی هم می‌زند به اینکه چطور به عرصه شعر وارد شد و اولین شعرش را در چه شرایطی سرود و تصریح می‌کند: سال ۱۳۸۴ سانحه تصادفی برایم رخ داد و مدت دو سال را در بیمارستان امدادی گذراندم. روز‌هایی که بین مرگ و زندگی دست و پا می‌زدم و حتی اطرافیانم گمان نمی‌کردند جان سالم به در ببرم، به لطف پروردگار زنده ماندم.

بعد از به هوش آمدنم، حتی خودم هم تصور نمی‌کردم که بتوانم مانند امروز راه بروم، سکته، نصف صورتم را فلج کرده بود. در همان روز‌ها هنگامی که احساس کردم هنوز به عنوان یک انسان زنده‌ام و می‌توانم صحبت کنم، اولین شعرم را سرودم و بعد از اینکه سلامتم را به دست آوردم، با جدیت بیشتری به سراغ شعر رفتم. وی بیان می‌کند: تا آن زمان اگر شعری می‌گفتم، روی اصول و قاعده خاصی نبود و تنها با خواندن آن، احساس می‌کردم که شعر مشکل دارد.

اما بعد از اینکه با عروض و قافیه آشنا شدم، شعرهایم رنگ دیگری به خود گرفت. شعرهایم را برای پدر مرحومم می‌خواندم، او هم از وزن شعری و عروض و قافیه چیزی نمی‌دانست، اما ذوق شعری قوی‌ای داشت و می‌گفت این قسمت شعرت به گوش زیبا نیست، اما نمی‌دانست مشکل از کجاست!

 

تمام اشعاری که می‌گویم، جوششی است نه کوششی

توتونچی که نبض شعر را غزل می‌داند، معتقد است: غزل نشان دهنده و منعکس کننده زندگی، آیین و رسوم مردم هر دوره است. شما با خواندن شعر می‌توانید حتی تاریخ یک ملت را متوجه شوید.

این شاعره با استعداد محله الهیه که بیشتر اشعارش در قالب غزل است و البته شعر نو و سپید را هم دوست دارد و اشعاری نیز در این زمینه سروده، می‌گوید:بیشتر شعرهایم احساسی و عاشقانه است. هنگامی که در طبیعت قرار می‌گیرم، چشمه‌های شعرم بیشتر از قبل جوشان می‌شود، اما شاید برایتان جالب باشد که بدانید در برخی از اشعارم، اصطلاحات کشاورزی و ریاضی را هم بکار برده‌ام و هنگامی که آنها را برای دیگران خواندم، واکنش‌های خوبی دیده‌ام و مخاطبانم معتقد بودند که این اصطلاحات، حالت فرد را واقعی‌تر بیان کرده است.

این شاعره می‌افزاید: تمام اشعاری که می‌گویم، جوششی است نه کوششی؛ زیرا تصور می‌کنم شنودگان با شعر‌های جوششی ارتباط بهتری برقرار می‌کنند، اما متاسفانه امروزه برخی از شاعران برای دیده شدن، شعر‌های زیادی می‌سرایند که این خود نوعی شعر کوششی است و این امر سبب بی‌کیفیت شدن اشعار می‌گردد. شاید اگر مسیری برای نشان دادن افراد شاعر وجود داشته باشد، شاعران گزیده‌گوی شوند.

شعر زیاد بخوانید

وی به علاقه‌مندان شعر توصیه می‌کند: شعر زیاد بخوانید زیرا این امر می‌تواند گوش شما را با ریتم و آهنگ شعر آشنا کند و کم کم می‌توانید بر همان اساس، شعر بسرایید و در مرحله بعدی، خواندن کتاب و رفتن به کلاس برای درست شعر گفتن لازم است.

توتونچی البته با دست پر به تحریریه شهرآرا محله آمده و به مناسب عید نوروز، شعری را به تمام هم محله‌هایش تقدیم می‌کند:

با خبر باش خراسان که رسد باز بهار

باز در کوی و گذر عطر اقاقی جاری

همه جا چهچه بلبل و سار

سبزه در دشت دمن عشوه کنان

آسمان حکم دهد ابر ببار

زائران در تب و تاب سفر نوروزی

پس مهیای پذیرایی و آماده کار

هفت سینی تو بچین سفره‌اش پر زصفا

تنگ آبش ز محبت سرشار

سال نو خرگوش است هوشیاری طلبد

همت و فکر شود مطلع کار

کاش هر لحظه آن پر ز خوبی باشد

من و تو ما شویم غم به کنار

 

*این گزارش اسفند سال ۹۰ در شهرآرامحله منطقه ۱۲ چاپ شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
05:00
03:04
اینستاگرام