آتشنشانِ کشتیگیر، آتش را هم خاک میکند
هم با گود کشتی انس دارد و هم با شعلههای آتش! گاهی راهی عملیات میشود و دل به آتش میزند و گاهی روی گود کشتی با حریف دستوپنجه نرم میکند. اسماعیل نجاتیاناحمدیان، کشتیگیر مدالآور محله اقبال، بیشاز پانصدمدال استانی، کشوری، جهانی و بینالمللی دارد. او پرامتیازترین کشتیگیر لیگ در سال۸۷ و باسابقهترین بازیکن لیگ برتر از سال۸۵ تا ۱۴۰۳ است. یک مقام دومی در مسابقات جام جهانی، یک مقام اولی جهانی کشتی پهلوانی و دو مقام اولی در مسابقات ارتشهای جهان دارد.
همین مقامها، ۱۰سال پیش، راه پایش را به حرفه آتشنشانی باز کرد؛ کاری که ابتدا در فکرش نبود، اما حالا با عشق در آن مانده است و از بودن در این حرفه لذت میبرد. دو سال است که نجاتیان در ایستگاه آتشنشانی انتهای بولوار وکیلآباد، جزو نیروهای عملیات است و جان هممیهنان و همشهریهایش را نجات میدهد.
در این سالها هیچ وقت نه شعلههای آتش برایش عادی شده است و نه داشتن مدالهای رنگارنگ. او هرجا آتش ببیند با روحیه پهلوانی پا پیش میگذارد و از زور بازویش برای کمک و نجات به مردم استفاده میکند و هر بار روی گود کشتی میرود، دغدغه بالابردن پرچم ایران را دارد.
پهلوانشدن بچه تُخس محل
قرارمان با اسماعیل نجاتیاناحمدیان در ایستگاه آتشنشانی انتهای بولوار وکیلآباد است؛ جایی که بارها از آن عازم عملیاتهایی همچون اطفای حریق یا امدادرسانی به تصادفات همین محله شده است. او این روزها در حال تمرین برای اعزام به مسابقات کشوری است. به قول خودش مدالها و بُردها نباید ورزشکار را به خودش مغرور کند. اگر ذرهای کوتاهی کند، آمادگی بدنش تحلیل میرود و میبازد.
ورودش به عرصه کشتی را مدیون برادرش میداند و تعریف میکند: در بچگی خیلی تُخس بودم. گاهی با شیطنتهایم همه را عاصی میکردم. بچههایی که آن زمان با آنها همبازی بودم، کم از خودم نداشتند. هیچکدام عاقبت بهخیر نشدند و الان زندگی درستی ندارند، اما من با حمایت برادرم در کلاس کشتی ثبتنام کردم و همین باعث شد کلا روال زندگیام تغییر کند.
نجاتیان با مرامی که انگار ریشه در پهلوانی اش دارد، میگوید: خیلی مدیون برادرم هستم. همهجوره چه مالی و چه خانوادگی از من حمایت کرد. خیلی پیش میآمد که اطرافیان با طعنه میگفتند «این چه وضعی است که اسماعیل هر روز به باشگاه میرود؛ بفرستیدش برود سر کار»، اما برادرم پشتم بود و نمیگذاشت حرفهای آنها من را از هدفم دور کند.
در همان اولین ماههای ورود او به عرصه کشتی، استعدادش خودش را نشان داد و سال۸۱ در اولین مسابقه که استانی بوده مقام اول را کسب میکند. او از آن زمان تاکنون بالغبر پانصدمدال کسب کرده و کشتیگیری سرشناس، نه در سطح مشهد و کشور، بلکه در سطح جهان به شمار میرود.

به نیت چهاردهمعصوم (ع) ۱۴ تای دیگر برو
نجاتیان باز با مرامی پهلوانی صحبت را میبرد سمت تشکر از مربیانش؛ «اولین مربیهای من آقاقاسم فیلابی و جواد اسماعیلپور بودند. از وقتی وزنم۳۰ کیلو بود، پیش آنها تمرین کردم. خیلی مدیونشان هستم. آقای فیلابی خیلی برایم زحمت کشید. روزهایی بود که با موتور میآمد دنبالم تا من از تمرین عقب نمانم.»
او از رفیقش آقاداوود گنجی یاد میکند و میگوید: داوود در عرصه دوستی برایم سنگ تمام گذاشت. همهجا کنارم بوده و ممنونش هستم.
دندههایم شکسته بود اما به عشق بالارفتن پرچم ایران، درد را تحمل میکردم
آقااسماعیل ادامه میدهد: حمیدآقا قشنگ هم خیلی برایم زحمت کشید. برای دوومیدانی و بدنسازی در تپه، من را همراهی میکرد. یک بار در مسابقات انتخابی تیم ملی کم آوردم و روی زمین خوابیدم. حمیدآقا بالای سرم دلسوزانه میگفت «تورا به خدا بلند شو، جان من بلند شو، فکر کن مادرت دارد نگاهت میکند.» با همین حرفهایش، من را بلند کرد و به مسابقه برگرداند و باعث شد به اردوی تیم ملی راه پیدا کنم.
نجاتیان صحبتش را با یک سؤال ادامه میدهد: باورتان میشود که یک بار وقتی حمیدآقا بالای سرم بود ۲۰۱۴ تا شنا رفتم؟! اگر به خودم بود، سیصدچهارصدتا بیشتر نمیرفتم، اما حضور حمیدآقا آنقدر مؤثر بود که کنار او ۲ هزار تا شنا رفتم. بعد هم گفت «به نیت چهاردهمعصوم (ع)، چهاردهتای دیگر برو.»
بدشانس بودم، اما کم نیاوردم
به قول خودش خیلی وقتها بوده که در عرصه کشتی بدبیاری و بدشانسی آورده ولی با وجود تمام آنها در بسیاری از مسابقات روی سکو ایستاده است. او تعریف میکند: سال۸۲ در مسابقات انتخابی تیم ملی نوجوانان وزن من ۶۹کیلوو ۱۰۰گرم بود. به خاطر ۱۰۰گرم اضافهتر مجبور شدم با حریف وزن ۷۶کیلوگرمی مسابقه دهم. باوجوداین توانستم مقام دوم را به دست آورم.
این کشتیگیر از زمان سربازیاش یاد میکند و میگوید: سال۸۴ من برای مسابقات جایزه بزرگ ترکیه انتخاب شدم ولی بهخاطر اینکه به سربازی نرفتهبودم، نتوانستم پاسپورت بگیرم وبه مسابقات بروم.
اگر او عازم این مسابقات میشد و مثل همیشه روی سکو میایستاد، از سربازی معاف میشد، اما این اتفاق نیفتاد و راهی سربازی شد. البته این بدشانسی هم جلو موفقیتهای بعدی او را نگرفت و بعد از این راهی مسابقات لیگ شد و با بازیهای فنی و بردهای پیاپیاش بازیکن پدیده لیگ شناخته شد.
رفتن به مسابقه با پیک موتوری
او تعریف میکند: در مسابقات لیگ برتر سال۸۵ کل تیم ما باخت و تنها کسی که برد داشت، من بودم. از هفتمسابقه تمامش را بردم و حتی یک باخت نداشتم. همچنین سال۸۷ در یک فصل، دوازدهتا برد داشتم و پرامتیازترین کشتیگیر لیگ شدم.
نجاتیان در مسابقات ارتشهای جهان که به گفته او سطحش بالاست و افرادی قوی در آن حضور دارند، توانسته دو بار مقام اول را کسب کند و پرچم ایران را بالا ببرد. همچنین سال۲۰۰۹ در مسابقات جام جهانی با تیم ایران، مقام دوم را کسب کرده است.
هرکدام از این مسابقات خاطراتی برای او رقم زده، از آسیبدیدگیهای مختلف گرفته تا موضوعات داوری و...، اما هیچوقت فکر نمیکرده روزی با پیک موتور راهی مسابقهای شود که فکر میکرده اسمش در آن نیست. تعریف میکند: سال۱۴۰۱ در مسابقات لیگ برتر با مربی و همتیمیها به این نتیجه رسیدیم که برای دریافت مقام و گرفتن امتیاز در مسابقات بعدی، مسابقات صبح را شرکت نکنیم. من هم با دوستم نشسته بودم پای تلویزیون و داشتم تخمه و خرما و شکلات میخوردم که یکهو در هتل را زدند و فهمیدم اشتباهی اسم من در لیست رد شده است و باید در مسابقه شرکت میکردم.
او اگر به این مسابقه نمیرسید، دو سال محروم میشد. سرمربیشان یک پیک موتوری گرفته بود تا او را سریع از هتل به مسابقه برساند. نجاتیان ادامه میدهد: وقتی رسیدم سالن، داشتند اسمم را میخواندند. طبق قانون هر ۳۰ثانیه تا سه بار اسم حریف را میخوانند و اگر حریف روی تشک حاضر نشود، داور، شرکتکننده دیگر را بهعنوان برنده اعلام میکند. دیدم اسمم را میخوانند. بدون گرمکردن رفتم وسط گود. حتی بند کفشم را آنجا بستم.
باوجوداین او این مسابقه را هم برد، گرچه بعداز مسابقه حالش بد شد و تا دقایقی دستگاه اکسیژن به او وصل کردند.

مسابقهدادن با دنده شکسته به عشق ایران!
یکی از بهترین خاطرات اسماعیل نجاتیاناحمدیان برمیگردد به مسابقات جهانی کشتی پهلوانی در کشور بلاروس در ۲۰۱۶. میگوید: آنجا پنجمبارزه داشتم و همه را بردم. آخرین حریفم از کشور ترکیه بود که خیلی قوی و قهرمان المپیک بود. من آسیبدیدگی داشتم و دندههایم شکسته بود، اما به عشق بالارفتن پرچم ایران، درد را تحمل میکردم و از جان و دل مایه میگذاشتم تا حریفهایم را شکست دهم. نمیدانید وقتی پرچم ایران رفت بالا، چه حس خوبی داشتم. نمیتوانم توصیفش کنم.
او هم مثل خیلی از افراد مقامدار، پیشنهادهایی از تیمهای خارجی داشته که تا حالا هیچ کدام را قبول نکرده است.
نجاتیان میگوید: درست است که بعضی تیمهای خارجی امتیازات مالی خوبی میدهند، اما به نظرم هیچجا آرامش و راحتی ایران خودمان را ندارد. حتی سختیهایی که در کار با آن روبهرو میشوی، میدانی برای وطنت است و همین، تحمل آن را راحتتر میکند.
آتشنشانی با ریشههای پهلوانی همخوانی دارد
مسیر نجاتیان بعداز مسابقات جهانی پهلوانی سال۲۰۱۶ به آتشنشانی افتاده است. او میگوید: وقتی در این مسابقات مقام اول را کسب کردم، در برنامه قدردانی شهرداری مشهد و استانداری، به من گفتند که میتوانم به استخدام آتشنشانی دربیایم.
این کشتیگیر هیچ فکر نمیکرده روزی وارد این حرفه شود. اما وقتی بعد از این مراسم، به این پیشنهاد فکر میکند، میبیند شغل آتشنشانی با روحیه پهلوانی که در کشتی یاد گرفته همخوانی دارد و ریشههای علاقه به آن را در وجودش میبیند.
نجاتیان میگوید: یک آتشنشان باید به کارش علاقه داشته باشد. در عملیاتها پای جان خودت و هم میهنت در میان است. اگر به کارت علاقه نداشته باشی، خیلی سخت میگذرد. برعکسش هم هست. وقتی به این کار علاقه داشته باشی، چشم بر سختیها و حقوق کمش میبندی و با اشتیاق خدمت میکنی.

قهرمانی که حالا مربی قهرمان است
گرچه کمکم از حضور اسماعیل نجاتیاناحمدیان در مسابقات کاسته شده و او بیشتر مشغول مربیگری برای کشتیگیران نسل جدید همچون احمد محمدنژادجوان است، تمریناتش را رها نکرده تا علاوهبر کشتی، برای عملیاتهای آتشنشانی چابکیاش را حفظ کند.
حضور در عملیاتها خاطرات شیرین و تلخی برای نجاتیان رقم زده است. به گفته خودش وقتی کسی را نجات میدهند، همه خوشحالاند، اما بعضی وقتها اتفاقاتی میافتد که اشکشان درمیآید.
آقااسماعیل تعریف میکند: حدود دو سال پیش به یک حادثه تصادف اعزام شدیم. دراثر سرعت زیاد خودرو و هنگام تصادف، دو نفر از پنجسرنشین آن به بیرون پرت شده و فوت کرده بودند. یکی از فوتشدگان مادری بود که فرزند تقریبا دوسالهاش در همان ماشین و بغل یک نفر دیگر بود. دیدن گریهها و بیتابیهای کودک برای مادر ازدسترفتهاش اشک همهمان را درآورده بود.
وقتی به این کار علاقه داشته باشی، چشم بر سختیها و حقوق کمش میبندی و با اشتیاق خدمت میکنی
او از عملیات دیگری یاد میکند که مربوطبه اعلام حریق در منزل بوده. مادر دقایقی کودکش را در خانه میگذارد و بیرون از منزل میرود و وقتی برمیگردد خانه را در شعلههای آتش میبیند. نجاتیان تعریف میکند: مادر همین که ما را دید، فریاد میزد و التماس میکرد بچهاش را نجات دهیم. خداراشکر توانستیم بچه را سالم بیرون بیاوریم و شرمنده مادرش نشدیم.
به گفته نجاتیان، یکی از شیرینیهای آتشنشانی همین است که میبینی فرد آسیبدیده و متضرر، با تمام وجودش از تو تشکر و برایت دعای خیر میکند. میداند از جان خودت مایه گذاشتهای تا در آن شرایط سخت، کنارش باشی و کمکش کنی تا جلو خسارت جانی و مالی بیشتر را بگیری.
ترس مردهای سیبیلو از خفاش!
او به حادثه ریزش آوار دراثر گودبرداری در بولوار وکیلآباد اشاره میکند و میگوید: چهارنفر زیر آوار بودند. وقتی آنها را سالم بیرون آوردیم، خودمان نفسی راحت کشیدیم.
آقااسماعیل میگوید در عملیاتها وقتی میتوانند افراد را نجات دهند، خستگی از تنش بیرون میرود؛ بااینحال عملیاتهایی که او به آنها اعزام شده، همیشه اینقدر جدی نبوده. به قول خودش گاهی اینقدر موارد سطحی است که بیشتر حالت مزاحمت دارد.
او تعریف میکند: گاهی پیش آمده که تماس گرفته و اعلام حضور مار کردهاند، اما وقتی رفتیم، دیدهایم یک کرم کوچک است.
نجاتیان ادامه میدهد: یک بار حدود ساعت۲ شب اعلام حضور حیوان وحشی در یک منزل کردند. ما هم با تجهیزات عازم شدیم. وقتی رسیدیم، دیدیم دو تا مرد قوی، درشتهیکل و سیبیلو در خانه هستند و به خاطر یک خفاش در بالای سقف تراس، تماس گرفتهاند.
او با خنده میگوید: نمیدانم آن مردها با آن هیکل چرا از آن خفاش ترسیده بودند. با یک تکه پارچه میتوانستند پروازش دهند.
اسماعیل نجاتیان کمکم باید خودش را به شیفت آتشنشانی برساند. خداحافظی میکند و میرود. خداکند هیچ اتفاقی روی ندهد!
* این گزارش چهارشنبه ۸ مهرماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۷۸ شهرآرامحله منطقه ۹ و ۱۰ چاپ شده است.