فاطمه فخار، خاطرات دهه ۶۰ را در ابعادی به وسعت یک رؤیا ماکت میکند
طنین همتی| گاهی برای برگشتن به روزهای آرام گذشته، نیازی به ماشین زمان نیست؛ کافی است نگاهی به دست سازههای کوچک، مینیاتوری و پر از ظرافت «فاطمه فخار» بیندازید. او با حوصلهای برآمده از عشق و دقتی حیرت انگیز که در ساخت کوچکترین و ریزترین وسایل خانگی به خرج میدهد، زندگی و خاطرات نسلهای گذشته را جان دوباره میبخشد؛ از حیاطهای باصفای حوض دار و گلدانهای شمعدانی گرفته تا چراغهای والور، تلویزیونهای کمدی و گوشه وکنار خانههای گرم و صمیمی دهه ۶۰.
او به جزئیات زندگی وسواس گونه دقت میکند و همواره سعی دارد کوچکترین لوازم و ابزارها را با چنان مهارتی درست کند که مخاطب با دیدنشان انگشت به دهان بماند. مشتریان و مخاطبان آثارش اغلب کسانی هستند که دلشان برای سادگی و صمیمیت بی غل وغش آن دوران تنگ شده و میخواهند تکهای از آن حس وحال ناب را گوشه اتاقشان زنده نگه دارند.
فخار انگیزه اصلی خود را پاسداشت همین سادگیهای ازدست رفته میداند. او در این گفتوگو از مسیر پربار هنری اش، بازخورد احساسی مخاطبان و البته از یک رؤیای بزرگ سخن میگوید؛ آرزوی تأسیس «خانه ماکت سازی» در مشهد تا فضایی دائمی برای روایت تاریخ، هنر و بازنمایی هویت خاطره انگیز محلهها و خانههای قدیمی شهرمان باشد.
هنرمندی که روزهای دور را در قاب مینیاتوری ماکتها زنده میکند
فاطمه فخار درباره نقطه آغاز این مسیر هنری میگوید: تحصیلات من در رشته تربیت بدنی بود و سالها به عنوان مربی ورزش فعالیت میکردم. ماجرای ورودم به دنیای ساخت ماکت و کاردستی از دوران بارداری آغاز شد؛ دورانی که دیگر امکان ادامه فعالیت ورزشی در بیرون از خانه را نداشتم و خانه نشین شدم. البته از همان کودکی عادت داشتم وسایل بازیام را خودم بسازم و همین روحیه باعث شد دوباره دست به کار شوم.
نقطه عطف این ماجرا در جریان یک سفر کاری به اصفهان شکل گرفت. در آن سفر شرایط خاصی حاکم بود و محل اقامتمان پر از وسایل دست خورده و نوستالژیک دهه شصتی بود؛ از یخچال و گازهای قدیمی گرفته تا یک سینک ظرف شویی بسیار خاص و قدیمی. تصویر آن سینک در ذهنم ماند و از آن عکس گرفتم. به خانه که برگشتم، نمونه کوچک شده اش را ساختم و کم کم وسایلی مثل چراغ علاءالدین و ابزارهای ریزودرشت دیگر آشپزخانه را به آن اضافه کردم. او با تمرکز و دقتی کم نظیر روی کوچکترین وسایل خانه کار میکند.
از دستگیره درها گرفته تا ریزترین لوازم آشپزخانه را با چنان ظرافتی میسازد که نمونه واقعی شان تداعی شود. وقتی تصاویر این کارها را در صفحه مجازیام به اشتراک گذاشتم، با استقبال و بازخورد بی نظیر مردم مواجه شدم. همان جا بود که متوجه شدم مردم چقدر تشنه زنده شدن این خاطرات هستند و مسیر کاریام شکل گرفت. حالا حدود هشت نه سال است که به صورت تخصصی در این حوزه فعالیت میکنم و شاید بتوانم بگویم از نخستین کسانی بودم که ماکت سازی را با این سبک و با محوریت هویت و نوستالژی ایرانی پیاده کردم.

از ضایعات دورریز تا ماکتهای دست ساز
این هنرمند در توضیح متریال و شیوه ساخت آثارش بیان میکند: در ابتدای کار همه چیز با وسایل دورریختنی و ضایعات شروع شد. هرچند با بالا رفتن سفارشها ناچار شدم بخشی از مواد اولیه مرغوب را هم تهیه کنم، اما هنوز هم اساس کار من هنر دست و تبدیل اشیای به ظاهر بی ارزش به آثاری هنری است. من به هیچ وجه از پرینترهای سه بعدی یا شیوههای صنعتی استفاده نمیکنم و همه سازهها دست ساز است.
فخار با تأکید بر اینکه در انتخاب متریال مرزی وجود ندارد، یادآور میشود: متریال در این هنر هیچ محدودیتی ندارد؛ از خرده چوبهای نجاری و تکههای ریز فلز و پلاستیک گرفته تا مصالح ساختمانی، هر مادهای که بتواند در مقیاس کوچک، همان بافت و حس واقع گرایانه را منتقل کند، وارد کار میشود.
او که همواره بر دقت به جزئیات کوچک تأکید میکند، کوچکترین لوازم خانه را با دست میسازد و کار به جایی رسیده است که وقتی به خرید روزمره میرود، به وسایل و قوطیها طور دیگری نگاه میکند؛ مدام در ذهنش در حال تجزیه وتحلیل است که از فلان درپوش یا قطعه کوچک پلاستیکی چه وسیله نوستالژیکی میتوان خلق کرد.
پیوند عاطفی عمیق مخاطبان با گذشته
او درباره مواجهه احساسی مخاطبان با این آثار نوستالژیک میگوید: واکنشهای مردم به این ماکتها واقعا فراتر از یک محصول تزیینی ساده است. بخش زیادی از مخاطبان و سفارش دهندگان ما ایرانیان خارج از کشور هستند. بارها پیامهایی دریافت کردهام یا تماسهایی داشتهام که مخاطبان با دیدن یک صحنه ماکت یا جزئیات دقیق یک وسیله قدیمی، بغض کرده و اشک ریختهاند.
هنوز هم اساس کار من هنر دست و تبدیل اشیای به ظاهر بی ارزش به آثاری هنری است
این کارها مثل ماشین زمان عمل میکند و مخاطب را مستقیم به آرامش و صمیمیت دوران کودکی اش میبرد. برای اینکه دست سازهها هم جنبه تزیینی داشته باشند و هم کاربردی، صحنههای مختلفی مثل مراسم قندشکستن قدیمی، لوازم التحریر دهه شصتی یا طاقچه و کمد ظرفهای گل سرخی را در ابعاد گوناگون اجرا کردهام. حتی با توجه به شرایط اقتصادی، آنها را در قالب جاکلیدیهای دیواری نوستالژیک هم طراحی کردم تا تهیه آن برای همه امکان پذیر باشد. علاوه بر این، در پروژههای سینمایی، سریالهای تلویزیونی و ساخت چند تیتراژ نیز برای فضاسازی از این ماکتها استفاده شده است.
مهندسی معکوس و عشقی مجسم که در جان قطعات دمیده میشود
هنرمند حوزه کاردستی فرایند ساخت را متکی بر تفکر میداند و بیان میکند: بزرگترین بخش کار ما فکر کردن است، نه صرفا ساختن. برای خلق هر وسیله کوچک، به یک نوع مهندسی معکوس ذهنی نیاز است؛ باید بدانی نمونه واقعی از چه اجزایی تشکیل شده تا بتوانی با وسایل دم دستی و با ظرافتی مثال زدنی، آن را از نو در مقیاس بندانگشتی بسازی.
او با تکیه بر دقت فوق العاده اش در ساخت کوچکترین اجزا، همواره تلاش میکند کمترین وسایل را نیز به دقیقترین شکل ممکن بازآفرینی کند. از طرفی تهیه وسایل بسیار دشوار است؛ مثلا برای پیدا کردن خرده چوب مناسب باید کارگاههای نجاری متعددی را جستوجو کنم و همین کمبودها خلاقیت را بالا میبرد.
او میافزاید: رسیدن به نتیجه نهایی نیازمند عشق زیادی است. تا زمانی که آن روح و انرژی ناب در کار دمیده نشود، اثر دلنشین نمیشود. وقتی این حس وحال در ساخت وجود داشته باشد، مخاطب هم از پشت قاب تصویر آن را باهمه وجود دریافت میکند.

چالش ۲ هفته تفکر عمیق برای خلق موزاییکهای مینیاتوری حیاط
فخار با یادآوری یکی از خاطره انگیزترین تجربیاتش بیان میکند: یکی از کارهایی که حس ویژهای به آن دارم، اولین ماکت حیاط قدیمی است که ساختهام. بزرگترین چالش من این بود که چطور بافت و مقیاس طبیعی موزاییکهای کف حیاطهای قدیمی را درست دربیاورم. دقیقا دو هفته فقط به فرمول و روش ساخت آن فکر کردم؛ او که به جزئیات ریزِ طرحها عشق میورزد، سعی کرد حتی کوچکترین ابزار کار را هم شخصا طراحی کند تا فضا کاملااصیل به نظر برسد. اما بعد از دو هفته اندیشیدن، اجرای آن تنها یک ساعت زمان برد. وقتی کار تمام شد، از شدت خوشحالی سر از پا نمیشناختم. جالب است بدانید هنوز هم بسیاری از هنرمندان و حتی برخی اساتید انیمیشن سازی کشور درباره نحوه اجرای جزئیات آن حیاط از من میپرسند.
موزهای برای ثبت فرهنگ و زیست روزمره
این هنرمند با تأکید بر ضرورت حفظ خاطرات جمعی در دوران معاصر، اظهار میکند: امروز تفاوت شیوههای زندگی با گذشته بسیار عمیق شده و ما بیش از هر زمان دیگری به پلهای ارتباطی برای لمس تاریخ روزمره مان نیاز داریم. در روزگاری که شتاب و دغدغههای زندگی زیاد است، دیدن این فضاها گوشهای دنج و آرام برای تجدید خاطره فراهم میکند.
او درباره بزرگترین هدف هنری اش میگوید: بزرگترین آرزو و دغدغه من برای آینده این است که بتوانیم در مشهد یک «خانه ماکت» یا موزه تخصصی ماکت داشته باشیم. ما در کشور موزههایی برای بناهای تاریخی یا عروسکها داریم، اما جای موزهای که فرهنگ عامه و زیست روزمره مردم را به تصویر بکشد خالی است. دوست دارم جایی باشد که معماری خانه ها، سبک زندگی و عادتهای ساده دهههای گذشته را به نمایش بگذارد؛ از خانههای خشتی دهه ۳۰ و ۴۰ گرفته تا مشمعها و سبدهای خرید پلاستیکی قرمز دهه ۶۰ و گچ بریهای دهه ۷۰. اینها تکههایی از هویت فرهنگی ما هستند و باید برای نسلهای آینده ثبت و ماندگار شوند.
جایی که کوچکترین وسایل در آن جان میگیرند
فخار با اشاره به نحوه فعالیت کاری اش میگوید: بعد از محدودیتهای فضای مجازی فعالیتم محدود شد. از همان زمان به بعد، کارگاه را به داخل خانه آوردم و همه ماکتها را در محیط خانه میسازم. اکنون سفارشها را از طریق شبکههای اجتماعی مختلف داخلی و پیام رسانها دریافت میکنم.
وقتی مخاطبی اثری از یک وسیله یا فضای قدیمی را میبیند، ناخودآگاه میگوید: چقدر به گذشتهها پرتاب شدم
او در همین فضای کوچک خانگی، با دقتی بی کران به ساخت کوچکترین وسایل و ریزه کاریهای ماکتها مشغول است. به محض اینکه ساخت ماکتی تمام میشود، فورا آن را برای مشتری ارسال میکنم؛ به طوری که معمولا هیچ کاری نزد خودم باقی نمیماند و متأسفانه خودم هیچ نمونهای از این سازهها را برای استفاده شخصی یا دکوری ندارم.
بازسازی خانههای پدری
او درباره ماهیت و انگیزه اصلی سفارش دهندگان توضیح میدهد: بخش زیادی از کارهای من، سفارشهای کاملا شخصی سازی شده است. مثلا همان ماکت حیاطی که پیشتر اشاره کردم، سفارش فردی بود که قرار بود خانه پدری شان به زودی کوبیده و تخریب شود؛ اعضای این خانواده دلشان میخواست شکل همان حیاط و درودیوار خاطره انگیز خانه پدری برای همیشه زنده بماند و من دقیقا همان فضا را با تمام ریزه کاریها و کوچکترین اجزایش در ابعاد کوچک برایشان ساختم. یا در موردی دیگر، برای جاکلیدیها دقیقا عکس سردرِ خانه دوران بچگی شان را میفرستند و من اثر را با تکیه بر همان تصاویر بازآفرینی میکنم تا آن حال وهوا برای همیشه پیش چشمشان بماند.
این استقبال نشان میدهد چقدر نیاز داریم خاطرات جمعی مان ثبت شود. نباید گذاشت عادت ها، رسوم و نمادهای گذشته به این راحتی فراموش شوند. بارها پیش آمده است که وقتی مخاطبی اثری از یک وسیله یا فضای قدیمی را میبیند، ناخودآگاه میگوید: وای! اصلا یادم رفته بود که این وجود داشته است. چقدر به گذشتهها پرتاب شدم.
چشم انتظار یک حمایت
هنرمند مشهدی با گلایه از ناشناخته ماندن این هنر در زادگاهش بیان میکند: واقعیت این است که در شهرهای دیگر یا حتی خارج از کشور مرا بیشتر از مشهد میشناسند، درحالی که ظرفیتهای این هنر برای فضای شهری بسیار بالاست. ایدههای زیادی برای همکاری با مدیریت شهری، فضاسازیهای هویتی و زنده کردن معماری خاطره انگیز مشهد دارم. با وجود همه دغدغهها و مسئولیتهای زندگی، ایدهها و طرحهای فراوانی در سر دارم و امیدوارم با همراهی مسئولان و رسانه ها، شرایطی فراهم شود تا بتوان این هنر ظریف و مینیاتوری را در مقیاسی بزرگتر و در خدمت آرامش بصری و فرهنگی شهر به نمایش گذاشت.
* این گزارش شنبه ۴ مهرماه ۱۴۰۵ در شماره ۴۸۶۶ روزنامه شهرآرا صفحه هنر چاپ شده است.