لباس آتشنشانی بر تن قهرمان شهر
صدای بیسیم و تلفن در ایستگاه۴۲ آتشنشانی هیچوقت کاملا قطع نمیشود، حتی در ساعاتی که آتشنشانان فرصت کوتاهی برای استراحت پیدا کردهاند. اینجا چنددقیقه آرامش هم میتواند با صدای یک مأموریت تازه تمام شود. میان همین رفتوآمدها، آتشنشانانی را میبینیم که بخشی از زمان استراحتشان را به ورزش اختصاص دادهاند؛ انگار آمادگی جسمانی برای آنها چیزی فراتر از یک عادت روزانه است.
جواد حاجیآقاپور، آتشنشان این ایستگاه در محله پنجتن، پیش از پوشیدن لباس آتشنشانی، سالها در دنیای ورزش فعالیت کرده است و قهرمانی کشور در جودو و جوجیتسو را در کارنامه دارد. جودو، کشتی، ووشو، جوجیتسو، کونگفو و نجاتغریق، بخشی از سالهای ورزشی اوست؛ مردی که قرار بود مهندس الکترونیک شود، اما مسیر زندگیاش از ریاضی و فیزیک به ورزش و بعد آتشنشانی رسید.
پای صحبتهای او که مینشینیم، از ورزشی میگوید که هنوز بخشی از زندگیاش است، از حادثههایی که فراموش نمیشوند و از خانوادهای که با نگرانیهای این شغل روبهروست.
وقتی ورزش، مسیر زندگی را تغییر داد
متولد سال۱۳۶۹ در قائمشهر مازندران است. علاقه پدر و مادر جواد به زندگی در جوار امامرضا (ع)، مسیر زندگی او را در سالهای پایانی نوجوانی به مشهد کشاند. رشته تحصیلیاش در دبیرستان ارتباط چندانی با علاقه اصلی زندگیاش، یعنی ورزش، نداشت. بااینحال، وقتی زمان انتخاب رشته دانشگاه رسید، مهندسی الکترونیک را کنار گذاشت و از ریاضی و فیزیک به سمت ورزش و تربیت بدنی رفت؛ تغییری که بعدها مسیر زندگیاش را هم شکل داد.
سالها فعالیت در رشتههای مختلف ورزشی و ادامه تحصیل تا مقطع دکترا در رشته تربیت بدنی، او را به شناختی دقیق از بدن انسان و آسیبهای ورزشی رساند. جودو، کشتی، ووشو، جوجیتسو، کونگفو و نجاتغریق، بخشی از تجربههای ورزشی اوست؛ تجربهای که در ادامه، او را به حوزه شناخت آسیبها و درمان نزدیک کرد.
اما درمیان تمام این مسیرها، شغل امروز او شاید کمتر از همه قابل پیشبینی بود؛ آتشنشانی. خودش میگوید تا سالها حتی تصور نمیکرد روزی لباس آتشنشانی بر تن کند؛ «در تمام سالهای نوجوانی و جوانی، هر وقت اسم آتشنشانی میآمد، هیچوقت فکر نمیکردم روزی بخواهم در این شغل باشم. دنیای من ورزش بود و علاقهام به ورزش، آناتومی و بدن انسان، مسیر زندگیام را از مهندسی به این سمت کشاند. اما حالا که حدود ۶سال است آتشنشان هستم، میتوانم بگویم از این انتخاب راضیام؛ شاید بیشتر از هر دوره دیگری از زندگیام.»

مصدومیتی که پایان راه نبود
حاجیآقاپور درکنار تحصیل و فعالیتهای ورزشی، تجربههای شغلی مختلفی هم در حوزه ورزش و سلامت داشته است؛ از اجرای طرح پایش سلامت در شهرداری مشهد گرفته تا مسئولیت کمیته استعدادیابی هیئت جودوی مشهد و بازرسی باشگاههای ورزشی مشهد از طرف هیئت پزشکی ورزشی.
در کارنامه ورزشی او، قهرمانی جودوی کشور در سال۱۳۹۱ و قهرمانی جوجیتسو در سال۱۳۹۵ دیده میشود. کشتی آلیش هم یکی دیگر از رشتههایی است که سالها در آن فعالیت کرده و حتی تا یکقدمی قهرمانی جهان پیش رفته است، اما یک مصدومیت، این فرصت را از او گرفت.
خودش درباره این رشته توضیح میدهد: آلیش نوعی کشتی با کمربند است. دو کشتیگیر کمربندهای مخصوصی میبندند و فنون و حرکات با گرفتن همین کمربند اجرا میشود. این رشته سابقهای قدیمی دارد و حتی نام آن در شاهنامه آمده است. امروزه هم در کشورهایی مانند قرقیزستان، قزاقستان، روسیه، ترکمنستان و میان مازندرانیها رواج دارد.
هیچوقت فکر نمیکردم روزی بخواهم در این شغل باشم اما حالا میتوانم بگویم از این انتخاب راضیام
سال ۱۳۹۷ و در مسابقات جهانی کشتی آلیش در ترکمنستان، درست زمانی که در اوج آمادگی قرار داشت، از ناحیه زانو مصدوم شد و مسابقات را از دست داد. بااینحال، دوسال بعد دوباره به میدان برگشت و این بار قهرمانی کشور را به دست آورد و به اردوی تیم ملی دعوت شد.
اما این پایان مسیر ورزش حرفهای او بود. ورود به سازمان آتشنشانی و شرایط خاص این شغل، از جمله شیفتهای شبانه، ادامه فعالیت حرفهای را برایش دشوار کرد و درنهایت مسیرش از ورزشکاربودن به مربیگری تغییر یافت.
او میگوید: شرایط کاری یک آتشنشان، بهخصوص شببیداریهایی که به دلیل شیفتهای کاری دارد، با شرایطی که یک ورزشکار حرفهای باید داشته باشد، چندان هماهنگ نیست. البته ورزش و فعالیت منظم بدنی همچنان در برنامه روزانه آتشنشانها وجود دارد، اما امکان فعالیت تماموقت به عنوان یک ورزشکار حرفهای عملا وجود ندارد.»
هموارکردن راه نسل بعد با پژوهش
مسیر تحصیلی حاجیآقاپور همچنان با ورزش گره خورده بود. موضوع پژوهش آکادمیک او، درباره محیط توسعه استعداد بود؛ موضوعی که برایش صرفا یک عنوان دانشگاهی نبود. خودش درباره این انتخاب میگوید: دوست داشتم مقالهای که مینویسم، صرفا یک کار شبیه دیگر مقالات و اینکه بعدها به گوشهای بیفتد و به کاری نیاید، نباشد. در آن دوران خودم جودوکار بودم و درباره نواقصی که در بحث مدیریت توسعه استعداد متوجه شده بودم کار کردم. با این هدف که کسانی که در نسل بعد میخواهند این مسیر را طی کنند، با مشکلاتی که حداقل خودم با آن مواجه شدم، روبهرو نشوند.»
به همین دلیل سختیها و کمبودهای این مسیر را آشکار کرد. نتایج تحقیقات او طرح فدراسیون جودو و وزارت ورزش شد و با گرفتن حمایتهای مادی و معنوی به اجرا گذاشتهشد.
آقای آتشنشان بعضی روزها لباس معلمی هم به تن میکند؛ در هنرستان آتشنشانی، روبهروی نوجوانهایی مینشیند که ابتدای مسیر زندگی هستند، اما از همین حالا مقصدشان را انتخاب کردهاند؛ آتشنشانی. حاجیآقاپور بخشی از آنچه در سالهای ورزش و آتشنشانی آموخته، با خودش به کلاس میبرد؛ از اهمیت آمادگی جسمانی گرفته تا شناخت بدن و مراقبت از آن.

ورزش حرف اول را میزند
اگرچه در ساعت استراحت آتشنشانان ایستگاه۴۲ به اینجا آمدهایم، چندنفر از آتشنشانان حتی در همین زمان هم مشغول ورزش و فعالیت بدنی هستند. چابکی و آمادگی جسمانی از ظاهرشان پیداست و همین کافی است تا صحبتمان با حاجیآقاپور به موضوعی جدیتر برسد؛ اینکه برای یک آتشنشان، ورزش فقط یک علاقه یا سابقه ورزشی نیست، بلکه بخشی از آمادگی برای حضور در میدان حادثه است.
حاجیآقاپور میگوید: تقریبا همه کسانی که وارد آتشنشانی میشوند، سابقه ورزشی دارند و باید از آمادگی جسمانی خوبی برخوردار باشند.
او البته معتقد است بعد از ورود به این شغل، حفظ این آمادگی اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ «آتشنشان باید هر روز بدنش را آماده نگه دارد. شرایط کاری ما، بهخصوص شیفتهای شبانه و کمخوابی، روی بدن تأثیر میگذارد و به همین دلیل ورزش و تقویت قوای جسمانی اهمیت زیادی دارد.»
برای یک آتشنشان، این آمادگی گاهی مستقیما در دل حادثه به کار میآید. حاجیآقاپور میگوید: در بیشتر مأموریتها، آمادگی جسمانی کمک میکند کارها را سریعتر انجام دهیم؛ از بالارفتن از دیوار گرفته تا بازکردن مسیر ورود و رسیدن به محل حادثه.
در بیشتر مأموریتها، آمادگی جسمانی کمک میکند کارها را سریعتر انجام دهیم
بعد از کمی مکث، یکی از مأموریتها را به یاد میآورد؛ «یکبار باید پنج طبقه را از راهپله بالا میرفتیم؛ آن هم در میان مهدود غلیظ و با هوای کم. یک خانواده در طبقهای گرفتار آتش شده بودند و باید هرچه سریعتر خودمان را به آنها میرساندیم.»
و شاید همینجا باشد که معنای ورزش برای یک آتشنشان روشنتر میشود؛ جایی که دیگر فقط از آمادگی بدنی صحبت نمیکنیم، بلکه از بدنی حرف میزنیم که باید در سختترین لحظهها، همراه او بماند.
جای زخم تجربههای تلخ
تجربههای حاجیآقاپور در ایستگاه۴۲ آتشنشانی مشهد، شامل حادثههای سخت و سنگین بسیاری بوده است؛ از آتشسوزی کارگاه و کارخانه گرفته تا حریق انبار مبلمان و حریقهای ناشی از قیر. بااینحال، میان همه این مأموریتها، یک حادثه بیشتر از بقیه در ذهنش مانده است؛ مواجهه با یک مورد خودسوزی.
خودش میگوید: حادثههای سخت زیادی دیدهام؛ اما مورد خودسوزی از نظر روانی فشار خیلی زیادی داشت و هنوز هم بعد از گذشت مدتها، خاطرهاش از ذهنم پاک نشده است.
صدای بیسیم و تلفن، تقریبا هیچوقت از ایستگاه قطع نمیشود. حتی در آرامترین ساعتها هم ممکن است یک مأموریت تازه از راه برسد. حاجیآقاپور با لبخندی تلخ میگوید: اینجا هیچوقت نمیشود با خیال راحت گفت چنددقیقه دیگر چه اتفاقی میافتد. حتی ممکن است وسط همین گفتوگو مأموریت اعلام شود.
کمی مکث میکند و ادامه میدهد: گاهی فاصله بین دو حادثه خیلی کوتاه است. هنوز از یک مأموریت برنگشتهایم که باید برای مأموریت بعدی آماده شویم.

شیفتهایی که خانوادهها هم میگذرانند
درکنار همه این مسایل و چالشهای شغل آتشنشانی باید از خانوادههایی گفت که آنها هم سهمی از اضطراب این حرفه دارند. وقتی حاجیآقاپور برای شرکت در آزمون و مراحل استخدام آتشنشانی اقدام میکرد، هیچکدام از اعضای خانواده او مطلع نبودند. وقتی قبولی او نهایی شد و این خبر خوش را به خانواده داد، اگرچه در ابتدا بسیار خوشحال شدند و با روی باز استقبال کردند، چیزی نگذشت که نگرانیها بالا گرفت.
میگوید: خانواده یک آتشنشان اضطراب و دلهره بینهایتی را تجربه میکنند. دوری اعضای خانواده از من در افزایش نگرانیشان تأثیر بیشتری هم داشته، بهخصوص خواهرهایم مدام جویای احوالم هستند و روزی نیست که جمله «خیلی مراقب خودت باش» را از آنها نشنوم.
اما توصیه به مراقبت از خود در شغلی این چنین پرخطر، چندان تسلایی برای دل خانوادههای نگران به ارمغان نمیآورد؛ «گاهی شرایط طوری پیش میرود که برخی اخبار را به خانواده منتقل نمیکنم تا به اضطراب و نگرانی آنها دامن نزنم، اما بههرحال ازطریق شبکههای اجتماعی و خبررسانیها مطلع میشوند. مثلا زمانیکه خبر شهادت همکار عزیزم، رضا فخریان، آمد و خانوادهام مطلع شدند بیقراریشان بیشتر شد.»
از ازدواج آقای آتشنشان دهماهی هست که گذشته و در این مدت همراهی و همدلی بسیار زیاد همسر خود را دیده است؛ کسی که وقتی از شغل همسر آیندهاش مطلع شد، با کمال میل و روی باز و با افتخار آن را پذیرفت.
آرزوی همیشگیام این است که شاهد کمترین حریق و حادثه باشم؛ و همکارانم در طول روز بیکارترین آدمهای شهر باشند
اما باز هم نمیتوان از نگرانیهای گاهبهگاه همراهترین یار زندگی چشم پوشید؛ «آتشنشانان در یک شیفت بیستوچهارساعته بهطور کامل سر کار و مأموریت هستند و گاهی شرایط پاسخگویی به تلفن را هم ندارند؛ همین باعث میشود که خانوادهها همیشه با دلهره و نگرانی این ساعات را سپری کنند. گویی شیفتهای آتشنشانان هم برای آنهاست، هم برای خانوادههایشان.»
آرزو دارم آتشنشانها بیکارترین آدمهای شهر باشند
احساسیترین بخش صحبتهای مأمور ایستگاه۴۲، وقتی است که از هدف و آرزوهایش در زندگی میگوید؛ «هدف بزرگم و کلا رسالتم در زندگی را این میدانم که هرطوری هست به همه کمک کنم، نهفقط به همنوعان، بلکه به هر جانداری؛ اینکه بتوانم یک درد را از یک نفر کم کنم یا از آسیبرسیدن به جان و مال یک موجود زنده جلوگیری کنم.»
شاید به گمان عدهای، آتشنشانها بهدلیل شرایط کاری و مواجهههای سخت و دردناکی که دارند، انسانهای دلنازکی نباشند، اما این فکر حداقل درباره مرد آتشنشان ما صادق نیست؛ با خنده میگوید: شخصیت خودم اینطور است که قصد جان هیچ موجود زندهای را نمیکنم، حتی یک سوسک نمیکشم، بلکه سعی میکنم او را زنده بگیرم و به محل زندگیاش برگردانم. با خودم فکر میکنم عملیات نجات حتی برای حشرهها باید اجرا شود.
اگر شرایط طوری پیش برود و حاجیآقاپور در سمتهای مدیریتی وارد شود، دلش میخواهد شرایط را برای کارکنان آتشنشانی هرچه بهتر و باکیفیتتر فراهم کند و باعث پیشرفت سازمانی و چارت اداری آتشنشانی شود. اما آرزویی بزرگتر در جان این مأمور ازجانگذشته زنده است؛ «دعا و آرزوی همیشگیام این است که شاهد کمترین حریق و حادثه باشم؛ دوست دارم همکارانم در طول روز بیکارترین آدمهای این شهر باشند و همهشان در کمال سلامت به دوران بازنشستگی برسند.»
* این گزارش یکشنبه ۵ مهرماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۸۰ شهرآرامحله منطقه ۳ و ۴ چاپ شده است.