کد خبر: ۱۴۲۳۴
۰۶ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۲:۰۰
رشته زندگی «خاله رشته ‏بُر» سر دراز دارد

رشته زندگی «خاله رشته ‏بُر» سر دراز دارد

عصر که می‌‏شود، خانه «خاله رشته ‏بُر» میزبان آدم‌های ریز و درشت می‌شود. همسایه‌‏ها، آن‌‏هایی که از دور می‌‏آیند و سفارش رشته برای آش دارند و آن‏هایی که برای رفع چشم‌زخم می‏‌خواهند پیرزن تخم‌مرغی برایشان بشکند.

برای پیرزن بولوار امت در محله ایثار مشهد، محاسبه سن، کار ساده‌ای است؛ کافی است ۱۳۲۰ را از عدد ۱۳۹۱ کم کند و بگوید که چندین سال است که رشته زندگی را در دست دارد، اما بتول موشانی خیلی در بند سن و سال نیست. زندگی در این خانه کوچک دو طبقه خیلی وقت است برای او تعریف و معنای ساده‏‌تری دارد؛ حیاتی که با زندگی همسایه‌‏ها پیوند می‏خورد و با آن ادامه می‌یابد.

همسایه‌ها می‌آیند پیرزن تخم‌مرغی برایشان بشکند

او صبح‌‏ها پیش از طلوع از خواب بیدار می‌‏شود. نماز و قرآنش را همان جا کنار رختخوابش می‌‏خواند و هنوز خانه را آفتاب نگرفته است، بیرون می‌‏زند. حوالی ظهر که آفتاب خانه را می‌‏گیرد، بازمی‌‏گردد و با غذایی که عروسش مهیا کرده است، ظهر را سر می‌‏کند. خنکای عصر که می‌‏شود، خانه میزبان آدم‌های ریز و درشت می‌شود. همسایه‌‏ها، آن‌‏هایی که از دور می‌‏آیند و سفارش رشته برای آش دارند و آن‏هایی که برای رفع چشم‌زخم می‏‌خواهند پیرزن تخم‌مرغی برایشان بشکند.

اهالی محل بتول خانم را به نام پسر کوچکش، مادر حسین، صدا می‏‌کنند، و با رشته و آش او میانه عجیبی دارد

 

در خانه‌ بتول خانم همیشه به روی همه باز است

خانه‌‏اش همیشه پر است. روی تشکچه کوچک و رنگ و رو رفته‏‌اش می‌‏نشیند و از روی کتابچه کوچک دعا می‌‏خواند و اهالی محل به تبرک، قند یا میوه دعاخوانده‌‏اش را به خانه می‌‏برند. روال عادی زندگی بتول‌خانم فرقی با دیگر آدم‌ها ندارد. نماز مغرب و عشا را که می‌‏خواند، چیزی خورده و ناخورده دوباره می‌‏خوابد تا صبح روز بعد که دوباره زندگی آغاز می‌‏شود با خورشیدی که کمی زودتر یا دیرتر طلوع می‌‏کند، هوایی که کمی سردتر یا گرم‌تر می‌‏شود و طبیعتی که چرخه ناگزیر خود را با آرامش و کندی ادامه می‌‏دهد. بتول‌خانم جزوی از این طبیعت است؛ زنی که زمان بر او اثر ندارد و در خانه‌اش همیشه به روی همه باز است.

برای همه آنهایی که در همسایگی او هستند، پاییز که می‌آید و فصل سرما که شروع می‌شود، خانه پیرزن دوست داشتنی نیشابوری با مو‌های سفید و لبخندی که تمام نمی‌شود معنی پیدا می‌کند. او که اهالی محل او را به نام پسر کوچکش، مادر حسین، صدا می‏‌کنند، با رشته و آش میانه عجیبی دارد و سال‌هاست رشته‌بری آش می‌‏کند. این را نه اهالی محل که مردم دیگر منطقه‏‌ها هم می‌د‏انند و برای مناسبت‌های خاص یا ماه مبارک رمضان و فصل زمستان به پیرزن مراجعه می‌کنند.

 

سه کیلو رشته یک هزار تومان

بتول موشانی چشم‌بسته هم می‌تواند رشته‌ها را روی هم سوار کند و با کارد بزرگ آنها را به قطعات مساوی برش بزند. او قبل از هر چیز برای بریدن رشته‌ها باید خمیر درست کند و فوت و فن آن را خوب می‌‏داند. آن‌قدر که نمک و آردش باید اندازه شود تا رشته‌ها روی طناب خودشان را بگیرند و نریزند.

پیرزن با لهجه غلیظ نیشابوری حرف می‌‏زند و مدام خوش‌آمدگویی می‌‏کند. صبح و عصر ندارد. هر وقت که میهمان در خانه‌اش باشد، خوش است و با دهان بی‏دندانش می‌‏خندد. او بیش از ۴۰ سال است که رشته‌بری می‏‌کند و به دلیل همین است که بعضی‌ها با نام «خاله رشته‌بر» بیشتر می‌شناسندش تا نام واقعی‌اش. رشته‌های او با هر من (سه‌کیلو) یکهزار تومان شروع می‌شود و تا هرقدر لطف مشتری‌ها باشد، بیشتر می‌شود، اما گه‌گاه که بهانه کربلا و مکه می‌شود، همه چیز صلواتی است.

خاله رشته‌بر با همین مقدار درآمد بار‌ها کربلا و مکه رفته است. برای او هیچ چیز زیباتر از سفر‌های زیارتی نیست. زندگی در این خانه کوچک دو طبقه خیلی وقت است برای او تعریف و معنای ساده‌تری دارد. حیاتی که با زندگی همسایه‌ها پیوند می‌خورد و با آن ادامه می‌یابد و این رشته‌ای از زندگی اوست که سری دراز دارد...

 

*این گزارش یکشنبه، ۲۵ تیر ۹۱ در شماره ۱۳ شهرآرامحله منطقه ۴ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44