رشته زندگی «خاله رشته بُر» سر دراز دارد
برای پیرزن بولوار امت در محله ایثار مشهد، محاسبه سن، کار سادهای است؛ کافی است ۱۳۲۰ را از عدد ۱۳۹۱ کم کند و بگوید که چندین سال است که رشته زندگی را در دست دارد، اما بتول موشانی خیلی در بند سن و سال نیست. زندگی در این خانه کوچک دو طبقه خیلی وقت است برای او تعریف و معنای سادهتری دارد؛ حیاتی که با زندگی همسایهها پیوند میخورد و با آن ادامه مییابد.
همسایهها میآیند پیرزن تخممرغی برایشان بشکند
او صبحها پیش از طلوع از خواب بیدار میشود. نماز و قرآنش را همان جا کنار رختخوابش میخواند و هنوز خانه را آفتاب نگرفته است، بیرون میزند. حوالی ظهر که آفتاب خانه را میگیرد، بازمیگردد و با غذایی که عروسش مهیا کرده است، ظهر را سر میکند. خنکای عصر که میشود، خانه میزبان آدمهای ریز و درشت میشود. همسایهها، آنهایی که از دور میآیند و سفارش رشته برای آش دارند و آنهایی که برای رفع چشمزخم میخواهند پیرزن تخممرغی برایشان بشکند.
اهالی محل بتول خانم را به نام پسر کوچکش، مادر حسین، صدا میکنند، و با رشته و آش او میانه عجیبی دارد
در خانه بتول خانم همیشه به روی همه باز است
خانهاش همیشه پر است. روی تشکچه کوچک و رنگ و رو رفتهاش مینشیند و از روی کتابچه کوچک دعا میخواند و اهالی محل به تبرک، قند یا میوه دعاخواندهاش را به خانه میبرند. روال عادی زندگی بتولخانم فرقی با دیگر آدمها ندارد. نماز مغرب و عشا را که میخواند، چیزی خورده و ناخورده دوباره میخوابد تا صبح روز بعد که دوباره زندگی آغاز میشود با خورشیدی که کمی زودتر یا دیرتر طلوع میکند، هوایی که کمی سردتر یا گرمتر میشود و طبیعتی که چرخه ناگزیر خود را با آرامش و کندی ادامه میدهد. بتولخانم جزوی از این طبیعت است؛ زنی که زمان بر او اثر ندارد و در خانهاش همیشه به روی همه باز است.
برای همه آنهایی که در همسایگی او هستند، پاییز که میآید و فصل سرما که شروع میشود، خانه پیرزن دوست داشتنی نیشابوری با موهای سفید و لبخندی که تمام نمیشود معنی پیدا میکند. او که اهالی محل او را به نام پسر کوچکش، مادر حسین، صدا میکنند، با رشته و آش میانه عجیبی دارد و سالهاست رشتهبری آش میکند. این را نه اهالی محل که مردم دیگر منطقهها هم میدانند و برای مناسبتهای خاص یا ماه مبارک رمضان و فصل زمستان به پیرزن مراجعه میکنند.
سه کیلو رشته یک هزار تومان
بتول موشانی چشمبسته هم میتواند رشتهها را روی هم سوار کند و با کارد بزرگ آنها را به قطعات مساوی برش بزند. او قبل از هر چیز برای بریدن رشتهها باید خمیر درست کند و فوت و فن آن را خوب میداند. آنقدر که نمک و آردش باید اندازه شود تا رشتهها روی طناب خودشان را بگیرند و نریزند.
پیرزن با لهجه غلیظ نیشابوری حرف میزند و مدام خوشآمدگویی میکند. صبح و عصر ندارد. هر وقت که میهمان در خانهاش باشد، خوش است و با دهان بیدندانش میخندد. او بیش از ۴۰ سال است که رشتهبری میکند و به دلیل همین است که بعضیها با نام «خاله رشتهبر» بیشتر میشناسندش تا نام واقعیاش. رشتههای او با هر من (سهکیلو) یکهزار تومان شروع میشود و تا هرقدر لطف مشتریها باشد، بیشتر میشود، اما گهگاه که بهانه کربلا و مکه میشود، همه چیز صلواتی است.
خاله رشتهبر با همین مقدار درآمد بارها کربلا و مکه رفته است. برای او هیچ چیز زیباتر از سفرهای زیارتی نیست. زندگی در این خانه کوچک دو طبقه خیلی وقت است برای او تعریف و معنای سادهتری دارد. حیاتی که با زندگی همسایهها پیوند میخورد و با آن ادامه مییابد و این رشتهای از زندگی اوست که سری دراز دارد...
*این گزارش یکشنبه، ۲۵ تیر ۹۱ در شماره ۱۳ شهرآرامحله منطقه ۴ چاپ شده است.
