آموزگاری که کلاس اولیها را بیشتر از زندگیاش دوست دارد
حس میکنم زیر پوست آرامَش، نگران است؛ نگران کتانیهای کوچک دخترانهای که کنار خیابان این پا و آن پا میشود، نگران دلواپسیهای کودکانه و مشقهای شبانه...
نگرانی، عادت زندگی آموزگاری او بوده که لذتش را بیش از رنجش حس کرده است. بحثهای حاشیهای که پیش میآید، گاهی گفتوگو را از مسیر اصلی خود دور میکند، اما هر چه هست ختم میشود به یک اصل؛ عشق به کلاس اولیها.
آموزگار کلاس اولیهای ما فارغالتحصیل رشته ادبیات از دوره تربیتمعلم است با سالها تجربه کار. هر چند او پایههای دیگر را هم تجربه کرده است، اما شیرینی هیچ دورانی به پای آموزگاری کلاس اولیها نمیرسد. میگوید: امسال روز شکوفهها سیوپنجمین سال خدمتش را کنار بچهها جشن گرفته است؛ همان بچههایی که دنیای عشق و محبتند.
برای من تعطیلی هیچوقت معنی نداشته است
با همان تکیه کلامی که همیشه آغازگر کلاسهایش بوده است، حالا با ما حرف میزند؛ «به نام خدایی که هرگز ز ما دور نیست.» در همان فاصله زمانی کوتاهی که میهمان صدیقه هژبرکلالی در یک نقطه خوش آبوهوای بولوار پیروزی در محله رضاشهر مشهد هستیم، بچههای کلاسش زنگ میزنند تا کارهای خوبشان را گزارش کنند و به قول آموزگارشان لبخند را روی لبهای خداوند ببینند.
این تعبیر کاربردی خانم هژبرکلالی سرکلاسهایش هم هست، با همان ادبیاتی که همیشه به بچهها گوشزد میکند؛ «همیشه با کارهای خوبمان خدا را خوشحال کنیم تا لبخند را بیشتر روی لبهای عزیرانمان ببینیم.»
با اینکه فصل تابستان است و زمان تعطیلات، خانم هژبرکلالی با همان مهربانی همیشگی پاسخ هر سؤالی را میدهد؛ برای من تعطیلی هیچوقت معنی نداشته است. بودن و ماندن کنار بچهها شادی زایدالوصفی دارد که همیشه به زندگیام شور و اشتیاق داده است؛ به خصوص کلاس اولیها که همیشه برایم مایه نشاط بودهاند. هژبرکلالی در لابهلای حرفهایش اشاره به این موضوع دارد که سابقه تدریس در دو مقطع حساس و سرنوشتساز اول و پنجم را داشته، اما برای او کلاس اول چیز دیگری بوده است.
از تالیف تا تدریس
او کارنامه پر و پیمانی از کارهایی که انجام داده است، دارد. از تالیف گرفته تا زمانهایی که به تدریس و آموزش مشغول بوده است. به استفاده از ابزار هنر اعتقاد خاصی دارد و اینکه استفاده از این ابزار در کلاسهای درسش بسیار تاثیرگذار بوده است؛ میگوید: هنر، پذیرش و آموزش را راحتتر میکند. من این موضوع را در کلاسها حس کردهام. آنجا که بچهها بدون اینکه زمان را حس کنند، با رغبت تمام بحث را دنبال میکنند. هژبرکلالی آموزگاری است که بیشتر از اینکه آب و بابا را آموزش بدهد، معلم خداشناسی و معرفت بوده است.
روژینا، دانشآموز سال گذشته او، قرآن خانم معلمش را به عنوان قشنگترین هدیه نگه داشته است و بعد از پایان کلاسها هم آن را دنبال میکند. به بچههای دیگر هم گفته است که کتاب خدا را خوب نگه دارند. این هم آموزههای هژبرکلالی است که یادمان میدهد وقتی کار خوبی انجام دادیم، نگاه خدا به زندگی ما فرق میکند. جا به جای منزل او پر است از وسایلی که برای آموزش بچهها استفاده میشود. او به نوع آموزش دادن بچهها مقید و معتقد است بچهها زمانی میتوانند پازلهای زندگی را بهراحتی حل کنند که بهراحتی آنها را درک کرده باشند.
همیشه سعی کردهام به بچهها یاد بدهم ادب چشم، ادب دست و ادب نگاه را نگه دارند
چاپ دوجلد کتاب
برای هژبرکلالی مناسبتها با روزهای دیگر فرق دارد. چه برای خود او و چه آنهایی که با او سر و کار دارند. او با اشتیاق و لذت از لحظههای بودن در کنار بچهها تعریف میکند: روزهایی که در کنار آنها هستم، با روزهای دیگر کاملا متفاوت است.
همیشه سعی کردهام به بچهها یاد بدهم ادب چشم، ادب دست و ادب نگاه را نگه دارند تا خدا آنها را دوست داشته باشد و همه اینها را در دو جلد کتابی که به چاپ رساندهام، به بچهها آموزش دادهام. او «چهره خدا» و «تمرین یاد خدا» را به ما و همه بچههایی هدیه میکند که بزرگترین بخش زندگیاش بودهاند.
*این گزارش چهارشنبه، ۲۱ تیر ۹۱ در شماره ۱۲ شهرآرامحله منطقه ۹ چاپ شده است.
