خیابان هفت تیر، راسته خوردنیهای خوشمزه مشهد
مصطفی انتظار هروی| خورشید کمکم دارد غروب میکند که از بلندای پل هفتتیر، یکی از چهار پل بلندی که با عبور از ورای حریم قطارشهری، دو سوی بولوار وکیلآباد را به یکدیگر متصل میکند، چشم به بولوار هفتمتیر در محله آب و برق مشهد میدوزم. بولواری که حتی عرض زیاد چهار لاینهاش هم نمیتواند حریف ترافیک اتومبیلهایی شود که لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده میشود.
جایی برای پارک نیست...
اتومبیلها دوبله و حتی سوبله ایستادهاند. برای آنکه جای پارک پیدا کنم، مجبور هستم وارد یکی از کوچههای هفتتیر شوم. از پیکان و پراید گرفته تا پژو ۲۰۶ و ایکس ۳۳ و سانتافه و بیامو، اینجا همه مدل خودرویی پارک است و سرنشینانشان، هر کدام در یکی از رستورانها، فستفودها یا جگرکیهای شلوغ بولوار، مشغول غذا خوردن هستند.
اینجا همه مدل خودرویی پارک است و سرنشینانشان در یکی از رستورانها و فستفودها مشغول غذا خوردن هستند
گرسنه نیستیم، برای تفریح آمدهایم
فرهاد به همراه دوستانش به یکی از پیتزافروشیهای بولوار هفتتیر آمده است. در قسمت ثبت سفارشات غذا، اتفاقی کنارش قرار میگیرم. «پیتزا سبزیجات، رستپیف، بشقاب داغ، چهار سیبزمینی، دو سالاد و چهار دلستر» سفارش میدهد. از فرهاد میپرسم: «ساعت ۷:۳۰ عصر، واقعا میل به غذاخوردن دارید؟» پس از کمی مکث، انگار که انتظار چنین سؤالی را نداشته، پاسخ میدهد: «شما چطور؟»
همین دیالوگ دوجملهای وقتی با معرفی خودم همراه میشود، میانجامد به حضورم سر میز فرهاد و دوستانش. عباس، دانشجوی ترم دوم حسابداری، از دوستان فرهاد است که میگوید: «گشنه که نیستیم، اما اینجا اگر نیایْم، کجا بریم؟ غذا خوردن برای جوونا، برای سیر شدن نیست، نوعی تفریحه، تفریح بیدردسر!»
یک سیخ جگر را با هزار تکه پیتزا عوض نمیکنم!
چند قدم آنطرفتر، «رضا» هم که به همراه همسر و پسر چهارماههاش به یک جیگرکی در بولوار هفت تیر آمده، درست مانند عباس، غذاخوردن را نوعی تفریح البته از نوع ایرانیاش میداند. با این حال به نظر او، پیتزا و فستفود خوردن، تفریحی زیانآور است و یک سیخ جگر به هزار تکه پیتزا میارزد!
رضا که در یک فروشگاه لوازم یدکی خودرو کار میکند، از اهالی هفت تیر است و غذاخوردن در این منطقه از شهر را به این خاطر ترجیح میدهد که به قول خودش؛ «هم نزدیکه و هم ارزونتر از بعضی مناطق مثل طرقبه و شاندیز!» وقتی از او درباره تجربه تفریح در هفتتیر میپرسم، پاسخ میشنوم: «از ترافیک شب جمعه هفتتیر که بگذریم، محیط آرومیه... میشه چند سیخ جگر زد تو رگ و بعد هم با پای پیاده رفت تا بالای کوههای آب و برق...»
از کارم لذت میبرم...
جواد، یکی از هشت کارگر مشغول در یکی از پیتزافروشیهای هفتتیر است. با دقت کار میکند و به گفته خودش، از کارش لذت هم میبرد. به عقیده او، غذا پختن آن هم برای انبوهی از همشهریها، یکی از بهترین کارهاست. او وقتی صدای خنده مشتریها را میشنود، حس خوبی پیدا میکند. حس رضایت مشتری از غذایی که تا حدودی، دستپخت او محسوب میشود. در پیتزافروشی که جواد مشغول کار است، صفی طولانی برای سفارش پیتزا تشکیل شده و این یعنی آنکه جواد شب سختی را پیشرو دارد؛ شبی سخت، اما برای او لذتبخش.
پیکهایی برای سیرکردن شکم!
اما انواع غذاخوریهای فعال در راسته هفتتیر، علاوه بر مشتریهای پروپاقرصی که درون مغازهها دارند، انبوهی از سفارشها را نیز برای ارسال غذا به مناطق مختلف شهر میپذیرند. سعید، اگرچه مشغول گاز زدن به ساندویچ در مقابل یک کباب ترکی است، اما با موتورش برای یکی از آشپزخانههای بولوار هفتتیر کار میکند. وقتی از او درباره رضایت از کارش سؤال میکنم، به همین اکتفا میکند که «خدا رو شکر!»
۲۳ ساله است و از ساعت ۷ تا ۱۲ یا حتی بعضی وقتها تا ساعت یک شب، کار میکند. سعید اگرچه از بعضی متلکپرانیها و مزاحمتها دلخوشی ندارد، اما مهمترین دغدغهاش، زود رساندن غذا به مشتری است. به نظر او، با موتور بر هر نوع ترافیکی میشود غلبه کرد.
شبهای هفتتیر برای خودش عالمی دارد
ساعت به ۱۰شب که نزدیک میشود، صدای ویراژ و بوق اتومبیلها، همراه با بوی انواع غذاها و قهقهه انبوهی از کسانی که آمدهاند تا پس از یک هفته شلوغ کاری، شبی را در کنار خانواده یا دوستان به تفریح بگذرانند، فضای بولوار هفتتیر را فرا میگیرد.
داخل پیادهرو که قدم بزنید، شاهد شوخی و خندههای جوانانهای خواهید بود که دارند بر سر اینکه چه چیزی بخورند و کجا بروند، با هم چانه میزنند. یکی نگران تب کریمه کنگوست و در خوردن پیتزا رستپیف که غذای مورد علاقهاش است، تردید دارد.
دیگری از خواص جگر میگوید و آن یکی هوس دیزی کرده و یک نفر دیگر هم کباب ترکی را ترجیح میدهد. آنسوتر، اما بحث بر سر اینکه هزینه این تفریحات غذامحور زیاد نشود، اختلافنظر وجود دارد و فرزند خانواده درحالی چشم به تکههای پیتزا در دست دیگران دوخته که پدر خانواده با نگرانی، فهرست قیمتها را نظاره میکند.
هر چه که هست، شبهای هفتتیر برای خودش عالمی دارد. شبهایی پرازدحام با طعم انواع خوردنیها که شاید بتوان به لطف آن، بر استرسهای روزمره غلبه کرد و به احترام فلاش دوربین دوستان هم که شده، لبخندی را میهمان چهرههای درهم کشیده شده، نمود.
*این گزارش چهارشنبه، ۱۴ تیر ۹۱ در شماره ۱۴ شهرآرامحله منطقه ۹ چاپ شده است.


