کارگاه حسین احمدی؛ فضایی برای بافتن امید و اشتغال
درِ یکی از سالنهای خیریه ضیافت الزهرا (س) را که باز میکنم، بوی پنبه و پارچههای نو به مشامم میخورد. گوشدادن به صدای هماهنگ دستگاهها حین بافتن و تماشای نخهای موازی و منظم، حس خوب ناشی از حضور در یک کارگاه بافت پارچه است. تا رسیدن خانم و آقای احمدی، در راهرو بین دستگاهها قدم میزنم و به خانمهایی که مشغول بافتن هستند، سلام میکنم.
اینجا بزرگترین کارگاه سنتی بافت پارچه در شهر مشهد است؛ هنری که اگرچه روزگاری سرگرمی روزانه مادربزرگهایمان بوده، در سالهای اخیر آنچنان کمرنگ شده که تا مرز نابودی هم پیش رفته است. حسین احمدی ۱۰سال پیش با یک دستگاه بافتنی خانگی از هرات به مشهد مهاجرت کرد و از همان زمان در فکر زندهکردن دوباره این هنر بود که از سالیان سال جزو صنایع دستی اهالی خراسان بزرگ بوده است.
همهکاره این کار
حسین احمدی، متولد سال۶۳ طراح، بافنده و سازنده دستگاههای سنتی نساجی است. حرفهای که آن را از پدرش به ارث برده و شدت علاقهاش به این کار باعث شده در همه زمینههای این رشته هنری به درجه استادی برسد؛ «پدرم طراح نساجی سنتی بود. من هم کناردستش این کار را یاد گرفتم. آن زمانها به طراحان هم میگفتند بافنده و مثل امروز نبود که برای مثال طراحی و نقشهخوانی و نخکشی هرکدام به صورت تخصصی از هم جدا شدهاند. از بچگی وقتی خودم را شناختم با پدرم درزمینه طراحی و نخکشی کار میکردیم. بافندهها وقتی چلهشان تمام میشد به طراح میگفتند دوباره برایشان نخکشی کند. شغل پدرم این بود.»
حسین رفتهرفته در همین شغل خانوادگی خودش را پیدا کرد و کمکم هم طراح شد هم سازنده و هم بافنده؛ «طراحی را که زیر دست پدرم یاد گرفتم، رفتم سراغ بافندگی و، چون خیلی علاقه داشتم طراحی را کاملا ذهنی انجام میدادم نه از روی نقشه. ابتکارات خاصی به خرج دادم که به درد بافندهها خورد و کارشان را آسان میکرد.»
حسینآقا هنوز جوان بود که به قول خودش شد همه کاره این کار و حالا دیگر در زمینه کار با دستگاه یا از صفرتاصد بافندگی، کارش گیرِ کسی نیست. از چلهکشی گرفته تا طراحی و بافتن تخصصی و پیشرفته و حتی در شکل و شیوه ساخت دستگاه یک استاد تمامعیار است.

ردشدن از مشکلات برای رسیدن به هدف بزرگ
احمدی وقتی در اوایل دهه۹۰ به مشهد مهاجرت کرد با پرسوجو متوجه شد که مشابه این صنعت نساجی سنتی در افغانستان، در بسیاری از شهرهای ایران هم وجود داشته و هنوز در بعضی از شهرها رواج دارد، اما در مشهد رو به نابودی رفته و اثری از تولید بهشکل گسترده در این شهر نیست. از همان جا بود که تصمیم به راهاندازی یک کارگاه بزرگ برای زنده کردن این صنعت دستی فراموششده گرفت و سختیها و محدودیتهای بیشمار در شروع کار هم نتوانست او را از هدفی که داشت، منصرف کند.
معصومه رضایی، همسر احمدی میگوید:دستگاهی را که با خودمان از هرات آورده بودیم، در اتاق خواب کوچک خانهای که در آن ساکن شدیم، گذاشتیم. شرایط بسیار سختی بود. من به تازگی داشتم کار را از همسرم یاد میگرفتم. او روزها در جاهای دیگر مشغول بافندگی بود و شبها که به خانه میآمد هم پای دستگاه خودمان تا دیروقت کار میکرد. دستمالهای ابریشمی رنگی و پارچههایی که معروف بود به دستمال یزدی تولید میکردیم. این روایت اولین روزهای کارحسین و معصومه در ایران است.
بافندهها وقتی چلهشان تمام میشد به طراح میگفتند دوباره برایشان نخکشی کند
محدودیت جا و مکان، نداشتن سرمایه برای تولید و از همه مهمتر پیداکردن بازار فروش، مهمترین مشکلاتی بود که در آن روزها با آن دستوپنجه نرم میکردند. حدود پنجسال شرایط به همین شکل پیش رفت و کار شبانهروزی این زوج نشانی بود از روحیه جنگنده و خستگیناپذیرشان برای رسیدن به هدفهای بزرگی که در ذهن داشتند؛ «آدم وقتی هدف بزرگی در ذهن داشته باشد، برای رسیدن به آن از هر مشکل و سختی عبور خواهد کرد.»
آموزش رایگان؛ با شرط توسعه کار
خانواده احمدی حدود یکسال قبل، ازطریق شبکه ملی دستبافتهها با خیریه ضیافت الزهرا (س) محله شهیدقربانی آشنا شدند. جایی که با یک شرط ساده، اما مهم، فضایی بزرگ برای راهاندازی کارگاه نساجی سنتی دراختیار آنها قرار گرفت و حتی سرمایهگذاری کافی برای ساخت ماشینهای بافت جدید نیز انجام شد، معصومه میگوید: خیریه الزهرا (س) با این شرط که خانمهای سرپرست خانوار بهرایگان در اینجا آموزش ببینند، این فضای مناسب را دراختیار ما گذاشت.
شرطی که شاید بتوان گفت هدف و آرزوی شخصی خودم هم بوده است؛ آموزش هرچه بیشتر این هنر و گسترش این صنعت دستی، به ماندگاری این هنر رو به فراموشی کمک میکند.
احمدی در ادامه حرفهای همسرش را تأیید میکند و میگوید: حالا برای همه کسانی که حتی از صفر بخواهند این کار را شروع کنند، شرایط به اندازه زمان شروع کار ما سخت نیست؛ زیرا این افراد نه نگرانی از سرمایه تولید دارند و نه دغدغه بازار فروش؛ صرفا علاقه و استعدادشان آنها را در این کار پیش میراند.
این کارگاه خانوادگی در این یکسال حضور در خیریه، پنجاهدستگاه جدید به خط تولید خود اضافه کرده است و کارآموزان پس از یادگیری مراحل مقدماتی و تکمیلی درصورت تمایل میتوانند روی همین دستگاهها مشغول بافندگی شوند و درآمد کسب کنند.
این استاد بافندگی تأکید میکند: ما اینجا به هنرجوها نمیگوییم که باید چندماه را صرف آموزش کنند تا شاید بافنده شوند؛ اینجا فقط با ۱۰جلسه میشود مراحل مقدماتی و تکمیلی بافندگی را یاد گرفت بهشرطی که علاقه و استعداد وجود داشته باشد. بعداز یادگیری، مراحل تولید و کسب درآمد است. هدفمان این است که تاجاییکه میتوانیم، این هنر را به افراد بیشتری آموزش دهیم تا هم این هنر زنده بماند و هم از این طریق، افراد با یادگیری یک فن و مهارت عالی، به کسب درآمد مستمر دست پیدا کنند.
این هنرمند محله شهیدقربانی در یک سال گذشته، چه به صورت مجازی و چه حضوری، بین پانصد تا ششصدهنرجو را در سطوح مختلف مهارتی آموزش داده است. در حال حاضر، انواع پارچههای لباسی، حوله، گلیم و حتی پارچههای فانتزی دکوراتیو در این کارگاه تولید میشوند.

بیستسال دوشادوش هم
احمدی در ادامه این گزارش، تجربه عبورش از سختیها را با ما به اشتراک میگذارد و میگوید: عشق و علاقه، نیروی بسیار مهمی در پیشبرد کارهاست؛ علاوهبرآن، تعیین هدف و پشتکار و تلاش شبانهروزی برای رسیدن به آن هدف شرط تضمین موفقیت است. من یک شرط مهم دیگر هم داشتم و آن حضور همسری مهربان است که تحت هر شرایطی میتوانم روی همراهی و تلاش او حساب کنم. در همه این سالها با همه سختیها و کمبودها درکنار من بوده و با ایثار و فداکاری وصفناشدنی، باری از روی دوش زندگی برداشته است.
زندگی مشترک این زوج پرتلاش حالا بیستساله شده؛ ۱۰ سال زندگی در افغانستان و ۱۰ سال دیگر، با همتی خستگیناپذیر و دوشادوش هم در ایران. معصومه خانم رضایی که نگاهی از روی مهر و محبت به همسر خود دارد، از روزهای ابتدای زندگی مشترک و شروع آموزش و یادگیری میگوید، اینکه همسرش حق استادی هم به گردن او دارد.
در حال حاضر هم اگرچه معصومهخانم خود نقش استادی خانمهای هنرجوی اینجا را به عهده دارد، تأکید میکند که همه کارها و سفارشات را با مشورت حسینآقا و با همفکری و تبادل نظر هم انجام میدهند.

نبوغ زیر سایه تجربه و خلاقیت
احمدی اگرچه تحصیلات آکادمیک مهندسی ندارد، این نبوغ و توانایی را دارد که از روی مهارت و تجربهای که در این سالها به دست آورده، تغییرات خلاقانهای را در دستگاهها براساس نیاز و درراستای بهبود کارکرد آنها انجام دهد.
او بهواسطه تجربه بسیار زیاد خود ابداعاتی انجام داده تا دستگاهها سبکتر و پرسرعتتر شوند و کارآمدی بیشتری پیدا کنند. مثلا احمدی برای طراحی و ساخت دستگاه بافت با عرض زیاد، چندینبار آزمون و خطا کرده و بهتدریج به عرض دستگاه اضافه کرده تا قدمبهقدم به موفقیت دست پیدا کند.
از نظر او دستگاههای جدید باید آسانی در حملونقل و کارکرد بهتر و بیشتری داشته باشند و حتی به زیبایی ظاهری و نظم کاربردی هم در طراحی و ساخت آنها توجه شود.

حرفهای مثل پدر
علیسینا، تنها پسر خانواده احمدی را که در این مدت، شاهد گفتوگوی ما بوده است، به جمع خودمان دعوت میکنم. او نیز در همین کارگاه مشغول به کار است و به قول خودش از بچگی شاهد کار پدر و مادرش بوده و از همان کودکی کار با دستگاه و مقدمات بافندگی را یاد گرفته. حالا هم یک سالی هست که بافندگی میکند و به گفته مادر، بافت چفیه ابریشمی کار تخصصی علیسیناست.
او میگوید: من کنار دست بابا ماسوره میزدم. سعی میکردم با نگاهکردن یاد بگیرم. هر خرابکاری هم که میشد، زود بابا را صدا میکردم ولی حالا دیگر بلد شدهام که ببافم. وقتی در خانه میمانم، بیحال و حوصله میشوم، اما وقتی که میآیم کارگاه خیلی انرژی میگیرم از کارکردن.
از ویژگیهای خوب این کارگاه، مهربانی خانم و آقای احمدی و فضای کارگاه بسیار دوستانه است
به نظرم کار فوقالعادهای است و من از انجامدادنش آرامش میگیرم. البته هروقت نخ پاره کنم، حسابی اعصابم به هم میریزد، اما حالا دیگر مثل قبل نیست که روزی دهبیستبار نخ پاره کنم. دیگر یاد گرفتهام. دوست دارم روزی برسد که مثل پدرم حرفهای و استاد بشوم و از پس همه کارهای کارگاه بربیایم برای همین ادامه میدهم و میخواهم تا آخرش بروم.
اخلاق خوب صاحبکار
نرگس نظامدوست یکی از هنرجویان این کارگاه نساجی سنتی است که نزدیک به دو ماه میشود در اینجا مشغول به کار شده است. او میگوید:یکی از ویژگیهای خوب این کارگاه از نظر من، مهربانی خانم و آقای احمدی است. روزی که برای آموزش به اینجا آمدم، خیلی راحت و بیرودربایستی گفتم که اولویت برای من مادری و رسیدگی به پسرم است، اما نیازمند انجام این کار هم هستم. به همیندلیل آنها برای تعیین ساعت کاری و جابهجایی شیفت، نهایت همکاری را با من کردند و این انعطاف را به خرج دادند تا من بتوانم در هر دو زمینه وظایفم را به خوبی انجام بدهم. فضای کارگاه بسیار دوستانه و شرایط محیطی راحت و مناسب حضور ما خانمهاست. دوست دارم همه آموزشها را بهطور کامل بگذرانم و در همینجا مشغول کار شوم.
معلمهای دلسوز و صبور
سیدهمرضیه روحی از بانوان محله پنجتن هم بهتازگی به جمع هنرجویان این کارگاه اضافه شده است. او میگوید: من مدتی قبل با این کارگاه آشنا و به اینجا معرفی شدم. خانم و آقای احمدی هردو معلم بسیار خوبی هستند و با دلسوزی و آرامش و نهایت صبوری با هنرجوها کنار میآیند.
روزی که وارد این کارگاه شدم به محض آشنایی خیالم راحت شد و اضطرابی که داشتم، از بین رفت. چون تجربهای برای حضور در محیطهای کاری اینچنینی نداشتم و با اینکه بار اول است که در چنین محیطی مشغول به کار شدهام، فضا برایم بسیار جذاب است و علاقه زیادی به این کار پیدا کردهام.
احساس راحتی و آرامشی که خانمها در اینجا دارند، بهخاطر اخلاق و رفتار آقا و خانم احمدی است که سعی میکنند محیط آموزشی خوبی برای خانمها فراهم کنند تا ما با احساس امنیت و راحتی، تمرکز لازم برای یادگیری آموزشها را داشته باشیم.
* این گزارش یکشنبه ۱۹ بهمنماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۵۱ شهرآرامحله منطقه ۳ و ۴ چاپ شده است.
