حجتالاسلام حسینی خانهاش را وقف کتابخانه کرد
عفیفه ناظمی| تا حالا شده آرزو کنی کاش صاحبِ خانهای باشی؛ خانهای به اندازه دریا که دربزرگی اش غرق شوی و آبی بیکرانش تمام دلت را غرق در نور کند؟ خانهای که اگر هزاران دل را هم میهمان کند باز جا داشته باشد تا دلهای دیگر هم در آن جای گیرند؛ هر چه باشد، خانه دل است و به وسعت دریا. اینهایی که میگویم بازی کلمات نیست، میخواهم با آرایشی از کلمات، مردمی را توصیف کنم که دلی که در سینهشان میتپد مربوط به یک نفر نیست، متعلق به همه است، مردمی که پولشان از پارو بالا نمیرود، اما اگر بخواهی بخشندگیشان را اندازه بگیری زمین را پشت سر میگذارند و برتر از زمان خجالت کشیده، سر به افلاک میگذارند؛ و تو اگر تا اوج آسمان هم بالا بروی انتهایش را نمیبینی.
من صاحب این خانه نشدم، اما دلی پیدا کردم به وسعت دریا، دلی که متعلق به این سرزمین نیست، آسمانی است، خدایی است، آنقدر شیرین است که از حلاوتش مردم بهره میبرند و آنقدر بزرگ که هرچه انسان در آن باشد، باز هم جا برای بودن هست؛ خانهای برای مردم.
وقتی پا به این دنیا گذاشت، خانوادهاش مهر ایمان بر پیشانی داشتند و در مذهب و اخلاق اسوه آشنایان بودند. تدریسش را در مکتبخانه و در کنار همه همسالانش شروع کرد ولی در ۳۰ سالگی راهی را برگزید که بعدها فهمید برای همین راه انتخاب شده است.

تألیف بیش از ۱۸ جلد کتاب
وارد حوزه شد و تحصیلات حوزوی خود را به مدت ۲۵ سال تا پایان درس خارج اصول ادامه داد. به دلیل دانشی که از این راه کسب کرده بود، به تدریس کتب حوزوی پرداخت و همزمان با تدریس، کتابهایی را نیز تألیف کرد. بحث شیعه و سنی در نظرش، اصلی بود که نیاز به توجه بیشتری داشت و سعی کرد کتابهایش را فقط به تألیف این موضوع اختصاص دهد.
به همین دلیل آیات، روایات و احادیث شیعه و سنی را بررسی کرد و به تحلیل دلایل حقگرایی هر یک از آنها پرداخت؛ نتیجه آن تالیفاتی مانند «جدال و رفع اتهام از شیعه» و «پیدایش شیعه و سنی» است که تعداد آنها به بیش از ۱۸ کتاب میرسد.
او جدا از تأسیس حسینیه، کتابخانهای نیز با بیش از ۱۲ هزار جلد کتاب درمنزل خودش تأسیس کرد
وقف مؤسسه دینی
حجت الاسلام حسینعلی حسینی، بانی مؤسسه دینی و مذهبی، عالمی حوزوی و ساکن گلشهر است. وی بیشتر عمر خود را به آموختن دروس حوزه و تعلیم کتابهایی مربوط به آن پرداخته و بهدلیل احساس نیاز طلبه و بهخصوص بانوان حوزه، قسمتی از منزل خود را وقف یادگیری دروس حوزوی، برای آنان بهویژه دوستداران دروس اسلامی کرده است.
حسینی در بیان هدف خود از وقف این مکان میگوید: زنان در یادگیری دروس حوزوی و اسلامی از مردان مشتاقتر و به این امر راغبترند، همین امر باعث شد تا بخشی از منزلم را وقف مؤسسه دینی و مذهبی و حسینیه حضرت زینب (س) کنم.
وی ادامه میدهد: در حسینیه استادان بسیاری مشغول به تدریس دروس حوزوی هستند، ضمن اینکه در ماههای محرم و صفر مراسم زیارت عاشورا و در بقیه ایام سال نیز در روزهای جمعه و دوشنبه دعاهای توسل و ندبه برگزار میشود؛ البته بیشتر این مراسم ویژه بانوان است.

کتابخانهای با بیش از ۱۲ هزار جلد کتاب
فعالیتهای این خیّر به تأسیس حسینیه و مؤسسه دینی محدود نمیشود. در کنار این حسینیه، کتابخانهای نیز با بیش از ۱۲ هزار جلد کتاب تأسیس شده است که علاوهبر کتابهای دینی و فقه و اصول، کتابهای گوناگون دیگری نیز در موضوعات مختلف، داراست.
کتابخانه با فضایی ۱۲۰ مترمربعی در طبقه اول ساختمان قرار دارد. اعضای بسیاری در آن عضو هستند که برای مطالعه و امانتگیری کتب به آنجا مراجعه میکنند. در طبقه دوم ساختمان نیز حسینیه قرار دارد که شبهای جمعه و دوشنبه دعای توسل آنجا برگزار میشود. در قسمت پشتی ساختمان نیز منزل این خیّر
واقع است؛ ساختمانی که با حسینیه به اندازه یک سالن فاصله دارد و حسینی در آنجا مقیم است.
حسینی ادامه میدهد: کمک نیکوکاران در تأسیس این حسینیه تأثیرداشته و میز و صندلی و کتابهای آن نیز از کمکهای دولتی تأمین شده است.
کمک خیّران جوابگو نیست
در ادامه، حسینی درباره مخارج حسینیه و کتابخانه سخن میگوید: حسینیه و کتابخانه باتوجه به عمومی بودن و رفتوآمد افراد بسیار، نیاز بیشتری به امکانات عمومی گرمایشی و سرمایشی و همچنین برق و آبرسانی دارد و تأمین مخارج آن نیز بهسختی انجام میشود؛ بهطوریکه بهتازگی کمک خیّران نیز جوابگو نیست.
شهادت فرزندی که عقیدهاش این بود: اول آزادی سپس تعلیم
او پدر شهید هم هست و بیشترین افتخارش را مربوط به همین مسئله میداند و میگوید: امیرشاه ۱۸ ساله نیتش یاری دین خدا بود و هرگاه برای رفتن به جبهه با وی مخالفت میکردم و از او میخواستم که فعلا درسش را ادامه دهد، در جواب میگفت: دشمن اگر بتواند پیشروی کند و همین شهرهای آزاد را نیز بگیرد، دیگر نمیتوانیم درس را هم ادامه بدهیم.
حسینی همینقدر میداند که امیرشاه از دوران کودکی هم علاقهمند به انجام تکالیف دینیاش بود و از ۶ سالگی روزه مستحبی میگرفت. او بزرگتر که شد، مطالعات دینی و حوزویاش را گسترش داد و در تمامی موضوعات دینی مهارت یافت. گاهی در پایان نماز به سجده میافتاد و آنقدر گریه میکرد که از خود بیخود میشد. سرانجام او بعد از ۶ ماه خدمت در جبهه در ۱۸ سالگی بر اثر اصابت خمپاره در جزیره مجنون به شهادت رسید.
* این گزارش در شماره ۳۴ شهرآرا محله منطقه ۵ مورخ ۴ دی ماه سال ۱۳۹۱منتشر شده است.

