کد خبر: ۱۳۸۲۳
۱۴ دی ۱۴۰۴ - ۱۶:۰۰
پایه‌گذار «قهوه‌خانه عرب» یک نجفی بود

پایه‌گذار «قهوه‌خانه عرب» یک نجفی بود

پایه‌گذار قهوه‌خانه عرب یک نجفی بود و بعد هم آقای عرب که حالا سن و سالی از او گذشته و در بستر بیماری است. توکلیان از قدیمی محله می‌گوید: تنها چیزی که از آن زمان به خاطرم مانده مهره‌هایی است که با آن چای می‌خریدند.

یک چیز در بسیاری از قهوه‌خانه‌ها مشترک است؛ قاب‌عکس‌هایی که در بعضی از آنها پیرمردی عمامه سبزی بر سر دارد و کتی قهوه‌ای بر تن. لبه تخت روی پتوی پشمی آبی نشسته و سر چوبی قلیان بر لب و لوله قرمزش در دست به دوربین خیره شده است. این عکس‌ها حکم یک هویت صنفی را دارد برای قهوه‌چی‌ها و سفره‌دار‌هایی که منتسب‌بودنشان به یک محله حتی بیشتر از جواز صنف شهرداری مهم است.

هنوز که هنوز است در مغازه‌های اطراف که سر بچرخانی روی دیوار کارگاه قلم‌زنی یا مس‌گری یا بالای دخل یک مغازه کلیدفروشی یا عطاری آدم‌هایی را می‌بینی که یک روز، خوب یا بد جزو هویت محله بودند و حالا قصه‌هایشان در فرهنگ شفاهی ما زیاد نقل می‌شود، مردمانی که یک محله روی حرفشان حساب می‌کردند و یک به یک از آنها حساب می‌بردند.

 

روایت لوطی‌های محله ما

لوطی‌ها آدم‌هایی هستند که در داستان‌های عامیانه و حکایت‌های مردمی در فرهنگ ما و دیگر فرهنگ‌ها نمونه‌های فراوانی دارند، آدم‌هایی که در نگاه اول ظاهر غلط‌اندازی دارند. اولین ویژگی‌شان این است که مخاطب به‌ویژه مخاطب ناآشنا در مواجهه با این گروه تکلیفش روشن نیست. فرهنگ شفاهی و مردمی ما پر است از قصه‌هایی که از این آدم‌ها داشته‌اند.

این یک گزارش نیست. یک گفتگوی شفاهی با آدم‌ها درباره مکانی است که روزی یک محله به‌نامش بوده است. می‌خواهم درباره مکانی حرف بزنم که به خیلی از آدم‌ها هنوز هم حس برخورداری می‌دهد. حتی اگر به اعتقاد خیلی‌ها خوش‌نام نبوده، اما آنها قهوه‌خانه عرب را بیشتر از چهارراه جلالیه می‌شناسند.

برای من خیلی مهم است که باران آمده باشد یا نه، بعد از باران باشد یا هنگام باران، حتی هوا آفتابی باشد یا سوز پاییزی مثل امروز آن قدر زیاد باشد که چنگ بیندازد به درختان خیابان و آدم بماند میان این همه کلمه و کلام که کدام را انتخاب کند.

 

یک عرب پایه‌گذار «قهوه‌خانه عرب» بود

 

دوست داشت قهرمان باشد

قهرمان که باشی همه دوستت دارند، چه تختی باشی چه نباشی. می‌آیند سراغت، اسمت را می‌گذارند روی صفحه اول روزنامه و نامت بلند می‌ماند. چقدر دلش می‌خواست تختی باشد. اصلا از اول هم آرزویش همین بود، آن روز‌هایی که هنوز خود تختی هم تختی نشده بود. دلش می‌خواست تختی باشد تا هیچ‌کس نتواند پشتش را به زمین بزند، اما دیگران می‌گفتند فقط یک نفر تختی می‌شود و دیگران باید حسرتش را بخورند که کاش آنها هم تختی بودند.

 

هیچ دستی را در محله تنها نمی‌گذاشتند

کریم و مجید و نوروز قرار نبود پشت کسی را به خاک بمالند، اما عصر‌ها که دورهم جمع می‌شدند، نمی‌گذاشتند حسرت نان و امنیت به دل کسی بماند.

اینها را پیرمرد خواربارفروشی تعریف می‌کند که این وقت سال سختش است بخاری را دست‌وپا کند تا مغازه کوچکش گرم بماند. نام قهوه‌خانه که می‌آید، پیرمرد از لوطی‌های گذشته یادی می‌کند که هیچ دستی را در محل تنها نمی‌گذاشتند. پیرمرد می‌گوید: قهوه‌خانه برای خیلی‌ها خوش‌نام نیست، اما به نظر من لوطی‌ها خیلی بامرام بودند، از روحیات و ویژگی‌هایی که آنها را ماندگار کرده و خیلی‌ها از آنها به خوبی یاد می‌کنند، دست به خیر بودن و دستگیری آ‌ن‌ها از مستمندان است. پیرمرد می‌گوید: حکایت‌های بسیاری از اقدامات خیر آنها به‌جا مانده است.

 

از سر قهوه‌خانه تا سر راه‌آهن باغ انگوری و باغ قلیانی بود. هر کسی که جا و مکان نداشت در باغ قلیانی می‌خوابید

جولان موتورسوار‌ها در تپه سیخی

توکلیان می‌گوید: تپه سیخی محل خشت‌مال‌ها بود و به خاطر برداشتن خاک زیاد فضای تپه‌مانندی درست شده‌بود که به تپه سیخی معروف بود و این محل جولان موتورسوار‌ها بود. به گفته او کاروان‌ها از روستا‌های اطراف برای خرید مایحتاجشان به اینجا مراجعه می‌کردند و ماشین‌هایی که می‌خواستند به شاهزاده یحیی (میامی) بروند نیز از آن محدوده حرکت می‌کردند.

 

لوطی‌ها در غم و شادی مردم شریک بودند

اما بعضی‌ها هم از مردم‌داری‌شان تعریف می‌کنند. یکی از کسبه می‌گوید: لوطی‌های این محله صبح و شبشان در کوچه و بازار می‌گذشت، آنها با اقشار مختلف مردم هم‌سفره بودند، با بزرگ و کوچک و غنی و فقیر نشست و برخاست می‌کردند و در غم‌ها و شادی‌هایشان شریک بودند. پیرمرد کفش‌دوز که حالا سال‌های عمرش به ۸۰ نزدیک می‌شود، اینها را تعریف می‌کند و می‌گوید: قهوه‌خانه جای خوش‌نامی نبود و من بیشتر به همین خاطر رفت‌وآمدم را محدود کرده بودم. نمی‌گویم در قهوه‌خانه دعوا و مرافعه نبود، چرا خیلی وقت‌ها کار به آمدن ژاندارم هم می‌کشید و قهوه‌خانه گاهی جای اوباش و پاتوق دزد‌ها هم بود، اما یک عده لوطی بودند که مرام داشتند، آنها حواسشان به همه جان و مال و ناموس همه بود. پیرمرد از آن زمان‌ها فقط از مهره‌های کوچکی یادش می‌آید که برای خرید چای می‌گرفتند و تعداد مهره‌ها گاه به بیش از ۹۰ مهره می‌رسید و یک هفته برنامه چایشان را کفایت می‌کرد.

 

اسکان زائر‌ها در باغ قلیانی

«از سر قهوه‌خانه تا سر راه‌آهن باغ انگوری و باغ قلیانی بود.» اینها هم ادامه تعریف‌های توکلیان کلیدساز است که توضیحاتش آن را شیرین‌تر می‌کند؛ «هر بدبخت و بیچاره‌ای که جا و مکان نداشت یا از شهرستان آمده بود در باغ قلیانی می‌خوابید.»

او تازه یادش آمده که از جوی گناباد تعریف نکرده است و می‌رود سراغ آن در زمانی که همه محدوده بیابان و خاکی بوده است؛ «یکی از منبع‌های آب اهالی، جوی گناباد بود که آب آن از چهارراه شهدا و پنجراه می‌آمد و از این محل می‌گذشت و بعد به مزرعه نمونه می‌رفت و زن‌ها لباس و ظرف‌هایشان را در آنجا می‌شستند.

خاک‌انداز کسانی بودند که به گفته توکلیان لوش‌های جوی را می‌کشیدند و بعضی وقت‌ها از داخل لوش‌ها سکه و پول و طلا پیدا می‌کردند. جواد قفل‌ساز تا آنجا که به خاطر دارد زائرها، قهوه‌خانه عرب را به خاطر دیزی‌هایش دوست داشتند؛ «کافی بود شخصی یک بار دیزی اینجا را امتحان می‌کرد، بدون‌شک مشتری ثابت آن می‌شد. بیشتر زائر‌ها که از راه می‌رسیدند اول می‌رفتند حمام حاج احمد و بعد ناهار را در قهوه‌خانه‌عرب می‌خوردند و می‌رفتند زیارت.» توکلیان عکس همه لوطی‌ها را در مغازه‌اش قاب گرفته و با حسرت از آنهایی یاد می‌کند که جایشان امروز در بین اهالی محل خالی است؛ گل مراد، محکود سلیم، احمد سلیم و...

 

یک عرب پایه‌گذار «قهوه‌خانه عرب» بود

 

ورود بچه‌ها به قهوه‌خانه ممنوع بود

جواد توکلیان با آنکه سن و سال زیادی ندارد، حرف‌هایی شنیدنی از مکانی دارد که روزی پاتوق سید مرتضی چاووش، نوروز سبیل، عمو نوروز و حاج حسین زابلی بوده است. برای او که کودکی‌اش با سال‌های بروبیای لوطی‌ها در قهوه‌خانه گره خورده، یک خاطره ماندگار شده که محال است فراموشش کند؛ «آن زمان به اعتقاد خیلی‌ها قهوه‌خانه جای مناسبی برای رفت‌وآمد نبود، به همین دلیل ورود بچه‌ها ممنوع بود، اما من عاشق مرام لوطی‌های آنجا بودم و خیلی وقت‌ها دزدکی وارد می‌شدم. یادم هست یکی از روز‌ها احساس کردم یک نفر از پشت گوشم را می‌کشد، او مرا به بیرون از قهوه‌خانه برد و از من خواست دیگر پایم را جایی که برای بچه‌ها مناسب نیست، نگذارم.»

 

لوطی‌ها با هم همسایه بودند

توکلیان حرف‌های زیادی برای گفتن دارد از لوطی‌هایی که با هم همسایه بودند و بیشتر عیاری می‌کردند و اخلاقشان درویشی بود. هرکس خانه نداشت، می‌خواست برق بکشد حتی مشکل فاضلاب داشت پیش آنها می‌رفت. لوطی‌ها حتی بیشتر وقت‌ها دنبال شناسایی دختر و پسر‌های دم‌بخت بودند و بعد خودشان واسطه می‌شدند و پا پیش می‌گذاشتند و آنها را به هم می‌رساندند.

 

ریش‌سفید‌ها گلریزان می‌کردند

کار لوطی‌ها بیشتر از این حرف‌ها بود. اگر کسی وضع مالی نامناسبی داشت ریش‌سفید‌ها را برای گلریزان جمع می‌کردند و هرکس هر اندازه که دوست داشت، کمک می‌کرد. رسم سینی و اسپند آن روز‌ها خیلی پررنگ بود و تا می‌فهمیدند کسی نیازمند پول است سینی می‌چرخاندند.

قهوه خانه علاوه بر لوطی‌ها پاتوق دزد‌ها هم بود، وقتی یکی از دزد‌ها تعریف می‌کرد که شب قبل از کجا سرقت کرده لوطی‌ها می‌فهمیدند و قبل از اینکه ماموران پاسگاه بفهمند، وارد عمل می‌شدند و جلوی او می‌ایستادند و مجبورش می‌کردند مال را به صاحبش برگرداند.

لوطی‌ها آن‌قدر مورداعتماد بودند که هرکس می‌خواست به سفر برود خانه‌اش را به دست آنها می‌سپرد و خیالش راحت بود. لوطی‌ها اگر احساس می‌کردند به کمکی نیاز است آن را به وسیله کودکی به خانواده موردنظر می‌رساندند. توکلیان جغرافیای این محله را از همان قدیم به خاطر دارد، گودال عرب‌ها که بیشتر محل زندگی عرب‌ها بوده است. منطقه گاو سلوک که محل زندگی مال‌دار‌ها و خانواده‌هایی بوده که گاو‌های زیادی داشته‌اند و لبنیات را ازجمله شیر و ماست و پنیر خودشان تولید می‌کردند. او در ادامه می‌گوید: گودال زابلی‌ها، خشت‌مال‌ها و تپه سیخی همه جزو این محدوده بوده است.

 

قهوه‌خانه گود زورخانه هم بود

حسین دهقان از اهالی همین محل است که آن سال‌ها مغازه الکتریکی داشته. یادش می‌آید از زمان انقلاب قهوه‌خانه هم تعطیل شد، اما تاجایی‌که به خاطر دارد پایه‌گذار قهوه‌خانه عرب یک فرد نجفی بوده و بعد هم آقای عرب که حالا سن و سالی از او گذشته و در بستر بیماری است. تنها چیزی که از آن زمان به خاطرش مانده مهره‌هایی است که با آن چای می‌خریدند و محل قهوه‌خانه که شبیه گودزورخانه بود و خیلی‌ها می‌رفتند آنجا و وزنه می‌زدند.

 

*این شماره در شماره ۷۳ شهرآرا محله منطقه ۵ مورخ ۲۹ مهرماه سال ۱۳۹۲ منتشر شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44