درباره هانیه فیاض
هانیه فیاض

نوشته های هانیه فیاض در سایت مشهد چهره

خانه ما روی گودال گوشَله ساخته شد

زهره طلوعی می‌گوید: گودال گوشله اوایل بازگشایی بولوار دستغیب پُر شد و خانه‌ ما به همراه تعدادی دیگر روی آن ساخته شد. «گُوشَله» جایی بود که مردم گاوهایشان را در آن نگه می‌داشتند.
کد خبر : ۶۸۴۳
۱۴۰۲/۰۷/۲۳ - ۱۵:۰۰

خط تلفن نداشتیم مطلب ارسال کنیم!

محمد شهیدالاسلامی روزنامه‌نگار پیشکسوت خراسانی از سختی‌های خبرنگاری در زمان قدیم می‌گوید: برای ارسال گزارش به تهران، باید ساعت‌ها منتظر ارتباط تلفنی می‌ماندیم.
کد خبر : ۵۲۵۰
۱۴۰۲/۰۳/۲۷ - ۱۴:۳۰

رتبه برتر دانش‌آموزان مشهدی در مسابقه دانش مغز

مهسا آرمان و نگار حاذقی، دو دانش‌آموز دبیرستان فرزانگان، با شرکت در مسابقه «دانش مغز» و  به دست آوردن رتبه‌های برتر، برای شهرمان افتخار آفریدند.  
کد خبر : ۴۹۲۸
۱۴۰۲/۰۲/۱۵ - ۱۶:۱۸

راز گیاهان دارویی در دکان عطاری خانم «رازنهان»

نسرین رازنهان می‌گوید: همیشه این حرف مادرم در ذهنم باقی مانده است که می‌گفت: «مادربزرگت با داروی گیاهی مُرده را زنده می‌کرد!» وقتی کوچک بودم، زمانی که همراه مادرم به صحرا می‌رفتیم، او همان‌طور که راه می‌رفت با پایش به گیاهان اشاره می‌کرد و خاصیتشان را می‌گفت. به طور مثال می‌گفت: «این گیاه بومادران است و برای فلان مریضی خوب است.» از همان زمان من خیلی به گیاه‌شناسی و عطاری علاقه‌مند شدم.
کد خبر : ۳۰۵۹
۱۴۰۱/۰۳/۲۴ - ۰۰:۰۰

مقاومت تا پای جان

کم‌سن و سال‌ترین اسیر اردوگاه پسری 10 ساله به نام علیرضا بود که به همراه پدرش برای دفاع از کشور عازم جبهه شده و در نهایت اسیر شده بودند. در ابتدا نگذاشتند که دشمن بفهمد با هم نسبتی دارند زیرا شکنجه‌هایشان بیشتر می‌شد اما کم‌کم این موضوع لو رفت. یکی از تلخ‌ترین خاطراتم برمی‌گردد به همین کودک! آن‌هم زمانی که پدرش را جلو چشمانش به شکل وحشیانه‌ای کتک می‌زدند و آن پسر کاری از دستش برنمی‌آمد و فقط غصه می‌خورد.
کد خبر : ۲۸۶۸
۱۴۰۱/۰۲/۱۸ - ۰۰:۰۰

عشق و صداقت در کار رمز موفقیت کارآفرینان محله سجاد

علیرضا تیموری می‌گوید: فضای سنتی خانه‌ پدربزرگم در تحریک حس طراحی ما بی‌تأثیر نبود. داخل حیاط بزرگی که به ساختمانی قدیمی‌‌ مشرف بود، روی تختی زیر درخت می‌نشستیم و هرچه به ذهنمان می‌رسید روی کاغذ طراحی می‌کردیم. کم‌کم به فکرمان رسید مکانی را برای کارمان آماده کنیم و به این ترتیب، شروع به کار کردیم.ما تنها برای فروش کار نمی‌کنیم. کارهایی طراحی می‌کنیم و می‌سازیم که یا نیستند یا کم وجود دارند یا ساختشان سخت است یا عجیب و غریب‌اند. به صورت کلی، سبک کارهای ما خاص است.
کد خبر : ۲۸۶۱
۱۴۰۱/۰۲/۱۲ - ۰۰:۰۰

خاطره بازی بهاری با گذری بر المان‌های نوروزی

زینب دهقانی‌نژاد درباره المان فانوس خیال می‌گوید: من این طرح را برای جایی در نظر داشتم که سقفی را بپوشاند تا در شب با روشن کردن نورهای رنگی فانوس‌های رنگی، فضایی وهم‌انگیز و خیالی را ایجاد کند.
کد خبر : ۲۷۴۹
۱۴۰۱/۰۱/۱۷ - ۰۰:۰۰

گل و مرغ، داستان شیدایی گل و بلبل است

هادی خورشیدی می‌گوید: گل و مرغ شرح عشق است و داستان شیدایی بلبل و مرغ در مقابل گل را توصیف می‌کند که کاملا با مضامین ادبیات ما مرتبط است. گل و مرغ یکی از گرایش‌های خاص نقاشی ایرانی محسوب می‌شود که از اواخر دوره صفویه نخستین نمونه‌های آن در فرهنگ ایران از سوی محمد شفیع عباسی، شاگرد برجسته رضا عباسی، آشکار شد و ظهور پیدا کرد.
کد خبر : ۲۵۴۰
۱۴۰۰/۱۲/۰۱ - ۰۰:۰۰

پسرم گز می‌خرید و به دیدار مجروحان انقلاب می‌رفت

پسرم، جواد هم همیشه راهی تظاهرات می‌شد. او خیلی تلاش می‌کرد که حواسش به مردم تظاهرکننده هم باشد. بیشتر پول‌هایش را صرف خرید دستمال و آبلیمو می‌کرد تا زمانی که در درگیری‌ها گاز اشک‌آور می‌زدند، از آن‌ها استفاده کند. یک بار هم که به بیمارستان امام رضا (ع) تیراندازی شده بود، جواد کلی گز خرید. به خانه آمد و همه ما را جمع کرد که به دیدن مجروحان حادثه برویم. اعتقاد داشت که باید اعضای خانواده‌اش بدانند و ببینند که رژیم منحوس چه بر سر مردمانش می‌آورد.
کد خبر : ۲۴۲۴
۱۴۰۰/۱۱/۱۲ - ۰۰:۰۰

کامیون‌دارها زنان پناه گرفته در حیاط منازل را از مهلکه نجات دادند

حبیبه روشندل، یکی از بانوان مبارز انقلابی است که در تعریف خاطره حضورش در تظاهرات یکشنبه خونین مشهد می‌گوید: همه فرار کردند. کشت و کشتاری فجیع انجام شد، به طوری که تلفات بسیاری به بار آمد و من با چشمانم دیدم که متأسفانه چه کسانی به چه شکلی شهید شدند. در حیاط منزلی را باز کردند و تعدادی از ما وارد آن شدیم. به دختر بزرگ‌ترم که سن و سالی نداشت سفارش کردم چنانچه اتفاقی برای من افتاد، خواهرش را بردارد و از مردم بخواهد که آن‌ها را به خانه برسانند. تأکید کردم که سمت سربازان نروید که شما را می‌کشند. وضعیت آن‌قدر نابسامان بود که به هیچ‌کس رحم نمی‌کردند و فقط مردم را به گلوله بسته بودند. کمی بعد اوضاع خیابان آرام‌تر شد، کامیون‌های مردمی آمدند و چوب به دستان کمک کردند که بانوان سوار کامیون شوند تا آن‌ها را از مهلکه دور کنند.
کد خبر : ۲۲۸۱
۱۴۰۰/۱۰/۲۸ - ۰۰:۰۰