اوضاع صنایع دستی مشهد هم متأثر از وضعیت کشور است، آنطور که به نظر میرسد چندان وضعیت جالبی ندارد و کارگاههای زیادی روز به روز در حال تعطیلشدن هستند.
دیدهشدن مشهد بهعنوان یکی از مراکز هنرهای سنگی در سطح کشور، در علاقه مردم به هنر حکاکی روی سنگ، مؤثر بود. رسانهها هم در معرفی این رشته نقش داشتند.
وقتی آرامگاه سابق نادر را خراب کردند، بقایای جنازه او و کلنل محمدتقیخان پسیان را از قبر بیرون آوردند.
«علیرضا سلیمانی»، یکی از سنگتراشان قدیمی شهرمان است که در پروژههای ملی بزرگی، چون باغ نادری، راهآهن مشهد، آرامگاه خیام و... همکاری داشته است.
اکنون چهلسال از آن زمان میگذرد. تعداد انگشترهایی را که در این سالها ساخته است، به خاطر ندارد، اما رضایت و لبخند مشتری همیشه قوت قلبی برای ادامه کارش بوده است. غلامرضا مظفریانمقدم تاکنون هجدهکارگاه تراش سنگهای قیمتی در هجدهاستان کشور راهاندازی کرده و در 28کشور دنیا دورههای سنگتراشی، سنگشناسی و نمایشگاه فروش سنگهای زینتی برگزار کرده است. رنگ موردعلاقه او سالهاست که فیروزهای است.
مرحوم حاجاستاد محمدحسین حجارحسینی زنجانی مانند دیگر اجداد ما در کار سنگ و حجاری بود. او که از اواخر دهه1290 تا پایان عمرش خادم حرممطهر ماند، یک شب خواب میبیند که در شاندیز سنگی ارزشمند پیدا کرده و آن را به حرممطهر داده است. در همان زمان موضوع را با اسدی، نایبالتولیه آستانه، در میان میگذارد و به او میگوید که قصد دارد از هنرش بهره ببرد.
هشت سال بیشتر نداشته است که سنگ کوچک عقیق را در دستهایش میگیرد و این هنر را میشناسد. پدرش او و برادر بزرگترش را به کارگاه گوهرتراشی نزدیک خانه میفرستد تا در روزهای تابستان و ایام فراغت، هنری بیاموزند و کمکخرج خانواده هم باشند. علاقه او به شکلدادن به سنگها در همان روزها شکل میگیرد. با دقت به دستهای گوهرتراش سالخورده محله نگاه میکرده تا تمام جزئیات این هنر را در ذهنش ثبت و ضبط کند. میچسبد به کار و هر روز یکی دو ساعت دیرتر کارش را تمام میکند.
با350تک تومانی که حاصل ساعتها کارکردنش بوده برای خودش یک دستگاه میخرد. اولین دستگاه گوهرتراشی زندگیاش که هنوز هم آن را دارد.