حامد آقایی، ساکن محله شفا با الهام از آیات قرآن، مسیر زندگیاش را تغییر داده و با ثبت «نظریه مهندسی ذهن با نگرش اسلامی»، الگویی بومی برای شادزیستن و مدیریت ذهن ارائه کرده است.
محله شفا که فقط بخش کوچکی از انتهای بولوارشفا را در برمیگیرد به اراضی «نخودک» و «سمزقند» معروف بوده است. بعداز انقلاب، زمینهای محله به مردم داده شد تا خانه بسازند.۱۰سال پیش، این خیابان و معابراطرافش به«شهرک امام» شهرت داشت. شمار بالای جوانان ۲۵ تا ۳۴ سال و کودکان کمتر از ۴ سال بیانگر جوانی جمعیت در این محله است.
احمد مزیدی از قدیمیهای محله شفا ست که از پنجسالگی پشت دار قالی نشستن را رها کرد و به خیاطی پناه برد. حالا پس از ۴۵ سال، خاطرات محله شفا را در قاب دوخت و دوزهایش حفظ کرده است.
همه میدانستند نفسامالبنینخانم به نفس محمد، بند است و اگر یک روز او را نبیند، دوام نمیآورد. اما بازی روزگار شرایط دیگری را برایش رقم زد و هردو پسرش را از او گرفت. او حالا سالهاست با محمد زندگی میکند و هر شب خواب غلامرضا را میبیند.
خیابان شفای۹ پل ارتباطی بین خیابان حرعاملی ۶۵ و شهیدموسویقوچانی ۱۲ است. پایین تابلو کلمه «فتحالمبین» نوشته شده است که اشاره به نام قدیم این محله دارد. این معبر از سال۵۷ به بعد مسکونی شده است.
کبری محمدی، مادر شهیدان غلامرضا و عبدالله صفدرینژاد، چهلسال است در کوچهای زندگی میکند که مزین به نام پسران شهیدش است. هنوز هم در حسرت آخرین خداحافظیاش با هر دو فرزندش مانده است.
بعد از انقلاب به مرور ساختوساز در کوچه برادران شهید صفدرینژاد۲۰ زیاد شد. این کوچه اکنون با داشتن بوستان، زمین ورزشی و کتابخانه محل جمع شدن کودکان، جوانان و بزرگسالان محله شفا ست.
بالاخره سال ۱۴۰۰ به این آرزوی دیرینه جامه عمل پوشانده شد و پیشدبستانی طراوت سزاواررحمت تأسیس شد. این پیشدبستانی چهل دانشآموز نابینا و کمبینا دارد.






