مریم عزیزی کارگر همسر مفقودالاثری است که ۱۶ سال بعد خبر شهادتش را آوردند. فرزند، پدر و دوبرادرش هم شهید شدهاند. او پنج نشان سرخ افتخار به سینه دارد.
محله
سرافرازان
محله سرافرازان از سال ۷۹ بدلیل سکونت شمار زیادی از خانوادههای ایثارگر و شاغلان در سپاه به نام شهرک آزادگان و جانبازان معروف شد. وجود مجتمعهای مسکونی چند طبقه در این محله، تراکم جمعیت آن را افزایش داده است. در این محله، شش مسجد فعال مانند مسجد سیدالشهدا (ع)، مسجد موسی بن جعفر (ع)، مسجد حمزه سیدالشهدا (ع) و ... وجود دارد.
شهریور سال۱۳۸۵ اسم دورهمیشان را گذاشتند «همسنگران پدران آسمانی». از آن سال به بعد در روز ولادت امامحسین (ع) و حضرت ابوالفضل (ع)، جانبازان محله سرافرازان دور هم جمع میشوند و از خاطرات دفاع مقدس میگویند.
بازارچه اقتصاد مقاومتی تولیدات داخلی محله سرافرازان در مسجد سیدالشهدا (ع) برپا شده و با دیگر بازارچهها یک تفاوت عمده دارد. اینجا رفاقت بیشتر از رقابت دیده میشود.
معصومه رضوی، مادربزرگی دوستداشتنی و عضو کتابخانه رضوی، بیستسال است در محله سرافرازان زندگی میکند. او یکی از اعضای فعال این کتابخانه است که هر هفته حداقل دو یا سهکتاب به امانت میبرد، میخواند و هفته بهپایاننرسیده برای بردن کتابهای بعدی میرود. سال گذشته، مسئولان نهاد کتابخانههای استان، از این بانوی هشتادساله که هرسال حدود دویستکتاب به امانت میبرد، بهعنوان یکی از فعالترین اعضای کتابخانههای عمومی قدردانی کردند.
محله سرافرازان در گذشته فقط یک خیابان بوده که بهتدریج بهشکل کنونی درآمده است. معبر سرافرازان10 از جمله معابر فرعی این محله است که از سال1370 دراختیار شهروندان قرار گرفته و با ساخت مجتمعهای مسکونی بزرگ به بخشی از بافت شهری تبدیل شدهاست. بخش زیادی از ساکنان این معبر و سایر معابر محدوده سرافرازان را خانواده آزادگان، ایثارگران و جانبازان تشکیل دادهاند که از سیسال پیش در این محدوده ساکن هستند.
این کتابخانه سال77 تأسیس شده و از همانزمان به محلی تبدیل شده است که بچههای این چهار مدرسه بعد از اینکه صدای زنگ آخر به گوش میرسد، با شور و هیجان بهسراغ قفسههای آن میآیند و بهدنبال آنچه ذهن کودکانهشان را به خود مشغول کرده است میگردند. همین اشتیاق بچهها و حضور همیشگی آنها در این کتابخانه، دلیل خوبی بوده تا مسئولان به فکر بخشی مجزا برای کودک و نوجوان باشند. این کتابخانه با داشتن بخشهای متفاوت و همچنین برگزاری برنامههای فرهنگی خاص، توانسته با جذب زیاد اهالی محله در سال 1400 به دومین دوره از اجرای طرح «مأموریت کتابخانه من» راه پیدا کند.
محله سرافرازان در گذشته فقط یک خیابان بوده که بهتدریج بهشکل کنونی درآمده است. معبر سرافرازان40 از جمله معابر فرعی این محله است که از سال1379 دراختیار شهروندان قرار گرفته و با ساخت مجتمعهای مسکونی بزرگ به بخشی از بافت شهری تبدیل شدهاست. بخش زیادی از ساکنان این معبر و سایر معابر محدوده سرافرازان را خانواده آزادگان، ایثارگران و جانبازان تشکیل دادهاند که از بیستسال پیش در این محدوده ساکن هستند.
اینجا کتابهای ادبیات، متون کلاسیک، تاریخ، شعر و اندیشه، باغ کتاب سمیعیاند که سالها زمان گذاشته و هزینه کرده است تا 10هزار جلد کتاب را در کنار هم داشته باشد.
مهمانان این باغ هم بزرگانی چون دکتر جعفریاحقی و استاد علی دهباشی و استادان دیگر دانشگاهها هستند که حتی برای تحقیقات هم میتوانند از این فضا بهرهمند شوند. شاید همیشه به یک اندازه از حقوقش برای تهیه این کتابها هزینه نکرده باشد اما میگوید هیچگاه 100 در 100 درآمدم را صرف خرید کتاب نکردهام چون این را ظلم به خانوادهام میدانم.
یکی از این بانوان مشهدی فاطمه پیلتن است که نشان داده حس مادرانگی و شغل پرخطر آتشنشانی را میتوان با هم جمع بست و به دل سختیها زد. این بانوی ساکن محله سرافرازان دو فرزند دارد و از 10سال پیش به عنوان یک فعال اجتماعی در کنار شهروندان منطقه9 حضور دارد. او از سال91 در آزمونهای عملی و تئوری آتشنشانی شرکت میکند و سابقه یک دهه فعالیت به عنوان آتشنشان را دارد. شعرگفتن، نویسندگی، ورزش فوتسال و البته هیجان و ماجراجویی از دیگر علایق فاطمه است، بانویی که با آتش زندگی میکند.
بسیجی باید اهل عمل باشد. من نمیدانم چقدر از شجاعت پدرم در وجودم هست، چون در وضعیت جنگ قرار نگرفتهایم. البته این آرامش را هم مدیون پدرانمان هستیم، اما میدانم که بسیجی باید مرد عمل باشد. من خودم سعی میکنم در خانه فرد مفیدی باشم. خریدهای خانه را برای مادرم انجام میدهم و گاهی که پدرم برای بنایی به ولایتشان میرود، من هم همراهش میشوم و کمکش میکنم. این را رضا زراعتی میگوید.
مرداد سال گذشته از دختری نوشتیم که در نوزدهسالگی قطع نخاع شد اما با عزم و اراده پولادین در بیستوهشتسالگی به عنوان یکی از هفترکورددار تپانچه کشور در جامعه ورزش معلولان درخشید.
در آن گزارش که با عنوان «تیر خلاص به دل ناامیدیها» چاپ شد، گفتیم که نسرین شاهی یکی از سه امید مشهدیها برای اعزام به مسابقات جهانی تیراندازی معلولان است. حالا بعد از یک سال او مدال طلای جهان را به گردنش آویخته و ایستاده بر قله آرزوها، از کرهجنوبی به مشهد بازگشته است.
طنین صدای صلوات در حیاط خانه پیچیده است. گوشه حیاط عدهای برنج پاک میکنند؛ دو سه نفر از بانوان پرتلاش محله هم در حال هم زدن دیگ غذا هستند. بار و بنشن را یکی پس از دیگری داخل دیگ میریزند و هرچند دقیقه یکبار ذکر یا ذالجلال والکرام را بلند تکرار میکنند و صلوات میفرستند.فاطمه احمدنیا سالهاست که دیگ غذای هیئت را در خانهاش بار میگذارد، دیگی که غذای 500نفر را در آن میپزند، او بارها پای دیگهایش بغض کرده، روضه خوانده و غذا را با ذکر و نام اهل بیت(ع) معطر کرده است.
شاید مهمترین ویژگی خیابان سرافرازان۹ این باشد که از دانشآموز تا دانشجو و از کاسب تا کارمند در آن رفتوآمد دارند. ویژگی دیگر آن وجود کال آبی است که از سمت جنوب، خیابان را قطع میکند و به سمت شمال میرود. البته روی کال در محل تقاطع آن با خیابان سرپوشیده است. یک مرکز تجاری در ابتدای خیابان و مرکز تجاری دیگری در میانه آن شکل گرفته است تا این خیابان را به یکی از مراکز مهم محله چهارچشمه تبدیل کند.
روحالله 29ساله دانشجوی رشته پزشکی است و برخلاف بسیاری از همصنفان خود که به دنبال پیشرفت اقتصادی و اجتماعی هستند، نجات جان انسانها و یاریرساندن به دیگران را اولویت زندگی خود قرار داده است. او 11 سال است که به این جمعیت پیوسته و در حال حاضر از مربیان هلال احمر است. میگوید: از دوران نوجوانی دوست داشتم به دیگران کمک کنم اما اینکه چطور در این مسیر قرار بگیرم برایم نامعلوم بود. با توجه به همین روحیه رشته پزشکی را برای تحصیل انتخاب کردم تا بتوانم به جسم انسانها کمک کنم اما برای من التیامبخشیدن به روح انسانهای دردمند مهمتر از جسم آنها بود به همین دلیل داوطلبانه به جمعیت هلال احمر پیوستم.
به بهانه روز جهانی موزه و میراث فرهنگی به سراغ سه مجموعه موزه بزرگی که در منطقه9 شهرداری قرار دارند رفتیم و تصاویری از این موزه ها تهیه کردیم. این مکان ها پیشنهادهای هیجان انگیزی برای بازدید در یک روز خنک بهاری هستند. پارک موزه علوم زمین در بولوار فکوری (حد فاصل سرافرازان و دلاوران) مخاطب را تا اعماق تاریخ می برد.
محسن زارعی دو برادر بزرگتر دارد که هردو روحانی هستند. او در نوجوانی گرافیک را انتخاب کرده و هیچ علاقهای به درسهای عربی نداشته است. در دوره هنرستان، یکی از بهترینها بوده است. نفر سوم مسابقات آرم و پوستر استان سمنان شده است و نفر دوم عکاسی. وقتی دیپلمش را با معدل بالای 17 میگیرد، یکی از استادانش به او پیشنهاد میدهد با هزینه شخصی بورسیهاش کند به کشور آلمان. او ابتدا استقبال میکند، اما بعد از اینکه با پدرش مشورت میکند، مسیر زندگیاش کامل عوض میشود.
سرافرازان در گذشته فقط یک خیابان اصلی بود اما بهتدریج گسترش یافت و حالا به یک محله تبدیل شده است.کوچه رهایی1 یکی از مراکز محله است که مجموعهای از کاربریهای مؤثر مانند کاربریهای مذهبی، فرهنگی، فضای سبز، آموزشی، تفریحی، تجاری و درمانی را با هم یکجا دارد. به همین دلیل این کوچه یکی از پررفت و آمدترین کوچههای این محدوده است.
تیم پدیدههای ژیمناستیک در این دوره از برنامه عصر جدید زنگ طلایی را از مجید اسماعیلی، داور سختگیر برنامه، گرفت و به دور بعد راه یافت. به گفته مجید علیشاهی، مربی تیم، مرحله بعدی ضبط برنامه، نیمه اول اردیبهشت است و اکران هم حدود عید فطر. او شک ندارد که اگر جزو تیمهای اول این برنامه بودند بقیه داورها هم زنگ طلایی را برایشان به صدا در میآوردند. میگوید: به قول خانم صامتی ما ایرانیها در فعالیتهای گروهی خیلی ضعیفیم و کار گروهی با بچههای کم سن و سال خیلی سختتر است. هماهنگ کردن 20بچه از دو شهر متفاوت که در مدت زمان کم بخواهند با هم همراه شوند، هم برای بچهها و خانوادههایشان سخت بود، هم برای من به عنوان مربی.
مجتمع علمی و تفریحی پارک موزه علوم زمین در سال 97 با مساحت حدود 10هزار متر مربع در قالب سه پارک آزاد و یک ساختمان مرکزی با زیربنای بیش از 2هزار متر مربع در کنار ساختمان اداره کل زمینشناسی و اکتشافات معدنی منطقه شمال شرق کشور طراحی و ساخته شد. کافیست در محوطه پارک موزه قدم بگذارید تا زمان را فراموش کنید و سفری به دل تاریخ داشته باشید.فضای بیرون موزه به سه بخش پارک فیزیک زمین، پارک زمینشناسی و پارک اکتشاف و تونل معدنی تقسیم شده است.
ما عقب نشینی کرده بودیم. آشپزخانه و مهماتمان همه در کوشک بود. منافقین سعی میکردند غذا را مسموم کنند. از هیچ کاری برای ضربه زدن به نیروهای ایران اسلامی دریغ نمیکردند. دستور پیشروی آمد و از پشت سر هم تحت فشار بودیم. برای برداشتن مهمات از پیچی منتهی به کوشک که به آن پیچ مرگ میگفتند برمیگشتیم. جاده از زمین بلندتر بود. یک روز غروب که دیگ غذا را آوردند حدود 18 نفر دور دیگ جمع شدند، خمپاره را درست زدند وسط دیگ. صحرای کربلا راه افتاد. 18 نفر زخمی و شهید شدند.