عملیات خیبر - صفحه 2

دکتر وحیدرضا اکرامی‌فرد که سال‌های طولانی در اسارت بوده می‌گوید: پیش از اینکه پزشک باشم، همدم و هم‌رزم دوستانم هستم و درمان آن‌ها را وظیفه خودم می‌دانم.
سال ۱۳۶۱ محمد کرامتیان‌راد چهارده سال داشت که بازی‌های نوجوانی‌اش را کنار گذاشت و برای رفتن به جبهه دوبار مدارکش را پاره کرد.
عرب در‌حالی‌که همسر و فرزند داشته، در روز سوم جنگ به جبهه اعزام می‌شود، بار‌ها مجروح می‌شود، اما دوباره به میدان باز‌می‌گردد. سرانجام پنجم اسفند سال‌۶۲ در عملیات خیبر اسیر می‌شود.
شهید سید جلیل دلربایی در عملیات خیبر شهید شد، اما دوازده‌سال بعد در عملیات تفحص، پلاک و چند تا از استخوان‌هایش پیدا شد و در معراج بود.
حسین علی وظیفه شناس که در نوجوانی عازم جبهه شد می‌گوید: شروع عملیات خیبر پرده بی‌تجربگی را پاره کرده بود و همین شد که هرازگاهی ترس به سراغمان می‌آمد.
مامان زری سناباد یکی از همان هاست که 35سال هر روز روی یک صندلی جلوی در خانه اش نشست و منتظر ماند. گواه این قصه هم اهالی سناباد هستند که 12هزار و‌775 روز چشم انتظاری او را تماشا کرده اند. روایت این صفحه، سطر به سطرش حکایت او و دلتنگی ناتمامش است که در آستانه سالروز وفات حضرت ام البنین(س) و روز تکریم مادران و همسران شهدا در گفت وگو با اصغر مجربی دیگر پسر مامان زری و دخترش مرضیه شکل گرفته است.
قرار بود رمز موفقیت عملیات خیبر، غافلگیری عراقی‌ها باشد، اما در ادامه با غافلگیرشدن نیروهای خودی و نرسیدن به‌موقع نیروهای پشتیبانی، رمز موفقیت ایرانی‌ها چیز دیگری شد. جزیره مجنون سمبل شد و رزمندگان ایرانی جانانه جنگیدند تا با نبوغ و صدالبته فداکاری‌هایشان تعریف جدیدی از موفقیت ارائه کنند.