همسر شهید - صفحه 2

بهانه ازدواج من با حاج‌آقا، دوستی پدربزرگ ایشان با پدرم بود. ایشان بعد از ازدواج، همواره هفت یا هشت‌ماه از سال را برای تبلیغ اسلام در مسافرت می‌گذراندند. وقتشان برای خانواده کم بود؛ چون مردم وقت و بی‌وقت مراجعه می‌کردند.
حسین کارآزما تا قبل از شهادت سه مرتبه عازم جبهه شده بود و در ۴۳ سالگی (سال ۱۳۶۵) که صاحب ۱۰ فرزند قد و نیم قد بود، خود را از حضور در جبهه محروم نکرد.
«سیدعلی موسوی» بزرگ شده روستای قره‌باغ افغانستان از مهاجران مجاهدی است که بعد از مهاجرت به ایران، راهی جبهه شد و در سال ۱۳۷۴ به خاطر ترکش‌هایی زیادی که در بدنش بود، شهید شد.
مرضیه‌ ناصری همسر شهید مجاهد، سید‌عبدالحمید سجادی و مادر شهید‌مدافع حرم، سید‌اسد‌الله سجادی است که دی‌ماه امسال، یکی از منتخبان دومین رویداد نشان مشهد‌الرضا (ع) در حوزه ایثار، مقاومت و شهادت بود.
تمام زندگی‌ حجت‌الاسلام‌والمسلمین موسوی‌قوچانی به مبارزه گذشت، او همسری می‌خواست شبیه خودش، شجاع و مبارز. معصومه خانم هم که پس‌از ازدواج همراه همیشگی او شد، سختی‌هایی را تجربه کرد که پیش از آن، فکرش را هم نمی‌کرد!
حاج‌اسحاق و دو پسرش علیرضا و هاشم مدام در جبهه‌ها بودند. علیرضا همان زمان شهید شد و حاج اسحاق هم بعد از تحمل سال‌ها رنج شیمیایی سال ۱۳۹۳ از دنیا رفت. حالا خانم افضلی مانده و خاطرات گذشته.
اگر به عقب برگردید و محمدحسین بصیر به خواستگاری‌تان بیاید و بدانید قرار است ۵ سال سخت با او زندگی کنید، باز هم قبول می‌کنید؟! پاسخ خانم موسوی‌فر این بود: «صد درصد؛ ارزشش از ۴۰ سال زندگی بیشتر بود!» 
بی‌بی صغرا موسوی مداح، همسر شهید یعقوب علی حصارپرور می‌گوید: شهید گفت اگر پای بچه‌هایمان بنشینی «بدون تو به بهشت نمی‌روم». نمی‌دانم از دعای اوست یا لطف خدا که در برابر مشکلات صبور بوده‌ام.
سمیه سادات حسینی فرزند شهیدی است که شاید هیچ خاطره روشنی از پدرش در ذهن ندارد. اما حالا پیکر پدرش بعد از ۳۱ سال دوری به شهرش برگشته و در شهر دررود به خاک سپرده شده است.
ام‌البنین حسینی، همسر شهید مدافع حرم علیرضا توسلی یا همان «ابوحامد» است. او می‌گوید: «وقتی کنارش بودم انگار روی ابر‌ها راه می‌رفتم سبکبار و فارغ از دنیا می‌شدم.»
شمسی خسروی همسر شهید ساجدی می‌گوید: هرسال باهدف شناساندن شهید و پیام‌رسانی خون شهدا به دیگران و صله‌رحم بین مومنان، در سالروز شهادتش با دعوت ميهماناني از دیگر کشورها بزرگداشتی برای ایشان برگزار مي‌كنيم.
کبری درج‌پور‌مقدم می‌گوید: رضا خیلی مهربان بود و این مهربانی فقط شامل حال فرزندانش نمی‌شد. اقوام و فامیل همه دوستش داشتند. وقتی شهید شد، وصیتش به دست من رسید.
هرکس به مغازه‌اش می‌آمد، احمدآقا می‌گفت: «چی می‌خوای دایی جان؟» به همین خاطر همه اهالی  او را «دایی» صدا می‌کرده‌اند و شهید احمد رستگارمقدم به همین نام شهره بود.
فرصت شهادت در نوجوانی از سید محمد حسینی دریغ می‌شود؛ جایی‌که او را در اتوبوس اعزام رزمنده‌ها پیدا می‌کنند و مانع پیوستن به برادر شهیدش می‌شوند، اما درِ شهادت سال‌ها بعد به رویش گشوده می‌شود.
حمیده پاینده، همسر شهید مرادعلی پاینده از نوروز و خاطرات روزهای تنهایی‌اش می‌گوید
بی‌بی فاطمه رضایی، ۲۵ سال از همسر جانبازش پرستاری کرد. علی اکبر جرات همسر فاطمه خانم دوماه پس از ازدواجشان در شلمچه شیمیایی شد.
ربابه تقی‌پور بانوی ناشنوایی است که ۳۰ سال از همسر جانبازش پرستاری کرد، همسری که سال ۹۳ بابت ترکش‌های دوران جانبازی ربابه را برای همیشه در سکوتش تنها گذاشت.
راضیه عرفانیان از همسر شهیدش می‌گوید: در همان زمان کوتاهی که می‌آمد، حواسش خیلی به من بود. هر بار که به خانه می‌آمد، می‌نشست کنارم و می‌گفت بیا برای من صحبت کن و درددل‌هایت را بگو. اگر مشکل و کمبودی داری بگو که رفع کنم.
آمنه کفاش‌شمس‌آبادی، همسر شهید محمدعلی دبوری می‌گوید: ۱۸ سال بیشتر نداشتم که شهید دبوری رفت و مرا با دوبچه تنها گذاشت. تنها مانده بودم. به اصرار خانواده همسرم، با برادرشوهرم ازدواج کردم.
سال‌۱۳۷۵ بود که واقعه تلخ سقوط هواپیمای ارتش جمهوری اسلامی ایران در اثر برخورد با کوه‌های بینالود رخ داد و ۸۸ نفر به شهادت رسیدند. امیر سرتیپ محمدمهدی گلابچی یکی از شهدای آن حادثه بود.