«شهربانو» حاصل مدتها اندیشه و پرسوجو درباره ناگفتههای مادران شهدا بود. چیزهایی که به ظاهر در جامعه و بین مردم فراموششده است اما در زندگی خانوادههای شهدا پررنگ و پراهمیت باقی مانده است. این رمان روایتی ساده و ازدلبرآمده است که اول خودم و دوم دیگر نویسندگان را به چالش میکشد. چالشی عمیق اما ساده. چرا روایتهای زنانه جنگ را در قالب زنانی چریکگونه خلاصه میکنیم و آنها برای ما اصل شدهاند؟ در حالی که زندگی ساده مادران و همسران شهدا که شاید به چشم هم نیاید، خیلی مهم است.
در نزدیکی راهآهن قرار دارد. این محله روی چهار مزرعه قدیمی مشهد بهنامهای شقا، باقرآباد، دنجان (دنگان) و خیرآباد شکل گرفته است. مزرعه دنجان که بنای بالابلندش، سیلوی گندم است، قدمتی دستکم ۵۳۱ ساله دارد. در محدوده خیابان گاز در این محله، نمایشگاههای فروش اتومبیل بسیاری وجود دارند.
ماجرای پاگرفتن حسینیه بیتالحسن(ع)در بولوار مجلسی غربی، به ماجرای زندگی جوانهای محله برمیگردد که خیلیهایشان توان هزینهکردن برای مراسم عروسی نداشتند. یک نفر از بین اهالی محله پیشقدم میشود و زمینی را وقف میکند و بقیه کارهایش میافتد گردن مردم که با جان و دل انجام میدهند
سعیده فیاض مدرس دانشگاه و دبیرستان در رشته تربیتبدنی است و تیمداری هم میکند. این مربی فوتسال و هندبال دختران اهل محله فاطمیه شاگردان پرشماری را به سطح حرفهای معرفی کرده است. سعیده صراحت لهجه دارد و بیدانشی برخی مربیان سابقش را دلیل مصدومیت همیشگیاش میداند


