داستان نوجوانان در حماسه هشتساله، داستانی شگفتانگیز است. اعداد و ارقام آنقدر بزرگ است که نمیتوان بههمینراحتی از کنارش عبور کرد و آن را نادیده گرفت. جنگ که مردان خانواده، برادرهای بزرگتر و پسرهای فامیل و همسایه را به جبهه کشاند، مادران را مضطرب کرد و نقش نانآور به آنها داد، روی نوجوانان خانه نمیتوانست بیاثر باشد. پسرهای کوچک خانه هم که هنوز محاسن به صورتشان ندویده بود، دنبال نقش در این دفاع گسترده بودند. آنها نمیتوانستند بنشینند و نگاه کنند. همین شد که داستانی مکرر در محلهای ثبتنام و اعزام شکل گرفت.
هر مادری که عزیزش را در جنگ از دست میدهد، شبیه سربازی است که همراه پسرش به میدان جنگ رفته باشد و برای سالها با ترکش خاطرات تلخ در تاروپود روح زخمخوردهاش سر کرده باشد. کافی است کمی پای صحبت این مادرها بنشینی تا از خیسی چشمهایشان بفهمی که این زخم کهنه هنوز تازه است و مجروح اصلی جنگ خود این مادران هستند.
طنین صدای صلوات در حیاط خانه پیچیده است. گوشه حیاط عدهای برنج پاک میکنند؛ دو سه نفر از بانوان پرتلاش محله هم در حال هم زدن دیگ غذا هستند. بار و بنشن را یکی پس از دیگری داخل دیگ میریزند و هرچند دقیقه یکبار ذکر یا ذالجلال والکرام را بلند تکرار میکنند و صلوات میفرستند.فاطمه احمدنیا سالهاست که دیگ غذای هیئت را در خانهاش بار میگذارد، دیگی که غذای 500نفر را در آن میپزند، او بارها پای دیگهایش بغض کرده، روضه خوانده و غذا را با ذکر و نام اهل بیت(ع) معطر کرده است.
«پویش مهربانی» طرحی است برای مهربانبودن که از سال1399 به صورت هدفمند در محله امیرالمؤمنین(ع) آغاز شده است. پیش از این بانوان پایگاه بسیج ریحانهالنبی(س) کمکهای خیرانه خود را به دست نیازمندان میرساندند اما حالا با این طرح، آنان برنامههای مختلفی در طول سال دارند. اینبار خیران به مناسبت آغاز سال تحصیلی، 54بسته نوشتافزار برای دانشآموزان مقاطع دبستان و دبیرستان آماده کردند.
محله رضائیه یکی از محلههای قدیمی منطقه5 مشهد است که مرور تاریخش حکایت از آن دارد که این محله مذهبیهای زیادی را در خود جای داده و وجه دینی و مذهبیاش بر جنبههای دیگر آن غلبه دارد. به همین سبب این محله در ایام محرم و صفر از محلههای شلوغ به شمار میرود و هنوز که هنوز است چراغ هیئت قدیمی آن در این ایام روشن و پذیرای عزاداران ابا عبدالله الحسین(ع) است. هیئت مردمی مسجد امام رضا(ع) در این محله مصداقی بر این سخن است. هیئت قدیمی که در دو ماه محرم و صفر شور حسینی در آن به پاست و شش دهه عزاداری میکنند.
همسر شهید باباررستمی میگوید: هر روز بعد از اتمام کارش در اداره، برای توزیع نفت به بیرون میرفت. خدا شاهد است که وقتی برمیگشت، پای شلوارش قندیل بسته بود. بعد میآمد و زیر همان کرسی برقی، خودش را گرم میکرد.
سال87 بود. کلاس پنجم. زنگ ادبیات. درسی داشتند که درباره تعزیهخوانی مختصر توضیحی میداد. از کودکی در روستایشان مراسم تعزیهخوانی را دیده بود. عاشق آن بود اما هر بار سمت اعضای این گروه و وسایلشان میرفت با این تصور که او بچه است، دورش میکردند. این کلاس و درس، آتش آن علاقه را شعلهور کرد. به همکلاسیاش گفت بیا یک گروه تعزیه تشکیل دهیم. همین ایده، محمد ابراهیمیان را وارد عرصه تازهای کرد و از آنزمان که یک گروه تعزیه پنجنفری تشکیل داد تا امروز که گروهی 35نفری هستند، هر سال مراسم تعزیهخوانی دارند.






