فاطمه جهانگیری کوهنوردی را از 8 سال پیش شروع کرده و اکنون بیشتر قلههای استان خراسان را فتح کرده است. او میگوید: خیلی از ما کوهنوردی را یک ورزش میدانیم، اما به عقیده من کوهنوردی کارخانه انسانسازی است، فقط کسانی میتوانند در این ورزش فعالیت مستمر داشته باشند که با درک درست از طبیعت و قوانین کوه خود را به دل طبیعت بسپارند و گامهای خود را همراه با کوه بردارند. حفاظت از محیطزیست و احترام به طبیعت دو اصل مهم است که باید همه رعایت کنند.
امیرسام زرافشان خراسانی ۱۲ سال دارد. اولین باری که فعالیت اقتصادی را تجربه کرده است به دهسالگی او برمیگردد. میگوهای مغازه آکواریومفروشی برای او جالب به نظر میرسند. کنجکاویهایش درباره چگونگی پرورش آنها او را در همین کم سن و سالی در مسیر شکوفایی شمّ اقتصادیاش هدایت میکند. خودش میگوید: آن روز وقتی به منزل برگشتم دیدم پرورش میگو باید تجربه جالبی باشد. اول ۷ میگو خریدم.
ورودی به نسبت بزرگ این غار پر از پروانههای سیاه و سفید است که از گرمای شدید تابستان به اینجا پناه آوردهاند. نکته جالب نسیم خنکی است که در قسمت ابتدایی غار هوای مطبوعی را ایجاد کرده است. از ورودی تقریبا کوتاه و مسقف آن که عبور میکنیم، به فضایی بزرگ و روباز با گنجایش حدود ۲۰ نفر میرسیم که فضایی مناسب برای تفریح و طبیعت گردی به شمار میرود. بارندگیهای خوب دو سال گذشته باعث روییدن چند نهال کوچک و چندین نوع گیاه کوهی هم شده که زیبایی این غار سنگی را دوچندان کرده است.
سید امیر مظلومی میگوید: روح ما انسانها با عناصر طبیعی آرام میشود، چوب یکی از بهترین عناصر است که پیغمبران ما هم با آن عجین بودهاند. من یک نجار هستم. اینجا هم کارگاه نجاری من بود که در آن برای امرار معاش کار میکردم. با تکههای چوب کتابخانه کوچکی ساختم و بیرون کارگاهم نصب کردم تا کتابهایی را که دارم با مردم به اشتراک بگذارم. بعد از مدتی دیدم استقبال خوبی از کتابخانه کوچکم شد، به همین دلیل به فکر افتادم کتابخانه بزرگتری را داخل کارگاهم درست کنم. همین فکر جرقهای شد تا کارگاهم را جمع و این بخش از خانهام را تبدیل به پاتوقی برای دورهمی کتابخوانها کنم.
همین که علیرضا یوسفی به سن نوجوانی رسید علاقه داشت وارد عرصه طلبگی شود، اما معلمش از او میخواهد برای این تصمیم عجله نکند. او امروز این راهنمایی معلمش را توصیهای عاقلانه میداند چراکه میبیند کسانی که در سنین بالاتر وارد مدارس حوزه میشوند با انگیزه و اعتقادات محکمتری راهشان را ادامه میدهند. او به توصیه معلمش تحصیلاتش را تا پایان پیش دانشگاهی ادامه میدهد حتی کنکور شرکت میکند و در دانشگاه فردوسی قبول میشود، اما تصمیمش را میگیرد و برای ادامه تحصیل وارد حوزه علمیه میشود
برای اینکه به حال طبیعت کمک کنم، کمتر گوشت قرمز مصرف میکنم، کمتر با هواپیما به مسافرت میروم، درخت و گل زیاد میکارم، آب کمتری مصرف میکنم، هر بار که به طبیعت میروم علاوه بر اینکه از مناظر زیبا استفاده میکنم آشغالهای رهاشده در طبیعت را هم جمعآوری میکنم، سخنرانی، کلاسهای آموزشی و... اینها بخشی از کارهایی است که برای بهتر شدن حال زمین انجام میدهم.
اکبر کردستانی، صاحب کارگاه دلوسازی در محله رضاییه است. او از همان کودکی مشغول به کار میشود و در پایینخیابان در مغازه تولیدی دمپایی لاستیکی کار میکند. این دمپاییها از همین لاستیکهای مستعمل ساخته میشده. او با خودش فکر میکند که چرا چیزهای دیگری از همین لاستیکها تولید نکند؟ این میشود که آقا رمضانعلی پس از سالها شاگردی در دوره جوانی کار و بار خودش را راه میاندازد.