جهیزیه - صفحه 9

سال82 با پدر به مکه مشرف شدم. آن زمان تازه فارغ‌التحصیل شده بودم و در تاکسی تلفنی کار می‌کردم. در سفر حج به خانه خدا که رسیدیم پدرم گفت «سه آرزو کن تا برآورده شود.» اولین آرزوی من داشتن فرزند پسر بود، سلامتی پدر و مادر و خانواده دومین آرزویم بود و سومین خواسته‌ام داشتن شغلی آبرومند و پردرآمد بود. نذر کردم اگر آرزوهایم برآورده شود به نیازمندان کمک کنم. تازه از مکه برگشته بودیم که متوجه شدم همسرم، پسرم را باردار است. کمی بعد هم شغل خوبی پیدا کردم و از آن زمان به نیازمندان کمک می‌کنم.
شش دختر جوان به همراه خانواده‌شان ایستاده‌اند تا هرکدام یک جهاز را به عنوان سهم خود از مهربانی اهالی شهرک طالقانی بردارند. قرار است از امروز این دختران هم بانوی خانه خودشان شوند و با جهیزیه زیبا و ساده‌ای که خیریه فروغ صبح صادق برای آن‌ها تهیه کرده است راهی خانه بخت شوند.
آخرین مغازه در مرکز خرید محمدیه یا همان بازار برنج‌فروش‌های محله هفده شهریور یک چهاردیواری کوچک است که نمای خاصی هم ندارد اما چشمان صدها خانواده نیازمند به آن است. در روزهایی که شرایط کسبه و اصناف آن‌چنان تعریفی ندارد و همه از کسادی بازار شکایت دارند، «حسن علیجان نژاد» کاسب محله هفده شهریور همچنان به فکر نیازمندان است و سنت سی‌ساله خود را در تهیه و توزیع بسته‌های معیشتی ادامه داده است.
فاطمه فضلی، خانم مسجدیِ محله شریعتی، همه دخترهای بی‌بضاعت محله را دخترهای خودش می‌داند و در این مسیر پی خیلی از تنگ‌نظری‌ها را به تنش مالیده است. او از سال 86 که با تهیه یک سیسمونی ساده به دنیای زندگی محرومان وارد شد، بیشتر از قبل به این باور رسید که در کار خیر حاجت هیچ استخاره‌ای نیست!