هویت - صفحه 4

جواد علیزاده می‌گوید: ته‌پل محله را خیلی‌ها به نام «محله ترک‌ها» می‌شناسند. قصه‌اش به سال‌هایی برمی‌گردد که ایرانیان ساکن آن‌سوی مرز‌های شوروی به کشور برگشتند. هنوز هم طعم آن پلوقیمه‌ها و نذری‌های سخاوتمندانه ترک‌زبان‌های محله زیر زبانم می‌آید.
محمود حسن‌زاده که چهار دهه عمرش را در حاجی‌آباد زندگی کرده می‌گوید: درختان توت حاجی‌آباد در بهار طرفداران بسیاری داشت. آنها که از شهر می‌آمدند، نمی‌توانستند از درست بالا بروند و به من و چندتا از بچه‌ها برای توت تکانی ۱۰‌تومان دستمزد می‌دادند.
سمانه هراتی ۳۳‌سال است که در محله هاشمیه سکونت دارد. او از شش‌سالگی تا کنون، آباد‌شدن محله را دیده است. به گفته خودش، آن زمان از ابتدا تا انتهای هاشمیه کال بوده است و بسیاری از زمین‌های این حوالی، مزروعی بوده‌اند.
به دلیل وجود مغازه‌های خوار و بار، کلی فروشی و خشکبار در راسته مصلی که قیمت‌های مناسب‌تری نسبت به سایر مغازه‌های شهر دارند، این محله مشتریانی از سراسر مشهد دارد.
آمنه جونابادی تعریف می‌کند: جزو اولین ساکنانِ محله مهدی‌آباد بودیم و تا چندسال پیش از آب چاه استفاده می‌کردیم که پر از سنگ‌ریزه بود و به همین دلیل خیلی از ساکنان دچار بیماری سنگ کلیه شدند.
کوچه شهید‌میرزایی‌۳۴، با طول ۱۸۵ متر و برخورداری از پنج‌فرعی، یکی از پر‌ترافیک‌ترین کوچه‌های منطقه‌۳ به شمار می‌رود. دلیل این ترافیک، هم‌جواری با میدان‌بار نوغان است که یکی از اضلاع کوچه را به‌تمامی به خود اختصاص داده است.
احسان شوکتیان‌ می‌گوید: جایی که الان درمانگاه ولیعصر (عج) در خیابان آزادگان است، یک زمین بزرگ بود که تعمیرگاه شورلت بود. اسم احمد خیامی را که مالک آن بود، بار‌ها شنیده بودم. تاکسی و خط اتوبوس اینجا، توقف می‌کرد و به «ایستگاه شورلت» معروف بود.
خانه قدیمی کوچه فریدون در انتهای گذر مشهور «سرشور» در مشهد، خانه‌ای است که روزگاری رهبرشهیدمان در آن می‌زیسته است. در خانه از مبل خبری نیست، حتی نمی‌توان در آن فرشی را یافت.
شهریار رنگین‌کمان تعریف می‌کند: تا قبل از اینکه باغ گیاه‌شناسی به شکل فعلی ساخته شود، اینجا مکانی برای بازی ما بود. آن زمان اهالی، این مکان را به اسم «جنگل» می‌شناختند. چشمه‌ای هم داشت و از پوست درختان کاج، قایق درست می‌کردیم و در آب می‌انداختیم.
هنوز مسجد قدیمی ته‌پل‌ محله نشانه‌هایی از گذشته را حفظ کرده است. یکی از همین نشانه‌ها، نام «درخت توت» است که در کنار اسم رسمی مسجد، حفظ شده است. هرچند از آن درخت قدیمی دیگر اثری نیست.
تاریخ محله مصلی با ماجرای تلخ حمله ازبک‌ها به مشهد گره خورده است.حضور ازبک‌ها پیمودن مسیر طولانی مشهد تا مصلای طرق را سخت و ناایمن کرده بود، بنابراین مصلای جدید مشهد بیرون دروازه شهر ساخته شد.
ماجرای خیابان خاکی به سال ۱۳۰۷ برمی‌گردد؛ زمانی‌که آستان قدس واسطه ایجاد این شریان شهری شد و مرحوم محمدولی اسدی هم تلاش کرد مجوز ساخت محور شاهرضا را بگیرد تا سرانجام این معبر از دل انحراف یک خیابان سربرآورد.
حسن دانش‌پور بیشتر سال‌های زندگی‌اش را در محله اروند گذرانده و هنوز هم در همین خیابان زندگی می‌کند. با وجود ویلچرنشینی و محدودیت‌هایی که دارد، اهل یک‌جا نشستن نیست. می‌گوید: هفت‌سنگ یکی از بازی‌های محبوبمان بود، اما من بیشتر از همه، تیله‌بازی را دوست داشتم.
مدرسه دخترانه قریشی در میانه کوچه آب‌میرزا قرار داشت؛ ساختمانی قدیمی، دوطبقه و با هشت اتاق بزرگ که به نظر برای برپایی کلاس مناسب می‌آمد؛ هرچند درعمل شباهتی به یک مدرسه مدرن نداشت و بیشتر به یک منزل اعیانی شبیه بود تا دبستان.
احمد توانا می‌گوید: دومین خانه پدری‌ام روبه‌روی خانه تاریخی اکبرزاده بود. حیاط ما یک درخت شاه‌توت بزرگ داشت که معمولا از آن به همه همسایه‌ها به ویژه حاج آقا اکبرزاده، نوبرانه می‌دادیم.
احمد ثقفی می‌گوید: دو سال پیش به ترمینال رفته بودیم تا عازم سفر شویم. در ترمینال آب جمع شده بود. همان‌جا تصمیم گرفتم موضوع آب گرفتگی فضای بیرونی ترمینال را با شهرداری درمیان بگذارم. مدتی بعد پیگیری هایم نتیجه داد.
ریل راه‌آهن نزدیک خانه، خاطرات بسیاری برای ما ساخت. در نوجوانی یک‌بار متوجه شدم پیرزنی صدای سوت قطاری را که نزدیکش می‌شد، نمی‌شنود. با عجله رفتم و او را هل دادم. از روی ریل به آن سو پرت شد و خوشبختانه جان سالم به در برد.
زهرا قبادی که از سال۱۳۹۷  مسیر هنری‌اش در زمینه سفالگری را شروع کرده، این هنر را با پیشینه قوی می‌داند که تا به امروز توانسته است در دل جامعه امروزی، حرفی برای گفتن داشته باشد. او می‌گوید: بسیاری از هنرجویان، این هنر را نوعی تراپی و درمان روحی می‌دانند.
سه‌دهه قبل همراه خانواده و پدری که از جهادگران جهاد سازندگی بود، در محدوده بی‌آب‌وعلفی که حالا جزو منطقه ۱۲ است، ساکن شدند. بعد‌ها به این دلیل که بیشتر ساکنان اولیه این محدوده، جهادگران جهاد سازندگی بودند، این محله به «جاهدشهر» معروف شد.
شاید کمترکسی بداند که چهنو، پیش از آنکه بر معبری در محله سرشور باشد، اسم مزرعه‌ای بسیار قدیمی در سمت شرقی مشهد بوده است؛ مزرعه‌ای که نام آن را می‌توان در بسیاری از منابع قدیمی یافت.