ساقیهای موتوری یا ساقیهای موادمخدر، پدیدهای در صنعت کاذب خریدوفروش موادمخدر است که بنا به شرایط خاص محیطی در برخی مناطق و یا حتی شهرها ایجاد شده است.
یشتر آنهایی که دور آتش رسول جمع شدهاند، تجربه یکبار ماندن در تنها گرمخانه شهرداری در منطقه را دارند و برخی از آنها ادعا میکنند که در شبهای سرد، جمعیت گرمخانه زیاد است و این موضوع سبب میشود تا گاهی بین خودشان درگیری بهوجود بیاید.
گرمخانههای شهرداری مشهد مأمن افرادی است که سرپناهی گرم در فصل سرد ندارند.
همجواری متجمعهای مدرن و لوکس تجاری با خانههای کوچک و ساده محله اسماعیلآباد یکی از اولین نکاتی است که به محض ورود توجهها را به خود جلب میکند.
محله نوده که امروز بخش زیادی از حاشیه شهر را در خود جا داده، در روزگار صفویه یکی از اراضی شاهانه بوده است.
برخلاف نقل برخی شایعات پیرامون برداشت طلا از محله «زرکش» در روزگاران دور، امروز تنها نامی طلایی برای این محله مانده و یکی از محلات کمبرخوردار مشهد است.
پیش از این به این گلهدانیها اخطار داده شده و حکم قضایی هم صادر شده، ولی در همان مرحله صدور باقی مانده است.
حضور در برنامه ماهعسل برای رضا لنگری شبیه کابوسی است که قایق کوچک زندگیاش را در مسیر تندباد قرار میدهد و خاطره تلخش هر لحظه برایش تکرار میشود.
نزدیک پنجاهسال پیش، بیمارستان معتادان در خیابان شفای۲ قرار داشت و خانوادهها، افراد معتاد را برای ترک اعتیاد به این بیمارستان میآوردند.
ناگهان پایم در لاشه سگی فرو میرود. یکی از اهالی محل که ما را همراهی میکند، میگوید: این چیزها اینجا طبیعی است، سگ که هیچ، ما اینجا لاشه معتاد از توی کال جمع میکنیم.
برخی زنان بهشت پنهان، هیچ کسی و جایی را ندارند و به همین خاطر ماهها اینجا در مرکز ترک اعتیاد میمانند. امروز اینها، دیروز من مدیر این مرکز است.
مهناز خسروی که روزگاری تکدختر نازپروردۀ خانواده بود از سن بسیار کم، یعنی در ۱۰ سالگی دچار افیون اعتیاد میشود. او در ادامۀ خط زندگی به زندان میافتد...
سرپناه شبانهای در انتهای شهرک شهید رجایی است که پناهگاه بیخانمانهاست؛ محلی که با هزینه بهزیستی و کوشش مجید حشمتی تأسیس شده است.
«مراد» قصه ما ۵۰ سال دارد، او روزها بیابانها را به دنبال آهن زیر و رو میکند و شبها در بیابان میخوابد.
کنگره ۶۰ انجمنی مردمی است که با روشی علمی، اعتیاد را درمان میکند. آفریننده این روش یک ایرانی به نام «حسین دژاکام» است که با توکل به خداوند موفق به ترک اعتیادش با این روش شده و حالا ناجی معتادان بسیاری شده است.
عبدالله یارمحمدیان عشق و علاقه فراوانی به قرآن داشت و و در نوجوانی موفق به حفظ کل قرآن شد اما بعدها دراثر مشکلات و گرفتاریهای زندگی و خیانت افراد ناباب در دام اعتیاد و قاچاق مواد مخدر افتاد.
سال۸۰ با پولهایی که از خیاطی پسانداز کرده بودم، یک خانه اجاره کردم و در آن کار دوختودوز انجام میدادم. سال۹۵ تصمیم گرفتم کارگاه راهاندازی کنم.
انگار در شهر دیگری هستیم. اصلا انگار در دنیای دیگری هستیم. اگر نمای لوکس الماس شرق از دور دیده نشود واقعا شک میکنیم اینجا یکی از محلات مشهد است. معتادها دورهمان کردهاند. وقتی میفهمند قصد گفتوگو داریم نرخ تعیین میکنند. یکی میگوید امروز دشت نکرده، دیگری میگوید گرسنه است. آن یکی خمار است.
از ناصر حالا یک جسم بیحرکت درازکشیده باقیمانده و یک ذهن خالی و راکد، کودکی که فریبا ۱۴سال است برایش مادری میکند. میگوید: دیشب که با هزار بدبختی کشانکشان تا دم در بردمش و توی تاکسی گذاشتمش، بغضم ترکید. تا بیمارستان با خودم میگفتم خدایا یا من را ببر یا این را. این مسیر طولانی از آخر قلعهساختمان تا بیمارستان قائم(عج) و هزینهای که هر ماه باید بابت این مسیر پرداخت کند، چیزی است که امانش را بریده است. ناصر هر ماه نیاز به چکاپ تخصصی دارد و باید زیرنظر پزشک متخصص دارو بخورد. اگر داروها قطع شود تشنج میکند و شرایط سختتر میشود.
دکتر مهسان اخوان مهدوی سال1400 در حالیکه مدرک دکترای روانشناسی بالینی را گرفته بود، کانون «یاریگران زندگی» را در محله تربیت تأسیس کرد.
او طی یکسال گذشته با همراهی دوستانش با تهیه 580جلد کتاب، کافه کتاب رایگان دایر کردهاند، به درمان بیماران دارای اختلالات جنسی و کارآفرینی برای آنها پرداختهاند. به شهرک صنعتی رفته و به کارگران و کارفرمایان خدمات مشاورهای رایگان دادهاند و اکنون هم چند ماهی است که با زندان مرکزی مشهد ارتباط گرفتهاند و کتابهایشان را برای مطالعه به دست زندانیان میرسانند.