اعتیاد - صفحه 3

برخلاف نقل برخی شایعات پیرامون برداشت طلا از محله «زرکش» در روزگاران دور، امروز تنها نامی طلایی برای این محله مانده و یکی از محلات کم‌برخوردار مشهد است.
پیش از این به این گله‌دانی‌ها اخطار داده شده و حکم قضایی هم صادر شده، ولی در همان مرحله صدور باقی مانده است.
حضور در برنامه ماه‌عسل برای رضا لنگری شبیه کابوسی است که  قایق کوچک زندگی‌اش را در مسیر تندباد قرار می‌دهد و خاطره تلخش هر لحظه برایش تکرار می‌شود.
نزدیک پنجاه‌سال پیش، بیمارستان معتادان در خیابان شفای‌۲ قرار داشت و خانواده‌ها، افراد معتاد را برای ترک اعتیاد به این بیمارستان می‌آوردند.
ناگهان پایم در لاشه سگی فرو می‌رود. یکی از اهالی محل که ما را همراهی می‌کند، می‌گوید: این چیز‌ها اینجا طبیعی است، سگ که هیچ، ما اینجا لاشه معتاد از توی کال جمع می‌کنیم.
برخی زنان بهشت پنهان، هیچ کسی و جایی را ندارند و به همین خاطر ماه‌ها اینجا در مرکز ترک اعتیاد می‌مانند. امروز این‌ها، دیروز من مدیر این مرکز است.
مهناز خسروی که روزگاری تک‌دختر ناز‌پروردۀ خانواده‌ بود از سن بسیار کم، یعنی در ۱۰ سالگی دچار افیون اعتیاد می‌شود. او در ادامۀ خط زندگی به زندان می‌افتد...
سرپناه شبانه‌ای در انتهای شهرک شهید رجایی است که پناهگاه بی‌خانمان‌هاست؛ محلی که با هزینه بهزیستی و کوشش مجید حشمتی تأسیس شده است.
«مراد» قصه ما ۵۰ سال دارد، او روزها بیابان‌ها را به دنبال آهن زیر و رو می‌کند و شب‌ها در بیابان می‌خوابد.
کنگره ۶۰ انجمنی مردمی است که با روشی علمی، اعتیاد را درمان می‌کند. آفریننده این روش یک ایرانی به نام «حسین دژاکام» است که با توکل به خداوند موفق به ترک اعتیادش با این روش شده و حالا ناجی معتادان بسیاری شده است.
عبدالله یارمحمدیان عشق و علاقه فراوانی به قرآن داشت و و در نوجوانی موفق به حفظ کل قرآن شد اما بعد‌ها دراثر مشکلات و گرفتاری‌های زندگی و خیانت افراد ناباب در دام اعتیاد و قاچاق مواد مخدر افتاد.
سال‌۸۰ با پول‌هایی که از خیاطی پس‌انداز کرده بودم، یک خانه اجاره کردم و در آن کار دوخت‌ودوز انجام می‌دادم. سال‌۹۵ تصمیم گرفتم کارگاه راه‌اندازی کنم.
انگار در شهر دیگری هستیم. اصلا انگار در دنیای دیگری هستیم. اگر نمای لوکس الماس شرق از دور دیده نشود واقعا شک می‌کنیم اینجا یکی از محلات مشهد است. معتادها دوره‌مان کرده‌اند. وقتی می‌فهمند قصد گفت‌وگو داریم نرخ تعیین می‌کنند. یکی می‌گوید امروز دشت نکرده، دیگری می‌گوید گرسنه است. آن یکی خمار است.
از ناصر حالا یک جسم بی‌حرکت درازکشیده باقی‌مانده و یک ذهن خالی و راکد، کودکی که فریبا ۱۴سال است برایش مادری می‌کند. می‌گوید: دیشب که با هزار بدبختی کشان‌کشان تا دم در بردمش و توی تاکسی گذاشتمش، بغضم ترکید. تا بیمارستان با خودم می‌گفتم خدایا یا من را ببر یا این را. این مسیر طولانی از آخر قلعه‌ساختمان تا بیمارستان قائم(عج) و هزینه‌ای که هر ماه باید بابت این مسیر پرداخت کند، چیزی است که امانش را بریده است. ناصر هر ماه نیاز به چکاپ تخصصی دارد و باید زیرنظر پزشک متخصص دارو بخورد. اگر دارو‌ها قطع شود تشنج می‌کند و شرایط سخت‌تر می‌شود.
دکتر مهسان اخوان مهدوی سال1400 در حالی‌که مدرک دکترای روان‌شناسی بالینی را گرفته بود، کانون «یاریگران زندگی» را در محله تربیت تأسیس کرد. او طی یک‌سال گذشته با همراهی دوستانش با تهیه 580جلد کتاب، کافه کتاب رایگان دایر کرده‌اند، به درمان بیماران دارای اختلالات جنسی و کارآفرینی برای آن‌ها پرداخته‌اند. به شهرک صنعتی رفته و به کارگران و کارفرمایان خدمات مشاوره‌ای رایگان داده‌اند و اکنون هم چند ماهی است که با زندان مرکزی مشهد ارتباط گرفته‌اند و کتاب‌هایشان را برای مطالعه به دست زندانیان می‌رسانند.
امید صادقی در کنار افتخارات ورزشی ریز و درشتش، دست نوجوان‌ها و جوان‌های محله را گرفته و از لبه پرتگاه اعتیاد نجات داده است. صادقی در دوران فعالیت ورزشی خود مقام‌های بسیاری به دست آورده است که از جمله آن‌ها می‌توان به ده‌ها رتبه اول تا سوم قهرمانی پاورلیفتینگ، اسکات، پرس سینه و لیفت مسابقات قهرمانی مشهد در سال‌های 83 تا 93 اشاره کرد. قهرمانی لیفت خراسان و جایگاه دوم قهرمانی لیفت خراسان شمالی در سال 95 و مقام نخست اسکات استان در سال 97 بخشی دیگر از عناوین قهرمان محله رده است که در این شماره با او همراه می‌شویم.
کوچه شهید شفیعی49 از محورهای قدیمی محله امیرالمؤمنین(ع) است که در انتهای خیابان طویل سخاوت قرار دارد. در ابتدای این کوچه اهالی قدیمی سکونت دارند و قبل از اینکه جزو محدوده شهری شود، به نام روستای روح‌آباد شناخته می‌شده است. اینجا در بین ساکنان به کوچه «حسن بُزی» معروف است. او مالک قدیمی باغ انتهای کوچه بوده که حالا بوستان شده است.
امیرمحمد دوازده‌ساله برای خرید شیشه مصرفی پدر هرروز جانش را کف دست می‌گیرد و راهی کال دروی در بولوار شهید ناصری می‌شود، کالی که عبور از آن برای بزرگ‌سالان هم دلهره‌آور است، اما امیرمحمد مأمور است و معذور. به سفارش‌ پدر، او سرش را پایین می‌اندازد و سراغ ساقی قدیمی را می‌گیرد. در مسیر، ده دوازده ساقی و مصرف‌کننده مواد مخدر به بهانه کمک و راهنمایی جلو راهش را می‌گیرند اما او همه را دور می‌زند تا اینکه ساقی پدرش را در حاشیه کال پیدا می‌کند. فروشنده در عوض پولی که از امیرمحمد می‌گیرد، یک بسته کوچک پلاستیکی جلو او می‌اندازد. حالا امیر برای در امان ماندن امانتی پدر، شروع به دویدن می‌کند. در راه بازگشت، دوباره چند نفر او را صدا می‌زنند. امیر اعتنایی به هیچ‌کدام ندارد و با همه توان به سمت خانه می‌دود. حالا مقابل پدر ایستاده است. با اینکه دستورش را به‌سرعت اجرا کرده است باز هم سرزنش می‌شود. چند مشت و سیلی هدیه پدر معتاد به اوست.
مجموعه مرکز ترک اعتیاد کوثر هم‌زمان با سال‌روز ولادت حضرت رضا(ع) در تاریخ هشتم آبان سال 1388(88/8/8) و با حضور آیت‌الله خزعلی افتتاح شد. بیشتر کارکنان و دست‌اندرکاران این مرکز نیز از جمله بهبودیافتگانی هستند که زمانی گرفتار در دام اعتیاد بوده و امروز به شکرانه بازگشت دوباره به زندگی با آغوش باز و دستانی مهربان برای نجات معتادانی که به این مرکز آورده می‌شوند، تلاش می‌کنند. دراین مرکز علاوه‌بر مداوا و بازپروری معتادان، مشاغل مختلف فنی و حرفه‌ای نیز به آن‌ها آموزش داده می‌شود، بدین ترتیب بعد از پایان دوران بهبودی این افراد با توجه به حرفه‌ای که آموخته‌اند و گواهینامه‌ای که دریافت کرده‌اند، می‌توانند در کارگاه‌ها و کارخانجات سراسر کشور مشغول به کار شوند.
محمدرضا نوایی متولد سال77 است و در خانواده‌ای کم‌جمعیت به‌دنیا آمد. پدرش وقت و بی‌وقت ساز می‌زد. به گفته خودش اولین صداهایی که می‌شنیده، آهنگین بوده است. حتی روزهایی که پدر به دام اعتیاد افتاده بود و حال زندگی‌شان خوش نبود، باز هم ساز می‌زد و محمدرضا باز هم تشنه شنیدن و گوش‌سپردن بود. با این حال به‌علت شرایط زندگی از ده‌سالگی برای اینکه درس بخواند مجبور بود در زمینه‌های مختلف از فروشندگی گرفته تا خیاطی و... کار کند.