شجاعالدین ابراهیمی، شاعر کهنقلم و روزنامهنگار پیشکسوت مشهدی در محله احمدآباد است. مردی با ۱۲۰ هزار بیت شعر و ۳۱ کتاب ، که اینبار نه بر کاغذ، که در کافههای فرهنگیاش سنگر گرفته تا ادبیات را به میان مردم بازگرداند و مشهد را پایتخت شعر ایران کند.
مرتضی نظریان، از جوانی رویای نوشتن داشته و حالا حاصل سفرها و تجربیاتش را در قالب داستانهای کوتاه مذهبی، تاریخی و اجتماعی مینویسد و چهار کتاب دستنویس نیز دارد که به تجربه روزهای شیرینش پرداخته است.
زهراخانم بعد از پرداختن به امور خانه و مادری، فرصتهای کوتاه را برای مطالعه غنیمت میشمارد. از سال۹۰ تا امروز نزدیک به هزار کتاب را از کتاب خانه فرزانه جامع به امانت گرفته؛ کتاب هایی که گاهی چندبار خوانده است.
شرمین نصیری با متمرکز کردن توان خود بر اثر«مگنوم، ۵۰ سال در خط مقدم تاریخ» به دنبال پرکردن یک خلأ حیاتی در جامعه عکاسی ایران است. هدفش این است که نسل جوان عکاس، در کنار تسلط بر نور و کادر بتوانند به جای تقلید، صاحب نگاهی تحلیلی باشند.
حمیدرضا هادوی ۴۹سال دارد و نزدیک به ۳۰سالی میشود که به این حرفه مشغول است. از آنجا که علاقه شدیدی به کتاب و خواندن آن داشته، شغل کتاب فروشی را انتخاب کرده است.
روحانگیز بصیرنژاد مادربزرگ محله آب وبرق است که خیلیها او را با روایت ضرب المثلهای ایرانی میشناسند. کتاب ضرب المثلهای مادربزرگ نوشته اوست که طرفداران زیادی دارد و سال ۱۳۸۹ منتشر شد.
زهرا طاهری میگوید: دوست داشتم آنچه را یاد گرفتهام دراختیار دیگران هم قرار دهم، از اینرو محفل ادبی را تشکیل دادیم و ماهی یکبار فقط مثنویخوانی داشتیم اما بعد که تقاضا بیشتر شد، جلسات را هفتگی کردیم و حافظخوانی هم اضافه شد.






